TGViewer
MEMORAAZ MEMORAAZ @memoraaz · 172 subscribers
Post #302 95

Forwarded from گاراژ ــ مهدی تدینی

Booye GandomDariush
«بوی گندم مال من — یا مدرنیته‌ستیزی شهرستیزان»


بوی گندم مال من هر چی كه دارم مال تو
يه وجب خاك مال من هر چی می‌كارم مال تو

این ترانۀ داریوش هنوز آدم رو سحر می‌کنه، در سال‌های دهۀ پنجاه با تازه‌شهرنشین‌شده‌ها چه می‌کرده؟ ترانۀ «بوی خوب گندم» شمیمی از انقلابی بود که قرار بود در سال‌های بعد رخ بده. گسست و رویگردانی از جامعۀ مدرنی بود که با سرعت در حال پیشرفت بود؛ گسستی که بهتر از هر جا در این ترانه بیان شده. در این ترانه «شکافی پرنشدنی» رو می‌شه دید، بین «من» و «دیگری»؛ شکافی که ابعاد، شدت و حدتش بهت‌آوره و فقط با ابزار ادبی می‌شه توصیفش کرد.

بیاید نگاهی به این ترانه بندازیم و شکاف بین «من ستمدیده» و «توی ستمگر» رو ببینیم:

بوی گندم مال من هر چی كه دارم مال تو
يه وجب خاك مال من هر چی می‌كارم مال تو
اهل طاعونی اين قبيله مشرقی‌ام
تویی اين مسافر شيشه‌ای شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه، پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاوله، تن‌پوش تو از پوست پلنگ
تو به فكر جنگل آهن و آسمونخراش
من به فكر يه اتاق اندازه تو واسۀ خواب
تن من خاك منه ساقه گندم تن تو
تن ما تشنه‌ترين تشنۀ يك قطرۀ آب
شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه‌قبا
شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا
تن تو مثل تبر، تن من ريشۀ سخت
تپش عكس يه قلب مونده اما رو درخت

نبايد مرثيه‌گو باشم واسه خاك تنم
تو آخه مسافری خونِ رگ اينجا منم
تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه
حالا با هر كی كه هست هر كی كه نيست داد می‌زنم:
بوي گندم مال من هر چی كه دارم مال من
يه وجب خاك مال من هر چی می‌كارم مال من

— من: طاعونی‌ام، تشنه‌ام، تنم خاک منه، رختم تاوله، شهر من شهر دعا همه‌ گنبداش طلا...
— تو: مسافر شیشه‌ای شهر فرنگ، تو فکر آهن و آسمونخراش، تن‌پوشِت مخمل، تن تو مثل تبر...

تنها کافیه در نظر بگیریم در این ترانه «من ریشۀ تشنه‌ای هستم و تو تبر!» تأکید فراوان بر مفاهیمی چون «خاک»، «گندم»، «مال» و «کِشته‌ها» کاملاً پیداست که این شعری عاشقانه و گلایه‌ای میان «من و معشوقی نامهربان» نیست. شعر آشکارا مضامین سوسیالیستی داره و نتیجه‌ای که می‌گیره کاملاً انقلابیه: «حالا با هر كی كه هست هر كی كه نيست داد می‌زنم: بوی گندم مال من هر چی كه دارم مال من، يه وجب خاك مال من هر چی می‌كارم مال من».

ترانه رو شهیار قنبری سروده و داریوش با آهنگسازی واروژان در ۱۳۵۱ اجرا کرده. تضاد میان «شهر» و «روستا»، «شهرنشین» و «روستایی» که از جانمایه‌های اصلی انقلاب ۵۷ بود، مانیفست این ترانه‌ست. مهاجرت گستردۀ روستاییان به شهرها در پی توسعه صنعتی و شهری، و بیگانگی این مردم با زندگی شهری و به خصوص «ستم و اجحافی» که با دیدن تنوع سطح زندگی شهری فکر می‌کردند نسبت بهشون روا داشته شده. البته شعر «بوی گندم» بیشتر محتوای اجتماعی داره، در حالی ایرج جنتی و داریوش ترانۀ دیگری (جنگل) دارند که آشکارا سیاسی و مرثیه‌سرایی برای «قیام سیاهکل» بود — عملیات مسلحانه چریک‌ها لابد برای تصرف روستاها و بعد شهرها!

اما برگردیم به شهرستیزی و مدرنیته‌ستیزی نهفته در این ترانه. میزس، متفکر لیبرال، پنجاه سال پیش از پیدایش این ترانه این وضعیت ضدشهریِ مهاجران تازه‌شهری‌شده رو در کتاب "سوسیالیسم"، هنگام نقد لیبرالیسم‌ستیزی توضیح داده.

میزس می‌گه: هر چه رفاه بیشتر و سریع‎تر رشد می‌کنه، شمار بیشتری مهاجر از روستا به شهرها سرازیر می‌شن و در نتیجه ضدیت با برداشت لیبرال از دیدگاهِ اصلِ زور بیشتر می‌شه. این مهاجران خیلی سریع در حیات کسب‌وکار شهری جا می‌افتند و در ظاهر رسوم و دیدگاه‌های زندگی شهری رو می‌پذیرند، اما تا مدت‌ها با اندیشۀ مدنی بیگانه می‌موندند.

"فلسفۀ اجتماعی را نمی‌توان به آسانی مانند لباسی نو بر تن کرد، بلکه باید آن را از رهگذر اندیشیدن درونی کرد."


به همین دلیل — به گفته میزس — شهروندان جدید بیشتر در ظاهر شهروند می‌شن تا در باطن، و به استیلای منش و مرام غیرمدنی در شهروندان دامن می‌زنن. و در نهایت اینطور نتیجه می‌گیره:

همۀ دوره‌های فرهنگی که لبریز از روح بورژوایی بوده‌، از همین رهگذر سقوط کرده‌ است، و به نظر می‌رسد فرهنگ بورژوایی [دوران] ما هم — این شگفت‌انگیزترین تمدنی که تاریخ تاکنون به خود دیده — از همین رهگذر سقوط خواهد کرد. بربرهایی که از بیرون به دیوارهای شهرها یورش می‌آورند، تهدیدی برای این تمدن نیستند؛ بلکه باید از بغض شبه‌شهروندان داخل شهر ترسید؛ کسانی که تنها در رفتار بیرونی، و نه در اندیشه، شهروند شده‌اند.

داریوش یکی از نمایندگان بارز جامعۀ دهۀ پنجاه و اون نسل روشنفکریه. البته از عوامل روان‌شناختی هم نباید غافل شد. اینکه داریوش فرزند طلاق بود، در کودکی سال‌ها در روستا بود و خیلی زود درگیر اعتیاد شد، باعث شد شاخک‌های اجتماعی تیزی داشته باشه و میل به آنارشی داشته باشه‌.


#شاهد_تاریخی
@Garajetadayoni | گاراژ
  • 👍 3
More from @memoraaz
  1. Sep 17, 2026متنی از یک مترجمِ جوان ولی سرشناسِ فلسفه خواندم که در آن گفته بود با جمهوری اسلامی مخالفم،…
  2. Sep 11, 2026عربستان با این همه امکاناتِ نظامی که برایش فراهم بوده، اوضاع را در یمن چنان پیچیده کرده اس…
  3. Sep 5, 2026ایدئولوژیِ شیطانیِ جمهوری اسلامی بیش از همه با زمان در جنگ است. در این ایدئولوژی و شاید در…
  4. Aug 31, 2026به لیستی که جلایی‌پور از آدم‌های در حالِ بازگشت به آغوشِ رژیم منتشر کرده است، نگاه کردم. ب…
  5. Aug 29, 2026محکومیم به امید برای آزادی! امیدواریِ من به قریب‌الوقوع بودنِ آزادیِ ایران مبتنی بر نوعی ب…
  6. Aug 27, 2026آنهایی که بعد از نبردِ دوازده روزه دم از بازگشتِ مردم به رژیم می‌زدند بعد از دیماهِ خونین…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →