کدامین اختیار ای مردِ جاهل!؟
نمادگرایی و پشتِ هر ظاهر به دنبالِ باطن و بواطنی گشتن از مولفههای فکر و دیدگاهِ ایرانی است اگر نگوییم نماد و مشخصهی روحِ ایرانی در تاریخ بوده است. چنان که تصوف و فلسفهی اسلامی و حتی افلاطونگرایی و عشای ربانی هم مسجل و محتمل است که کم و بیش از اندیشههای ایرانی پرورده شده باشند. منظور این که تصوف یک چیزی در کنارِ چیزهای دیگر برای ما نبوده است. ما ایرانیها تا همین امروز مسلمان و کافرمان به نحوی با این روحیه و با این اندیشه درگیر بودهایم.
یک بار به دوستی گفتم که زیباترین بیتِ مثنوی را من در ابتدای کتابِ دانشمندِ دهری و مادیانگارمان آقای دکتر تقی کیمیایی اسدی دیدم:
از فسونِ او عدمها زود زود
خوش معلّق میزند سوی وجود!
در همان اوایلِ فلسفهخوانی که کتابِ هگلِ استیس را به ترجمهی مرحوم عنایت دست گرفتم چشمش به این بیت در ابتدایش افتاد:
این جهان یک فکرت است از عقلِ کل
عقل چون شاه است و صورتها رسل
خلاصه در این زیستبومِ ما تنها کسانی که بویی از ایرانیت نبردهاند مثلِ آن آخوندهایی که مثنوی را با انبر برمیداشتند، بویی از صوفیگری هم نبردهاند. مابقی هر یک به قسمی و به نحوی رگی از این روحیه در خود داریم.
این واقعیتی است و نمیتوان از آن طفره رفت. اما مهم این است که این جریان و این روحیه به هر حال تبعاتی مثبت و منفی بر زندگی و اوضاع ما دارد. از تبعاتِ مثبتش همین نفیِ ظاهرگرایی و قشریت و جزم و تعصبات بوده است، امکانِ تساهل و تسامح و بلندنظری بوده است، نگاهِ زیباییشناسانه بوده است و بنیادهایی برای برادری و محبت و همزیستی و ...
ولی تبعاتِ منفی هم قابلِ ملاحظه است. بزرگترینش این که نگاهِ حقوقی و حق و تکلیفی را و هم حسابگری و دوراندیشی را در میانِ ما تضعیف کرده است. جایی که باید مُرّ حقالناس ملاک باشد، توقعِ گذشت و فداکاری و چشمپوشی داریم. موقعی که رعایتِ ضوابط و ظرائف لازم است در دلمان میگویند «حاصلِ کارگهِ کون و مکان این همه نیست»... آنجا که باید حواسمان را جمع و دو دو تا چهار تا کنیم یکی میگوید «آزمودم عقلِ دوراندیش را»! خوب غریب هم نیست که در این یکی دو سده این قدر در همه چیز عقب ماندهایم و در واقع آزمودیم که با سپردنِ همه چیز به تقدیر و دم غنیمتشمری و لولهی غلیان و لمیدن بر مخدهی قهوهخانه را بر عرق ریختن و دودِ چراغ خوردن ترجیح دادن به چه ورطهها که نخواهیم افتاد... دیگر این که فرهنگِ عیبپوشی و نان نبریدن و جوانمردی و رودربایستی و ایما و اشاره و نهایت لغز و کنایه چه ضربهها که به بوروکراسی و انضباطِ کاریِ ما وارد نکرده و فرهنگِ انتقاد را به چیزی تزیینی و دکوری تبدیل نکرده است. یادم مانده است استادِ فلسفهای میگفت به من گفتند اگر مقالهات در نقدِ ملاصدرا را چاپ کنی ما هم نقد میکنیم! چه تهدیدی کردهاند!
دیگر از مضراتِ فراگیریِ این اندیشه نفیِ اختیارِ انسانی است. اگر چه در متونی مانندِ مثنوی همیشه اختیارباوری را تصدیق و ترویج کردهاند ولی با این حال دیدِ عمومی همانا تقدیرباوری و پیشانینوشت است. برای این که نَدَویم و تلاشمان را نکنیم میگوییم هر چه مقدّر باشد همان میشود! خوب شاید مقدّر باشد که بدَوی و جان بکنی و به جایی برسی! چرا تقدیر را در کوشیدن و زحمت کشیدن نمیبینی! ملاحظه میفرمایید که مطلب یک بحثِ فلسفی و حکمی نیست که میتوان نتایجِ مختلفی از آن گرفت، مطلب یک فرهنگِ متاسفانه نهادینه است که تنبلی و دمغنیمتشمری و سخت نگرفتن را ترویج میکند.
#تصوف #ایران #فرهنگ #اختیار
Post #296
234
- 👍 4