نواندیشیِ دینی در جوششِ اولیه و میانیاش خدماتی به فرهنگِ ایران کرد. سروش با قبض و بسطِ شریعت و لف و نشرِ تاریخیِ مکتب و دین را فراتر و فربهتر از ایدئولوژی تلقی کردن از یک سوی و با نقدهایی که به اشباهالرجالِ رژیم وارد میکرد از خودِ خامنهای گرفته تا مصباح و دیگران از سوی دیگر فضایی فراهم کرد که انبوهی از جوانانی که علقههای دینی داشتند بتوانند خود را از ایدئولوژیِ رژیم بگسلند و این کم خدمتی نبود.
حرفهای سروش در خصوصِ خاتمیت و تجربهی نبوی را از جنسِ تجربهی عرفانی و تجربهی دینیِ علیالاصول در دسترسِ همگان دانستن و نیز نقدِ تبعاتِ سیاسیِ انتظارالمهدی در میانِ شیعیان در قیاس با اهلِ سنت و این نتیجهگیری که اهلِ سنت خاتمیت را به واقع تجربه کردهاند ولی امام زمان باوریِ شیعیان نمیگذارد آنها سررشتهی تدبیر و تمشیَتِ امورِ خودشان را به دست بگیرند، اگرچه به ظاهر درون-سازگاری نداشت، ولی ضربهی نیرومندی بود به سویِ سکولار شدن و عرفی شدنِ جامعهی ایرانی.
ملکیان میخواست معنویت را با عقلانیت جمع کند ولی به گمانم توفیقی نیافت و خودش هم نمیدانست از چه جور معنویتی سخن میگوید. شاید هم معنویتی که ملکیان در نظر داشت چون مستلزمِ نفیِ آتوریتههای مذهبیِ اسلام و تشیع بود در بدنه و بافتِ فرهنگِ مذهبیِ مردم رسوخ نکرد. ولی هر چه ملکیان و مجتهدِ شبستری با آن زبانِ به نسبت پیچیدهاش توفیق نیافتند، سروش در تغییرِ نحوهی دینورزیِ یکی دو نسلِ ایرانیان موفق بود.
با این حال انرژیِ این نحو نواندیشیِ دینی در ده پانزده سالهی اخیر همزمان با افولِ اصلاحطلبیِ درونحکومتی نقصان گرفت (و در این همفازی جای تعجبی هم نیست برای آنان که میاندیشند) و الان هم میخهای تابوتِ این جریان را خودِ بنیانگذار دارد یکی یکی میکوبد!
ای کاش سروش هم مثلِ خیلیهای دیگر بازنشستگی و سکوت پیش میگرفت و خود را به تاریخِ فرهنگ و اندیشه میسپرد تا این که چنین زار خود را خوار کند.
اتفاقی که برای سروش و کدیور افتاد اتفاقِ عجیبی نبود. در مقطعِ جوانی و میانسالی مقهورِ اندیشهای سرکش میشوی و میخواهی طرحی نو درافکنی، مدتی دور و برت شلوغ میشود و بر خرِ مراد سواری... میگذرد و آتش سرد میشود و یک جایی از بیاعتناییها دلسرد میشوی و میخواهی به میدان برگردی، هر چه کبریت میکشی نمیگیرد، بعد کمکم گردِ پیری بر چهرهات مینشیند و نغزبازیِ روزگار پوزخندی میزند. ممکن است از گذشتهات فاصله بگیری و به مقتضای سن و سال به تربیتِ نوجوانی برگردی و بخواهی عقب بنشینی. زبانِ تکفیری کدیورِ متاخر و تعصبهای دینیِ اخیرِ سروش که به نراقی تاخته همه نشانههای همین عقب نشستن و وحشت کردن از گذشته و لحد را نزدیکِ پیشانی حس کردن است.
در این جستار البته کاری به فضایح سیاسیِ این جماعت نداشتم. کسی که در جوانی در مدحِ پدرِ ناسیونالیسمِ عربی شعر میسرود و حالا در پیری مجتبی را پروموت میکند! فقط این را نمیتوان نگفت و نهفت که این جریان در کل یکی از بیایرانترین اندیشههای ایرانی است! ایران تقریبا هیچ کجای این نواندیشیِ دینی قرار نداشت و توضیح این فقره مجالی جداگانه میطلبد.
#سروش #نواندیشی_دینی
Post #295
154
- 👍 12
- 👎 1