TGViewer
ملی مذهبی ملی مذهبی @mellimazzhabi · 6.24K subscribers
Post #52159 218
می‌خواستم خلبان جت جنگی شوم
سخنانم در نشست کتاب « وقتی گنجشک‌ها مضطرب می‌شوند» در مرکز بین‌المللی صلح لینکلن- انگلستان

دیشب نزدیک به دو ساعت در نشستی در شهر لینکلن انگلستان دربارهٔ کتاب «وقتی گنجشک‌ها مضطرب می‌شوند» گفت‌وگو کردیم. من و تعدادی از شرکت‌کنندگان از آمریکا، آلمان، استرالیا، کانادا و شهرهای دیگر انگلستان به‌صورت آنلاین حضور داشتیم و جمعی هم در مرکز بین‌المللی صلح در لینکلن گرد آمده بودند.

سوباش چلیایا، مدیر مرکز صلح لینکلن، در سخنانی کوتاه به حاضران خوشامد گفت. او از شنیدن تجربه‌های مردم عادی در جنگ صحبت کرد؛ از خانواده‌هایی که پشت آمارها و خبرهای جنگ، می‌کوشند زندگی روزمره‌شان را ادامه بدهند. سپس نیک اوون، مدیر نشر ان‌اوپی و برگزارکنندهٔ نشست، اجرای برنامه را بر عهده داشت ، پس از مقدمه‌ای کوتاه از من خواست صحبت کنم.

من متنی کوتاه خواندم و بعد نوبت به پرسش و پاسخ رسید که بسیار جذاب بود. دختر عزیزم کار ترجمه را انجام می‌داد.
صحبت‌های خودم را در یک پست و پرسش و پاسخ‌ها را در پستی دیگر تقدیم می‌‌کنم.

می‌خواستم خلبان جت جنگی شوم

وقتی کودکی دبستانی بودم، دوست داشتم خلبان جت جنگی شوم. در سال ۱۳۵۹، صدام حسین، دیکتاتور وقت عراق، به کشور ما حمله کرد و بخشی از آن را گرفت. من نه‌ساله بودم و هنوز دوست داشتم خلبان جت جنگی شوم. حالا برای این آرزو دلیل محکم‌تری هم داشتم.

جنگ ادامه پیدا کرد. در آذر ۱۳۶۵، وقتی پانزده‌ساله بودم، شناسنامه‌ام را دستکاری کردم و سنم را به هجده سال رساندم تا بتوانم داوطلبانه به جبهه بروم. دستکاری را آن‌قدر تمیز انجام داده بودم که کسی متوجه نشد.
هنوز می‌خواستم خلبان جت جنگی شوم!

پس از آموزش نظامی، به خط مقدم در شلمچه رفتم. شلمچه نزدیک خرمشهر و آبادان بود و تا اهواز، که زندگی در آن جریان عادی‌تری داشت، حدود دو ساعت راه بود.

معمولاً هفته‌ای یک روز مرخصی می‌گرفتم و به اهواز می‌رفتم. کتابی می‌خریدم، به سینما می‌رفتم، بستنی خنکی می‌خوردم و غروب کنار رود کارون قدم می‌زدم. بعد به خط مقدم برمی‌گشتم.

کتاب‌های درسی‌ام را در سنگرهای خاکی می‌خواندم، به‌خصوص وقت نگهبانی که تنها بودم.

یک روز برای مرخصی در اهواز بودم و هنوز می‌خواستم خلبان جت جنگی شوم. هواپیماهای عراقی برای بمباران آمدند. جلوی بیمارستان بزرگی بودم. همراه جمعیت هراسان از این سو به آن سو می‌دویدم و بمب‌هایی را که فرو می‌ریختند می‌دیدم. سرانجام خسته شدم. روی زمین نشستم، به دیوار تکیه دادم و منتظر ماندم تا ترکشی به من بخورد. آن روزها به چنین مرگی «شهادت» می‌گفتیم.

در همان حال، مردی را دیدم که به‌سوی بیمارستان می‌دوید. کودکی در آغوش داشت و خون از پاهای کودک می‌چکید. وقتی از کنارم گذشت، از پشت سر نگاهشان کردم. صورت آن کودک به‌طرز عجیبی شبیه برادر یک‌ساله‌ام بود.

آن بمباران مرا نکشت، اما آرزوی خلبان شدن را در من کشت و دفن کرد. آن سال چند بار کابوس دیدم. در خواب، همان صحنه تکرار می‌شد؛ فقط کودک زخمی، برادر من بود. از خلبان جت جنگی شدن بیزار شدم.

سال‌ها بود آن کابوس را ندیده بودم. تابستان ۱۴۰۴ دوباره به سراغم آمد؛ بعد در دی‌ماه ۱۴۰۴ و بار دیگر در اسفندماه همان سال.
همان روزها، به‌طور اتفاقی، نوشتن روزانه را شروع کردم. اول در پاسخ به مهربانی و احوال‌پرسی دوستانم در فیس‌بوک می‌نوشتم. - که با هزینه‌ی گزاف دقایقی به آن وصل می‌شدم-
نوشته‌ها کم‌کم شکل خودشان را پیدا کردند. آنچه در کشورم می‌گذشت، تجربهٔ خودم و پرسش‌ها و نگرانی‌های دوستانم در گوشه‌وکنار جهان، به آن‌ها شکل می‌داد.

این کتاب حاصل همان روزها و شب‌هاست. نوشتنش بخش زیادی از وقتم را می‌گرفت و فکر کردن به آن، جای کابوس‌ها را پر می‌کرد. گاهی هم‌زمان با شنیدن صدای موشک‌ها، پهپادها و هواپیماها می‌نوشتم.

بعضی از مردم به تحربه و البته با دقت، صدای ریزپرنده‌ها، موشک‌ها، انفجارها، پدافند خودی و جنگنده‌های مهاجم را از هم تشخیص می‌دادند. من از میان آن همه صدای گوناگون، فقط دو صدا را می‌شناختم؛ همان دو صدایی که از نوجوانی در خاطرم مانده بود.
صدای پدافند خودی و صدای جت‌های جنگی که رو به روی آن بیمارستان شنیده بودم و تسلیم مرگ شده بودم.
در جنگ ۴۰ روزه با شنیدن صدایشان بلافاصله یاد آن خاطره می افتادم، کابوسم زنده می‌شد و به یاد می‌آوردم که زمانی دوست داشتم خلبان جت‌های جنگنده شوم، اما حالا دیگر دوست ندارم!

@Seidabadii
✅@mellimazzhabi
  • ❤ 1
  • 😢 1
More from @mellimazzhabi
  1. Oct 1, 2026سکه امامی از 260 میلیون تومان عبور کرد. ✅@mellimazzhabi
  2. Oct 1, 2026‌ ‌ما مسئولیم برای این‌که اون‌طور که می‌بایست نجنگیدیم، مسئولیم برای این‌که همه توان‌مون،…
  3. Oct 1, 2026ابعاد جدید از جنایت آمریکا در میناب وبگاه دراپ‌سایت با گفت‌وگو با بازماندگان، والدین، امدا…
  4. Oct 1, 2026الجزیره | بن‌سلمان: عربستان بر سر امنیت خود سازش نمی‌کند | حوثی‌ها «هرج‌ومرج» را انتخاب کر…
  5. Sep 30, 2026‍از کابین فلای دوبی تا پایگاه فیرفورد؛ عملیات غافلگیرانه در جنگ روایت رسانه‌ای مهستان؛ نفس…
  6. Sep 30, 2026تورم چندصد درصدی روغن، تخم‌مرغ و برنج تورم نقطه به نقطه اقلام خوراکی در شهریور: روغن نباتی…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →