ورای روایت (قسمت شانزدهم)
فاشیسم آخرالزمانی؛ فاجعهای که به مدل حکمرانی تبدیل میشود
آزاده مدنی
بخش ترسناک یک بحران، خودِ بحران نیست؛ لحظهای است که عدهای یاد میگیرند از آن قدرت بسازند.
فاشیسم قرن بیستم وعده آیندهای باشکوه میداد: بازگشت عظمت، جامعهای یکپارچه، دشمنی که باید حذف شود و نظمی تازه که قرار بود همهچیز را سامان دهد.
«فاشیسم آخرالزمانی» منطق دیگری دارد.
در این الگو، آینده دیگر برای همه ساخته نمیشود. بحران دائمی است، فروپاشی قابل انتظار است و مسئله اصلی، نجات یک اقلیت از میان ویرانههاست. نائومی کلاین و آسترا تیلور این مفهوم را برای توضیح بخشی از سیاست معاصر به کار میبرند؛ سیاستی که در آن برخی صاحبان قدرت و ثروت نهتنها از بحرانهای بزرگ جهانی نمیترسند، بلکه خود را برای زندگی در جهانی بحرانزده آماده میکنند.
بحران از یک وضعیت اضطراری به «وضعیت عادی» تبدیل میشود.
جنگ، تغییرات اقلیمی، فروپاشی اقتصادی، مهاجرت، ناامنی و بیثباتی دیگر الزاماً مسائلی برای حل شدن نیستند؛ به شرایطی تبدیل میشوند که باید از آنها سود برد، خود را در برابرشان مصون کرد و دیگران را در معرض پیامدهایشان گذاشت.
اینجاست که فناوری و ثروت عظیم نیز وارد معادله میشوند. پناهگاههای فوقامن، جزیرههای خصوصی، پروژههای فرار به فضا و جهانهای مجازی، تنها نمونههایی از یک تصور بزرگترند: آینده را نمیتوان برای همه نجات داد؛ پس باید برای نجاتیافتگان آینده ساخت.
اما فاشیسم آخرالزمانی فقط پروژه میلیاردرها نیست. بخش مهمتر ماجرا در سطح جامعه اتفاق میافتد؛ در جایی که ترس، رسانه و سیاست به هم میرسند.
جامعهای که هر روز با تصویر فروپاشی بمباران شود، بهتدریج میان «بحران واقعی» و «روایت آخرالزمانی از بحران» تفاوت کمتری میبیند. احساس بنبست جای تحلیل را میگیرد. راهحلهای تدریجی و مدنی، ضعیف و بیاثر به نظر میرسند و سیاست به سمت یک دوگانه خطرناک حرکت میکند:
یا نابودی، یا یک نجات بزرگ و فوری.
مقاله «فاشیسم آخرالزمانی» همین منطق را در مورد ایران نیز بررسی میکند. تحریم، تورم، فساد، فشارهای امنیتی و نارضایتیهای واقعی، مواد خام یک روایت سیاسی قرار میگیرند؛ روایتی که میتواند از «بحران» به «استیصال» برسد و از استیصال، ضرورت خشونت یا مداخله خارجی را نتیجه بگیرد.
در این چارچوب، رسانه فقط خبررسان نیست. میتواند به بخشی از ماشین تولید اضطراب تبدیل شود؛ با بزرگنمایی بنبست، عادیسازی خشونت، بیاعتبار کردن کنش مدنی و ساختن این تصور که زمان تمام شده و فقط یک ضربه نهایی باقی مانده است.
نکته مهم مقاله در همینجا شکل میگیرد: مقابله با چنین منطقی صرفاً با تغییر افراد در رأس قدرت تمام نمیشود. مسئله، ساختارهایی است که تمرکز ثروت، فناوری و قدرت را افزایش میدهند و امکان پاسخگویی را کاهش میدهند.
در برابر سیاست استیصال، نخستین کار بازگرداندن یک امکان فراموششده است: امکان تغییر بدون ویرانی.
فاشیسم آخرالزمانی از آیندهای حرف میزند که در آن تنها عدهای فرصت نجات دارند. پاسخ به آن، ساختن تصویری رمانتیک از آینده نیست؛ دفاع از این اصل است که آینده همچنان باید امری عمومی باشد، نه امتیازی برای صاحبان ثروت و قدرت.
این مقاله را بخوانید؛ نه فقط برای فهم یک اصطلاح تازه، بلکه برای دیدن سازوکاری که در آن بحران، ترس و ناامیدی میتوانند از «مشکل» به «ابزار قدرت» تبدیل شوند. متن کامل، جزئیات و استدلالهای این چارچوب را بسیار دقیقتر از این معرفی بررسی میکند.
لینک مقاله:
https://www.radiozamaneh.com/902171/
🌀| @MarpichChannel
Post #7744
185