ورای روایت (قسمت یازدهم)
نسلی که دیگر با زبان دیروز شنیده نمیشود
آزاده مدنی
شاید یکی از مهمترین خطاهایی که امروز در تحلیل جامعه ایران مرتکب میشویم، این باشد که تصور کنیم نسل جدید را میتوان با همان مفاهیم، دستهبندیها و الگوهایی فهمید که برای نسلهای پیشین به کار میرفت.
در گفتوگوی محمد فاضلی با نوید کلهرودی، تصویری از نسلهای جدید ایران، بهویژه دهه هشتادیها، ارائه میشود که حتی اگر با همه اجزای آن موافق نباشیم، دستکم یک نکته مهم را به ما یادآوری میکند: نسل جدید ایران فقط یک نسل ناراضی نیست؛ در حال زیستن در جهانی متفاوت از جهان ذهنی نسلهای قبل است.
یکی از نکات مهم این گفتوگو، مسئله گسست نهادهای واسط است. زمانی خانواده، مدرسه، دانشگاه، تشکلهای دانشجویی، احزاب، رسانهها و گروههای اجتماعی، هر کدام به شکلی میان فرد و جامعه و میان جامعه و سیاست نقش واسطه داشتند. امروز بسیاری از این واسطهها یا ضعیف شدهاند یا اعتبار خود را از دست دادهاند. نتیجه، نسلی است که کمتر از مسیر نهادهای رسمی حرف میزند، کمتر به مراجعیتهای تثبیتشده اعتماد میکند و بسیار سریعتر مرجع فکری، فرهنگی و حتی سیاسی خود را تغییر میدهد.
این تحول را نمیتوان صرفاً به «فضای مجازی» یا «ضعف فرهنگی نسل جدید» تقلیل داد. وقتی یک جوان آینده روشنی در مسیر تحصیل، شغل، مسکن و تشکیل زندگی نمیبیند، طبیعی است که نسبت او با بسیاری از توصیههای رسمی و الگوهای موفقیت نسلهای قبل تغییر کند. در چنین وضعیتی، مدرک دانشگاهی، شغل بلندمدت، وفاداری به یک سازمان یا حتی برنامهریزی بلندمدت، دیگر الزاماً همان معنایی را ندارند که برای نسلهای پیشین داشتند.
در این میان، مفهوم «اقتصاد ترس» که در این گفتوگو مطرح میشود، قابل تأمل است؛ وضعیتی که در آن، آینده به جای آنکه میدان امید و برنامهریزی باشد، به منبع اضطراب تبدیل میشود. شاید به همین دلیل است که برای بخشی از نسل جدید، درآمد سریع، مهارت کوتاهمدت، مهاجرت، سرمایهگذاریهای پرریسک یا حتی دنبال کردن رؤیای یک زندگی معمولی، جایگزین مسیرهای کلاسیک موفقیت شده است.
اما مسئله مهمتر، شاید خودِ «گسست» باشد. گسست میان نسل جدید و حکومت، میان دانشآموز و مدرسه، میان دانشجو و سیاست رسمی، میان جوان و مرجعیتهای فکری گذشته و حتی در مواردی میان نسل جدید و نسلهای پیش از خود.
این گسست الزاماً به معنای بیفکری یا بیتفاوتی نیست. همانقدر که میتواند به سطحینگری، واکنشهای لحظهای و تأثیرپذیری شدید از فضای مجازی منجر شود، میتواند نشانهای از پایان اعتبار برخی الگوهای قدیمی نیز باشد. مسئله این است که اگر نهادهای رسمی و فکری نتوانند جایگزینهای معتبر، گفتوگوهای واقعی و مسیرهای قابل لمس برای مشارکت و پیشرفت ایجاد کنند، این خلأ بهطور طبیعی توسط منابع دیگری پر خواهد شد.
البته در بخشهایی از تحلیلهای مطرحشده در این گفتوگو میتوان بحث و نقد داشت؛ بهویژه آنجا که درباره ویژگیهای یک نسل بسیار بزرگ، احکام نسبتاً کلی صادر میشود. هیچ نسلی یکدست نیست و تجربه یک مدرس، استاد، کافهدار یا پژوهشگر، هرچند ارزشمند، لزوماً نماینده تمام واقعیت پیچیده یک نسل نیست.
اما شاید ارزش اصلی چنین گفتوگوهایی دقیقاً در همین باشد که ما را وادار میکنند از موضع قضاوت، کمی فاصله بگیریم و یک سؤال دشوارتر بپرسیم:
اگر نسل جدید دیگر با زبان دیروز قانع نمیشود، آیا مشکل فقط این است که نسل جدید تغییر کرده، یا ما هنوز اصرار داریم با ابزارهای دیروز، واقعیت امروز را بفهمیم؟
به گمان من، برای پاسخ به این پرسش باید بیش از آنکه درباره این نسل سخن بگوییم، تلاش کنیم آن را دقیقتر بشنویم؛ بدون تحقیر، بدون قهرمانسازی و بدون این پیشفرض که یا همهچیز را میفهمد یا هیچچیز را نمیفهمد.
گفتوگوی محمد فاضلی و نوید کلهرودی، فارغ از نقدهایی که میتوان به برخی تحلیلهای آن داشت، از همین جهت ارزش شنیدن دارد. پیشنهاد میکنم خود مصاحبه را هم بشنوید؛ شاید مهمتر از پاسخهایی که در آن ارائه میشود، پرسشهایی باشد که پس از شنیدنش برای ما باقی میماند.
لینک مصاحبه:
https://www.youtube.com/watch?v=uTgpuFA6Iq8
🌀| @MarpichChannel
Post #7720
351