TGViewer
مدرسه مدرسه @madrasefalsafe · 6.02K subscribers
Post #6721 397
مهدی در متنت یک نکته‌ی بسیار عمیق را پیش کشیدی: به پژوهش‌های منطقی، و به‌ویژه درس‌گفتارهای برنتانو و ماکس شلر اشاره کردی و گفتی: مگر ارزش‌ها ایدئالیته‌های عینی [=objective idealities] نیستند که از طریق «عواطف درست» [=correct emotions / Gemüt] شهود می‌شوند؟ پس چرا اکنون آن‌ها را از دلِ انسدادِ تنانه بیرون می‌کشی؟
پاسخ من این است: هیچ تناقضی در کار نیست! ما دقیقاً با دو لایه‌ی ساختاری از یک پدیدارِ واحد سر و کار داریم که یکی بدون دیگری ابتر است:
لایه‌ی اول: تکوین انفعالی [=passive genesis]، سطحِ انگیزش و دسترسی
ارزش‌ها در خلأ معلق نیستند که سوژه‌ای بی‌تن و انتزاعی ناگهان در خلاء به آن‌ها خیره شود. افلاطونی‌گریِ انتزاعی در پدیدارشناسی جایی ندارد. سوژه باید تنی داشته باشد تا درگیرِ جهان شود. «ارزشِ عدالت» برای تنی که هرگز طعم تبعیض، تحقیر، بازداشته‌شدن و خفگی را نچشیده باشد، صرفاً یک کلمه‌ی انتزاعی در فرهنگ لغت است.  تکوین انفعالی، مسیرِ تنانه‌ای را توضیح می‌دهد که طی آن، پرده‌ها کنار می‌روند و آگاهی برای درکِ ارزش آماده می‌شود. انسداد کینستتیک، محرومیت، و اصطکاکِ تن با سرکوب، همان جرقه‌ی انضمامی و زیسته‌ای است که جهت‌گیریِ التفاتیِ ما را به حرکت درمی‌آورد. تا اینجای کار، ما در ساحت انگیزش تنانه [=bodily motivation] هستیم.
لایه‌ی دوم: ایدئالیته‌ی عینی ارزش [=objective ideality of value]، سطحِ اعتبار
اما نکته اینجاست: وقتی من به واسطه‌ی خفگی، نگاهم به ارزشِ «آزادی» یا «عدالت» دوخته شد، خودِ آن ارزش، دیگر به عصب‌ها، لاکتیکِ عضلات، یا ترشح آدرنالینِ من فروکاسته نمی‌شود! ارزشِ عدالت، مثل یک قضیه‌ی ریاضی (مثل ۲+۲=۴ در پژوهش‌های منطقی) دارای عینیت ایدئال است. اگر تمام بدن‌های روی زمین هم نابود شوند، گزاره‌ی «عدالت برتر از ستم است» یا «کرامت انسانی ارزش ذاتی دارد»، حقیقت خود را حفظ می‌کند. احساسات ما (احساس خشم، شرم، امید، یا همبستگی) به تعبیر ماکس شلر در صورت‌گرایی در اخلاق و اخلاق مادی ارزش‌ها، ابزارهای حسی-عاطفیِ ادراک هستند (همان‌طور که چشم ابزار دیدن رنگ است، اما خودش رنگ نیست). عاطفه، پنجره‌ای است که رو به شهود ارزش [=Wertanschauung] گشوده می‌شود.
پس فرمول نهایی چیست؟
تن زنده و انسدادهایش:  به ما «انگیزه‌ی التفات» می‌دهند و ما را از کوری نجات می‌بخشند.
شهود عاطفی: خودِ «ارزشِ عینی» را در استعلای آن لمس و تصدیق [=Bewährung] می‌کند.
بنابراین، من هرگز نگفته‌ام که ارزش، برساخته یا ترشح‌شده از دلِ انسداد تنانه است؛ بلکه گفته‌ام انسداد تنانه، تلنگری است که خوابِ سنگینِ سوژه را می‌آشوبد تا چشمانِ عاطفی‌اش بتوانند ایدئالیته‌ی عینیِ آزادی را شهود کنند.
 
۵)  راز «استعلا» (Transcendence)،  چرا درون‌ماندگاریِ صرف کافی نیست؟
و سرانجام می‌رسیم به واپسین پرسش تو؛ پرسشی که جان‌مایه‌ی نزاع پدیدارشناسی با ماتریالیسمِ رادیکال و پساساختارگرایی است:
«وقتی همه‌چیز در سطحِ درون‌ماندگاری جریان دارد، چه نیازی به احضار مفهوم استعلا/تعالی است؟»
پاسخ من این است: مفهوم «تعالی» در پدیدارشناسی، هیچ ربطی به «خدای ماوراءطبیعی»، «عالم مُثُل افلاطونی» یا «متافیزیک سنتی» ندارد. این خطایی است که پساساختارگرایان مدام مرتکب می‌شوند؛ آن‌ها هر جا واژه‌ی استعلا را می‌شنوند، گمان می‌کنند کشیشی در لباس مبدل قصد دارد آن‌ها را به آسمان بازگرداند!
در پدیدارشناسی (از هوسرل تا سارتر و مرلو-پونتی)، تعالی دقیقاً یک مفهومِ پدیدارشناختی و درون‌جهانی است. تعالی یعنی چه؟ تعالی یعنی:  فرارَویِ مداومِ معنا از لحظه‌ی اکنونِ حضور.
More from @madrasefalsafe
  1. Oct 15, 2026- خب آقای غلامی دقیق توضیح می‌دی؟ - ببین وقتی طرف می‌نویسد: «در بهترین حالت می‌توانیم به ی…
  2. Oct 15, 2026درک از اگو در پدیدارشناسی در این حده! یعنی اصلا فکر نکنم نقد پدیدارشناسی هوسرل بر ناتورالی…
  3. Oct 15, 2026دیروز جلسه ی دفاع پایان نامه کارشناسی ارشد موبلندترین دانشجوی فلسفه علم دانشگاه شریف بود😅…
  4. Oct 15, 2026ابوطالب صفدری نمونه‌ای از شیادیِ ایرانی است که نسخه‌هایی از آن را در محمود خاتمی داشتیم: ک…
  5. Oct 15, 2026مهدی عزیز، حرف آخر! دفاع از هوسرل در ایران، پرداختن به یک مکتب تاریخی منقرض‌شده نیست؛ پدید…
  6. Oct 15, 2026اما مهدی، چرا در دو سه سال اخیر دوباره به ادبیات تحقیق بازگشتم و تو اکنون احساس می‌کنی لحن…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →