سلام بر شما. دقت کنید من از منظرگاه پدیدارشناسی به این پرسش پاسخ میدهم نه ضرورتاً روانکاونه یا پارادایم دیگری.
درواقع ما در پدیدارشناسی باید این پرسش را از سطح جامعهشناختیِ «قرارداد» به سطح ژنتیکِ «تقویم میل» و سطح اتیکالِ «عشق» ببریم. در این چارچوب تحلیلی، پاسخِ پدیدارشناسانه روشن است: رابطهی باز، میل را به معنای استعلاییِ کلمه «آزاد» نمیکند، بلکه تنها «داربستِ» نهادی و ابژکتیواسیونِ میل را تغییر میدهد و یک قراردادِ پیچیدهترِ بیناسوبژکتیو را جایگزین میکند.
در پدیدارشناسی ژنتیک هوسرل میل یک انرژیِ کور، سیال و بیجهت نیست که با برداشته شدنِ سدهای قانونی ناگهان «آزاد» شود. میل ماهیتاً قصدیت دارد؛ یعنی همواره «دارای جهتگیری به سوی پرشدگی است». وقتی انحصارِ ابژهی میل در یک رابطه شکسته میشود، میل در خلأ رها نمیشود، بلکه صرفاً در یک شبکهی چندگانه از قصدهای پراکنده تکثیر میگردد. در نگاه هوسرلی، «آزادی» به معنای رها کردنِ تکانههای منفعل نیست. آزادی دقیقاً به معنای استیلای عقلانی بر این تکانهها و گذار از انفعالِ محض به «ارادهی فعال» است. رها کردنِ میل در چند جهت، نوعی تسلیم شدن به طبیعتگراییِ تکانههاست، نه آزادیِ حقیقیِ سوبژکتیویته.
رابطهی تکهمسری یک تقویمِ نهادی در زیستجهان است که رفتارها را در یک چارچوبِ مشخص تایپسازی میکند. رابطهی باز نیز دقیقاً همین کار را، اما با قواعدی دیگر، انجام میدهد. تغییرِ فرم از انحصار به عدمِ انحصار، به معنای خروج از منطقِ «قرارداد» نیست؛ بلکه تأسیسِ یک زمینِ بازیِ جدید با توافقاتِ متفاوت است. در واقع، رابطهی باز غالباً نیازمندِ درجهی بسیار بالاتری از تنظیمگریِ ارتباطی، توافقاتِ زبانی و مرزبندیهای خودآگاهانه است. از منظر ساختاری، در اینجا ما صرفاً شاهد جابهجاییِ یک داربستِ نهادی با داربستِ دیگری هستیم. سوژه از قرارداد خارج نشده، بلکه قراردادِ پیچیدهتری را برای مدیریتِ کثرتِ التفاتیِ خود تقویم کرده است.
اما نکتهی مهم نگرشِ شخصگرایانه و جایگزینیناپذیریِ «دیگری» است که بنیادیترین نقد هوسرلی در سطح اتیکال و در مواجهه با دیگر-اگو پدیدار میشود. در عشقِ اصیلِ هوسرلی، «دیگری» به عنوان یک غایتِ مطلق و یک «نقطهی صفرِ» جایگزینناپذیر تقویم میشود. عشق، تکینسازیِ مطلقِ دیگری است. اگر رابطهی غیرانحصاری صرفاً محملی برای کثرتبخشیدن به ابژههای لذت باشد، دیگری را از مقامِ یک «شخصِ مطلق» به مقامِ یک «ابژه برای پرشدگیِ میل» تقلیل میدهد. در این حالت، رابطهی باز در خطرِ تبدیل شدن به یک قراردادِ مصرفگرایانه است که در آن، اشخاصِ دیگر در افقِ میلِ سوژه، تقلیلپذیر و جایگزینشونده میگردند.
مخلص کلام از منظر پدیدارشناسی این است که آزادیِ حقیقیِ میل در «تکثیرِ ابژههای آن» و تغییرِ قراردادهای اجتماعی نیست، بلکه در ارتقای میلِ منفعل به «ارادهی اخلاقی» یعنی عشق به «شخص» دیگری است؛ جایی که ما دیگری را نه به عنوانِ ابزارِ ارضای تکانهها، بلکه به عنوانِ یک شخصِ یگانه ارج مینهیم. بنابراین، رابطهی باز تنها شکلِ مدرنتری از قراردادِ زیستجهانی است که به خودیِ خود هیچ تضمینی برای «آزادیِ استعلایی» به ارمغان نمیآورد.
Post #6608
400