در نامهای از یوهان هاینریش یونگ-اشتیلینگ (استاد اقتصاد سیاسی [Kameralwissenschaft] در ماربورگ) در سال 1789 به کانت میتوان یکی از برداشتهای معاصران کانت از تبعات فلسفهی او برای دین را ملاحظه کرد: برداشتی خلافآمد عادت، که البته کانت در پاسخ خویش به این نامه از قضا آن را رد نمیکند. در نامهی او به کانت (یکم مارس 1789) میخوانیم:
استاد ارجمند [...]، عقلِ من همواره برای دستیابی به یقینی برهانی در تقلا بود؛ یقینی که نه بایبل، نه [کریستین] ولف، نه عارفان، نه هیوم، نه لاک، نه سوئدنبرگ و نه هلوسیوس، هیچیک نتوانستند به من اعطا کنند. از این رو، ایمانِ نامشروط، هراسناک و مضطربانه نصیبِ من شد؛ در حالی که همزمان تعینگرایی [Determinism] با تمامِ قدرتِ فاتحانهی خود بر قلب، فهم و عقلِ من فشار میآورد، مرا کاملاً به بند میکشید و رفتهرفته مغلوبم میساخت. هیچ دشمنی هرگز برای من هولناکتر از جبرگرایی نبوده است؛ جبرگرایی بزرگترین مستبدِ بشریت است که هرگونه تلاشِ آغازین برای نیکی و هرگونه توکلِ پارسایانه به خدا را خفه میکند. با این حال، جبرگرایی چنان اتکاپذیر، چنان بهیقین صادق، و برای هر ذهنِ متفکری چنان بدیهی است که بهمحضِ آنکه جهانِ حسیمان را مجزا کنیم و بپنداریم که جهان فینفسه دقیقاً همانگونه است که ما آن را تصور میکنیم و میاندیشیم، بیدرنگ جهان بهگونهای گریزناپذیر از دست میرود، و دین و اخلاق نابود میشوند.
اما در این جهان چه کسی حتی در خواب میدید که چیزی به نام ایدئالیسم استعلاییِ کانتیوجود داشته باشد؟ اگر شما این راز را برساخته و بر نَفسِ بشری [soul] آشکار نکرده بودید، چه رخ میداد؟ تمام آن جبرگراییِ پیراستهای که متفکرانِ بزرگِ روزگار ما در سر میپرورانند، چیزی نیست جز حبابهایی روی آب که در نهایت در تقدیرگرایی [fatalism] حل میشوند؛ هیچ رهایی و هیچ راهِ گریزِ دیگری وجود ندارد.
پاییزِ گذشته، در همین حالتِ اضطراب، به مقالاتی در نشریهی موزهی آلمانی برخوردم که به بحث دربارهی قانونِ اخلاقی میپرداختند و ناگهان پرتویی از گرما را احساس کردم. آن دیریابی و ابهامی که همه در نوشتههای شما نکوهش میکنند، و نیز یاوهگوییهای مخالفانتان که چنان سخن میگویند گویی شما خطری برای دین محسوب میشوید، مرا ترسانده و دور کرده بود. اما پس از آن دست به کار شدم؛ نخست کتابِ توضیحاتی بر نقد عقل محض نوشتهی شولتس و سپس خودِ نقد عقل عملی را خواندم. اکنون پس از چندین بار بازخوانی، همهچیز را میفهمم و درمییابم، و در همهجا حقیقت و یقینِ برهانی را مییابم. خداوند شما را برکت دهد! شما ابزاری بزرگ، و بسیار بزرگ، در دستان خداوند هستید؛ من تملق نمیگویم - فلسفهی شما انقلابی به مراتب خجستهتر و جهانشمولتر از اصلاحاتِ لوتر به بار خواهد آورد. چراکه بهمحضِ آنکه شخص «نقد عقل» را درک کند، درمییابد که هیچ ردیهای بر آن امکانپذیر نیست. در نتیجه، فلسفهی شما باید سرمدی و تغییرناپذیر باشد و تأثیراتِ سودمندِ آن، دینِ عیسی را - که تنها غایتِ آن قدسیّت است - به خلوصِ اصیلِ خود باز خواهد گرداند.
و در پاسخ کانت به این نامه:
علاقهی شما به هرگونه پژوهشی پیرامون رسالتِ انسان [vocation of man]، مایهی افتخارِ شماست، استاد عزیز؛ این امر در تضاد با نگرشِ اکثریتِ ذهنهای نظرورزی [speculative] است که علایقشان تنها برانگیخته از جانبداری یا غرور و نخوت است. و این کاملاً کارِ درستی از جانبِ شماست که برای دستیابی به شالودهای ایمن از حکمت و امید، رضایتِ نهاییِ تلاشهای خود را در انجیلها جستجو میکنید؛ چراکه آن کتاب، راهنمایِ جاودانِ حکمتِ حقیقی است؛ راهنمایی که نهتنها با «عقلی» که نظرورزیهایِ خویش را به کمال رسانده موافق است، بلکه بر کلِ گسترهای که توسط آن عقل بررسی شده، پرتویِ جدیدی میافکند و آنچه را که هنوز برای آن تاریک و مبهم باقی مانده است، روشن میسازد.
The Cambridge Edition of the Works of Immanuel Kant: Correspondence, Arnulf Zweig (tr. & ed.)
#فلسفیات #کانت
@m_stigmata