TGViewer
Channel Public Channel
Moontastic˚.⋆🪐

Moontastic˚.⋆🪐

@m00ntastic

Me? The ADHD girl living in the '50s with her nose in a book, trying to ignore reality because it has disappointed her too many times.
Tell me anything: @M00NMAILbot
Subscribers
184
Photos
5.2K
Videos
572
Links
659
Recent Posts 19 shown
Post #25788 18
حالا که فکر می‌کنم من و محسنی چقدر اینساید جوک داریم. یکم عجیبه آدم با استادش اینساید جوک داشته باشه به این میزان.
  • 💘 4
Post #25787 21
Moontastic˚.⋆🪐 ولی قضیه‌ی این یه اینساید جوکی بین من و این مرتیکه است😭😭😭 خیلی خوشحالم که بهش رفرنس داده😭😂
یه اینساید جوک دیگه هم داریم که الان تقریبا همه‌ی همکلاسی های دوران دانشجوییش آمریکان و خودش تک و تنها مونده تو این خراب شده. بعد می‌گه "حالا من نه که حسودیم بشه، ولی الان واقعا آمریکا به چه دردی می‌خوره؟ بلاد کفره اصلا." و بعد قیافه‌اش رو یه جور خاصی دردمند می‌کنه.
یه وقتایی همزمان اینو می‌گیم و تایید می‌کنیم که همه‌ی اونایی که رفتن آمریکا بدبخت شدن و ما که اصلاااا حسودیمون نمی‌شه.
  • 💘 4
Post #25786 22
Moontastic˚.⋆🪐 من غایب بودم کل این هفته رو، و الان همکلاسیم داشت برام تعریف می‌کرد که روزی که با محسنی کلاس داشتن، محسنی موقع توضیح دادن عقاید افلاطون گفته که "مثلا افلاطون میگه این جوونا یهو رمان crash رو میخونن جوگیر میشن میرن تصادف میکنن. البته من که جوون نیستم‌." و بعد…
ولی قضیه‌ی این یه اینساید جوکی بین من و این مرتیکه است😭😭😭 خیلی خوشحالم که بهش رفرنس داده😭😂
  • 💘 4
Post #25785 22
من غایب بودم کل این هفته رو، و الان همکلاسیم داشت برام تعریف می‌کرد که روزی که با محسنی کلاس داشتن، محسنی موقع توضیح دادن عقاید افلاطون گفته که "مثلا افلاطون میگه این جوونا یهو رمان crash رو میخونن جوگیر میشن میرن تصادف میکنن. البته من که جوون نیستم‌." و بعد که دیده کسی چیزی نمی‌گه، گفته "اگه الان صبا اینجا بود بهم می‌گفت دور از جونتون استاد، شما که جوونید." و این‌که نکنه همه موافقن که جوون نیست که هیچی نگفتن
از وقتی اینو شنیدم تا یادش میوفتم واقعا خنده‌ام می‌گیره😭😂
  • 💘 5
Post #25784 27
Moontastic˚.⋆🪐 اولین باری که با هم درست و حسابی حرف زدن، ادوارد ازش پرسید که به نظرت من جذابم؟ جین هم گفت No sir😭😭😭
یه جا هم اتاق ادوارد آتش گرفته بود و خودش چون خواب بود نفهمیده بود و دود آتش بیشتر بی حالش کرده بود. جین که اومد بیدارش کنه یه پارچ آب ریخت رو سرش و بعد شروع کرد خاموش کردن آتش. بعد ادوارد بیدار شده بود و می‌گفت قسم به تمام جن های سرزمین مسیحیت، جین؟ ای جادوگر، ای ساحره، مگه می‌خوای غرقم کنی؟ و جین اینجوری بود که جمع کن خودت رو مرد گنده، یکی می‌خواسته بکشتت-😭😭😭
  • 💘 5
Post #25783 29
Moontastic˚.⋆🪐 من اینجا حقیقتا ذوب شدم:)))) باورش نمی‌شد ادوارد ازش خواستگاری کرده:)))
اولین باری که با هم درست و حسابی حرف زدن، ادوارد ازش پرسید که به نظرت من جذابم؟ جین هم گفت No sir😭😭😭
  • 💘 4
Post #25782 30
Moontastic˚.⋆🪐 - Jane Eyre, Charlotte Bronte
من اینجا حقیقتا ذوب شدم:))))
باورش نمی‌شد ادوارد ازش خواستگاری کرده:)))
  • 💘 4
Post #25781 30
- Jane Eyre, Charlotte Bronte
  • 💘 4
Post #25779 34
Moontastic˚.⋆🪐 Photo
از اون موقع تا الان داشتم جین ایر می‌خوندم. خیلی، خیلی، خیلی غمناک و قشنگه. راستش هیچ کتابی تو عمرم نتونسته بود من رو گریه بندازه، ولی موقع خوندن یه قسمتی از این کتاب یه لحظه بغض کردم و چشمام جدی جدی اشکی شد.
با اجازه، می‌رم بقیه‌اش رو بخونم.
  • 🍓 1
Post #25777 31
“I must, then, repeat continually that we are for ever sundered: and yet, while I breathe and think, I must love him.”

- Jane Eyre, Charlotte Bronte
  • ❤ 1
Post #25775 34
به نظرتون توی این هفته تا قبل اینکه کلاس ها شروع بشه می‌تونم The Song Of Achilles رو کامل و فرانکشتاین و جین ایر رو شروع و تموم کنم که کارم توی این ترم سبک تر بشه؟
Post #25774 35
برای درس رمان، یه ارائه روی فرانکشتاین برداشتیم. زیادی در موردش خوشحالم.
  • ❤ 6
Post #25772 39
بالاخره نوشتنش رو تموم کردم. این کتاب به قدری پیچیده و با دنیا و کارکتر های عمیق بود که حس می‌کنم سخت‌ترین تحلیلی که تا الان نوشتم مال این بوده باشه.
  • ❤ 6
Post #25771 35
فرد در برابر جامعه / سه شکل از مقاومت در برابر یک جامعه‌ی بی‌نقص
کل ساختار جامعه برای این ساخته شده که فردیت رو از بین ببره. نه با حذف آدم‌ها، بلکه با شرطی‌ کردنشون از بچگی، طوری که خودشون رو به‌عنوان افراد مستقل نبینن. داشتن نظر شخصی، رابطه‌ی عمیق، تنهایی، رنج و حتی میل به متفاوت‌ بودن چیزهاییه که این جامعه سعی می‌کنه سرکوب کنه، چون فردی که فکر می‌کنه، می‌تونه ثبات سیستم رو به هم بزنه. با این حال، برنارد، هلمهولتز و مخصوصاً جان نشون می‌دن که فردیت رو نمی‌شه کاملاً از انسان حذف کرد.
برنارد و هلمهولتز هر دو داخل همین سیستم بزرگ شدن، اما به شکل متفاوتی از فردیت خودشون آگاه می‌شن.
برنارد بیشتر به خاطر تفاوت ظاهریش احساس می‌کنه با بقیه فرق داره، ولی خودش هنوز به تأیید جامعه نیاز داره. وقتی به‌خاطر ارتباطش با جان محبوب می‌شه، خیلی راحت دوباره با همون جامعه‌ای که قبلاً ازش ناراضی بود کنار میاد. یعنی برای برنارد، فردیت تا جایی ارزش داره که باعث طردشدنش نشه.
هلمهولتز اما از طرف دیگه، با اینکه از نظر معیارهای جامعه کاملاً موفقه، باز هم احساس می‌کنه چیزی کمه. توانایی‌ها و خلاقیتش بیشتر از چیزیه که این جامعه اجازه می‌ده و همین باعث می‌شه بفهمه موفقیت در این سیستم لزوماً به معنی پیدا کردن جای واقعی خودت نیست. برخلاف برنارد، هلمهولتز حاضره که این حس متفاوت‌ بودن رو جدی بگیره و دنبال چیزی فراتر از زندگی‌ای باشه که براش تعریف شده.
اما جان این موضوع رو خیلی شدیدتر نشون می‌ده. جان اصلاً با ارزش‌های حکومت بزرگ نشده و فردیتش قبل از اینکه با این جامعه روبه‌رو بشه شکل گرفته. برای همین چیزهایی مثل عشق، تنهایی، رنج، آزادی و انتخاب شخصی برایش ارزش دارن، در حالی که حکومت دقیقاً سعی کرده همین چیزها رو از بین ببره. جان حتی حاضر نیست برای داشتن یک زندگی راحت و بی‌درد، بخشی از خودش رو قربانی کنه. به همین دلیل تضادش با جامعه از برنارد و هلمهولتز عمیق‌ تره؛ آن‌ها هنوز بخشی از سیستم هستن، اما جان اساساً تعریف سیستم از «زندگی درست» رو قبول نداره.
در نهایت، این سه شخصیت نشون می‌دن که فردیت می‌تونه حتی در برابر شدیدترین شرطی‌سازی هم خودش رو نشون بده، اما این به معنی این نیست که می‌تونه در چنین جامعه‌ای رشد کنه. برنارد برای پذیرفته‌شدن فردیتش رو کنار می‌ذاره، هلمهولتز دنبال راهی برای بیانش می‌گرده و جان حاضر نیست ازش دست بکشه. سرنوشت متفاوت این سه نفر در نهایت به یک نتیجه می‌رسه: در جامعه‌ای که فردیت رو تهدیدی برای ثبات می‌دونه، متفاوت‌ بودن ممکنه، اما زندگی‌ کردن به‌عنوان یک فرد آزاد غیر ممکنه.
  • ❤ 6
Post #25770 36
تبدیل انسان به مصرف‌کننده و ابزار چرخه‌ی تولید.
کتاب فقط درباره کنترل سیاسی نیست؛ هاکسلی منطق اقتصادی جامعه‌ی صنعتی زمان خودش رو هم تا آخرین حد پیش می‌بره. با صنعتی‌ شدن، تولید انبوه کالاها بیشتر شد. اما برای ادامه‌ی این چرخه، مردم هم باید مدام چیزهای جدید می‌خواستن و می‌خریدن.
حکومت هم دقیقاً همین منطق رو به شکل افراطی اجرا کرده. مردم از بچگی شرطی می‌شن که لباس‌های قدیمی رو تعمیر نکنن و دور بندازن، بازی‌هایی رو ترجیح بدن که وسایل و تجهیزات بیشتری لازم دارن، و حتی از کارهایی مثل کتاب‌خوندن که به خرید و مصرف چیزی منجر نمی‌شن دوری کنن. در نتیجه، مصرف دیگه فقط یه انتخاب شخصی نیست؛ تبدیل به بخشی از سبک زندگی و حتی وظیفه‌ی شهروندها شده.
هاکسلی با این تصویر نشون می‌ده که وقتی اقتصاد برای ادامه‌ی خودش به مصرف دائمی نیاز پیدا می‌کنه، انسان دیگه هدف این سیستم نیست؛ تبدیل می‌شه به ابزارش. قرار نیست اقتصاد در خدمت زندگی انسان باشه؛ این انسانه که باید مدام زندگی کنه، بخواد و مصرف کنه تا چرخ اقتصاد از حرکت نایسته.
صنعت‌گرایی و مصرف‌گرایی فقط بخشی از اقتصاد نیستن؛ از پایه‌های خودِ این جامعه‌ان، تا جایی که حتی انسان‌ها هم مثل کالا تولید می‌شن. کتاب هم از همون اول این ایده رو نشون می‌ده: انسان‌ها به شکل انبوه و استاندارد شده ساخته می‌شن و با فرآیند، یک تخم بارورشده می‌تونه به حداکثر نود و شش جنین تبدیل بشه. یعنی حتی تولد انسان هم وارد منطق تولید انبوه شده و فرد از همون لحظه‌ی شکل‌گیری، بیشتر شبیه یک محصوله تا یک انسان منحصربه‌فرد.
  • ❤ 5
Post #25769 35
نقش جان در جامعه / «وحشی» یا متمدن‌ترین شخص؟
یکی از تناقض‌های مهم دنیای قشنگ نو اینه که جان، همون کسی که جامعه به‌خاطر شرطی‌ نشدنش «وحشی» و غیرمتمدن می‌دونه، در واقع چیزهایی رو در خودش حفظ کرده که جامعه عمداً از بین برده. جان عشق رو می‌خواد، اما حکومت دلبستگی عمیق رو خطرناک می‌دونه؛ جان می‌تونه رنج بکشه و حتی رنج رو بخشی از زندگی بدونه، اما جامعه با سوما هر ناراحتی‌ای رو پاک می‌کنه؛ جان دنبال حقیقت، معنا و انتخاب آزاده، در حالی که حکومت خوشبختی و ثبات رو به قیمت از بین بردن همین چیزها ساخته. حتی واکنش‌های شدید، شکسپیر خوندن و گریه‌های جان برای این جامعه نشونه‌ی ضعف و غیرعادی‌ بودنه، چون آدم‌های این دنیا یاد گرفتن هیچ‌چیز رو آن‌قدر جدی نگیرن که واقعاً آسیب ببینن. به همین دلیل، جان فقط با قوانین جامعه مشکل نداره؛ خودِ تعریفشون از «زندگی خوب» رو رد می‌کنه. تراژدی جان هم از همین‌جا میاد: در دنیایی که برای حذف رنج ساخته شده، کسی که آزادی، عشق و حقیقت رو به خوشبختی تضمین‌شده ترجیح می‌ده، عملاً جایی برای زندگی نداره.
  • ❤ 5
Post #25768 34
تاوان شادی / آیا شادی همیشگی، ارزش از دست دادن تمام آگاهی ‌مون رو داره؟
اگر قرار باشه بین رسیدن به چیزی که می‌خوایم و نرسیدن بهش انتخاب کنیم، طبیعتاً رسیدن بهش رو انتخاب می‌کنیم و فکر می‌کنیم همین چیزیه که قراره خوشحالمون کنه. حکومت هم دقیقاً از همین ایده استفاده می‌کنه: کاری می‌کنه که همه همیشه به خواسته‌هاشون برسن. برای این کار، اول با شرطی‌سازی روانی کاری می‌کنه که هرکس از نقش و شغل خودش راضی باشه؛ بعد با عادی‌کردن روابط جنسی بدون تعهد و حذف خانواده و روابط طولانی، نمی‌ذاره کسی درگیر دلبستگی شدید یا عشق یک‌طرفه بشه؛ و در آخر هم سوما (تو کتاب یه نوع دراگه که توسط حکومت بین مردم توزیع میشه) رو داره که هر ناراحتی‌ای رو خیلی راحت از بین می‌بره. این سیستم واقعاً جواب می‌ده و بیشتر مردم واقعاً همیشه خوشحالن، اما برنارد، هلمهولتز، جان و حتی ماند باعث می‌شن یه سؤال مهم مطرح بشه: این خوشبختی چه بهایی داره؟ وقتی هر خواسته‌ای بلافاصله برآورده بشه، دیگه جایی برای فکر عمیق، ایده‌های تازه و احساسات شدید باقی نمی‌مونه. آدم‌ها به یه خوشبختی سطحی و کودکانه می‌رسن، اما در عوض امکان دنبال‌کردن چیزهایی مثل حقیقت در علم و هنر، یا عشق و شناخت عمیق یک آدم دیگه رو از دست می‌دن. هاکسلی در نهایت نشون می‌ده که خوشبختی و ثباتی که به هر قیمتی تضمین شده باشن، شاید بیشتر شبیه یه توهم باشن؛ چون برای رسیدن بهشون، انسان بخشی از چیزهایی رو که به زندگی معنا می‌دن از دست می‌ده.
  • ❤ 5
Post #25767 35
پیشرفت تکنولوژی و علم در دستان نادرست / خطرات احتمالی
کتاب هشدار می‌ده که پیشرفت در زیست‌شناسی و روان‌شناسی، وقتی در اختیار یک حکومت تمامیت‌خواه قرار بگیره، می‌تونه به ابزاری برای کنترل فکر و رفتار انسان تبدیل بشه؛ تا جایی که حتی خودِ علم و حقیقت علمی هم محدود و کنترل بشن. هاکسلی در واقع می‌گه هرچه بیشتر از تکنولوژی برای تضمین خوشبختی استفاده کنیم، بیشتر بهش وابسته و در نهایت برده‌ی اون می‌شیم، چون در این مسیر چیزهایی مثل حقیقت و زیبایی قربانی راحتی و رضایت سطحی می‌شن.
با این حال، این کنترل هیچ‌وقت کاملاً بی‌نقص نیست. روش‌هایی مثل شرطی‌سازی و خواب‌آموزی می‌خوان انسان رو به مجموعه‌ای از باورها و خواسته‌های از پیش‌ تعیین‌ شده تقلیل بدن، اما شخصیت‌هایی مثل برنارد و هلمهولتز نشون می‌دن که همیشه بخشی از انسان وجود داره که نمی‌شه به این راحتی کنترلش کرد؛ میل به چیزی فراتر از چیزی که حکومت اجازه می‌ده. همین «چیزِ بیشتر» باعث می‌شه تکنولوژی، با وجود تمام قدرتش، نتونه انسان رو کاملاً به چیزی که می‌خواد تبدیل کنه.
  • ❤ 4
  • 👍 1
Older posts →

About this channel

How can I read @m00ntastic without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for Moontastic˚.⋆🪐: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does Moontastic˚.⋆🪐 have?
Moontastic˚.⋆🪐 (@m00ntastic) has 184 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does Moontastic˚.⋆🪐 know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →