کتاب فقط درباره کنترل سیاسی نیست؛ هاکسلی منطق اقتصادی جامعهی صنعتی زمان خودش رو هم تا آخرین حد پیش میبره. با صنعتی شدن، تولید انبوه کالاها بیشتر شد. اما برای ادامهی این چرخه، مردم هم باید مدام چیزهای جدید میخواستن و میخریدن.
حکومت هم دقیقاً همین منطق رو به شکل افراطی اجرا کرده. مردم از بچگی شرطی میشن که لباسهای قدیمی رو تعمیر نکنن و دور بندازن، بازیهایی رو ترجیح بدن که وسایل و تجهیزات بیشتری لازم دارن، و حتی از کارهایی مثل کتابخوندن که به خرید و مصرف چیزی منجر نمیشن دوری کنن. در نتیجه، مصرف دیگه فقط یه انتخاب شخصی نیست؛ تبدیل به بخشی از سبک زندگی و حتی وظیفهی شهروندها شده.
هاکسلی با این تصویر نشون میده که وقتی اقتصاد برای ادامهی خودش به مصرف دائمی نیاز پیدا میکنه، انسان دیگه هدف این سیستم نیست؛ تبدیل میشه به ابزارش. قرار نیست اقتصاد در خدمت زندگی انسان باشه؛ این انسانه که باید مدام زندگی کنه، بخواد و مصرف کنه تا چرخ اقتصاد از حرکت نایسته.
صنعتگرایی و مصرفگرایی فقط بخشی از اقتصاد نیستن؛ از پایههای خودِ این جامعهان، تا جایی که حتی انسانها هم مثل کالا تولید میشن. کتاب هم از همون اول این ایده رو نشون میده: انسانها به شکل انبوه و استاندارد شده ساخته میشن و با فرآیند، یک تخم بارورشده میتونه به حداکثر نود و شش جنین تبدیل بشه. یعنی حتی تولد انسان هم وارد منطق تولید انبوه شده و فرد از همون لحظهی شکلگیری، بیشتر شبیه یک محصوله تا یک انسان منحصربهفرد.
Post #25770
37
تبدیل انسان به مصرفکننده و ابزار چرخهی تولید.
- ❤ 5