دو سه سالی قبل شروع کردم به نوشتن کتابی آموزشی برای «نسخهخوانی». در نظر داشتم از قدیمترین دورهای که نسخههای فارسی باقی مانده (یعنی قرن پنجم) تا دوران معاصر، نمونههایی از نسخههای خطی انتخاب کنم، به این شکل که از هر قرن حدود هشت نسخه را با خطوط مختلف و مضامین متفاوت برگزینم و از هر نسخه عکس یک صفحه را چاپ کنم و متن حروفچینیشدهی آن را روبهرویش بگذارم، تا دانشجوی ادبیات با خطوط مختلف و رسمالخط نسخهها آشنا شود و تا حدی سیر تحول خط و رسمالخط را ببیند.
تعداد زیادی نسخه را دیدم و از هر قرن تعدادی را کنار گذاشتم تا بعداً از بینشان انتخاب کنم. کار تألیف را از دوران معاصر شروع کردم و عقب رفتم. به قرن دهم رسیده بودم که کار متوقف شد و دوباره سراغش نرفتم. یکی از مسائل عجیبی که با آن مواجه شدم این بود که از تمام قرون نسخههای متعددی که مناسب کارم باشد پیدا کرده بودم، اما در قرن دوازدهم (1100 تا 1199) نسخه کم داشتم. به فکر افتادم که چند مجلد از فهرست نسخههای کتابخانهی ملی را از نظر بگذرانم و تعدادی نسخه از این قرن پیدا کنم. با تعجب دیدم تعداد نسخههای قرن دوازده اندک است و نسخههای تاریخدار از آن هم کمتر است. وقتی به سیاههای که از نسخههای تاریخدار برداشته بودم نگاه کردم دیدم تقریباً از حدود 1130 تا 1190ق نسخهای وجود ندارد! با خودم گفتم نکند این موضوع با سقوط صفویان مرتبط باشد. رفتم و دیدم که بله، سقوط صفویان در 1136ق است، و اینجا بود که متوجه شدم در دورهی جناب نادرشاه افشار که همه قربانصدقهاش میروند، طومار علم و دانش و فرهنگ و ادب در هم پیچیده شده بوده و مردم آن روزگار هم لابد در اثر جنگهای بیپایان و علاقهی نادر به کشورگشایی، احتمالاً نان نداشتهاند بخورند، چه برسد به این که بنشینند و کتاب تألیف کنند یا آثار فرهنگی و ادبی قرون ماضیه را استنساخ نمایند.
کسانی که قدری در فهارس نسخ گشتی زده باشند میدانند که در دوران قاجار، علی الخصوص در عهد ناصرالدینشاه، چه قدر تعداد نسخهها و تألیفات و ترجمهها فزونی گرفته است و چه قدر آثار علمی جدید از زبانهای فرنگی ترجمه شده است. معلوم است که ناصرالدینشاهِ خدابیامرز در پی ترویج علم و دانش و هنر بوده است، و در این کار گویا امثال سلطان محمود غزنوی را الگوی خود قرار داده بوده است. نسخههای ترجمهها و تألیفات بسیاری وجود دارد که به کتابخانهی سلطنتی اهدا شدهاند و مشخص است که احتمالاً دربار در ازای این آثار مبلغی به آنان میپرداخته است.
حال که اسم سلطان محمود بیچاره به میان آمد ذکر خیری هم از این مرد بزرگ بکنیم. سلطان محمود، مادری ایرانی داشت و به اصطلاح امروزی «زبان مادری»اش فارسی بود، و تا توانست از شاعران و نویسندگان و دانشمندان عصر خود حمایت کرد (انگیزهاش هرچه بود به خودش مربوط است) و از نظر من اگر خدمتش به زبان فارسی بیشتر از فردوسی نباشد، کمتر از فردوسی هم نیست. الگوی خود سلطان محمود هم شاید عصر طلایی تمدن اسلامی یعنی عهد هارون و مأمون عباسی بوده باشد، که آن دو هم اهتمامی تمام در ترویج علم و حمایت از مترجمان و مؤلفان داشتهاند، تا جایی که میگویند هموزن کتابها به مؤلفان و مترجمان طلا میدادهاند.
میگویند کسی کتابی تألیف کرده بود و درشت درشت و گشاد گشاد نوشته بود و جلدی یُغُر و کلفت هم بر کتاب گذاشته بود که طلای بیشتری بگیرد. کسی به خلیفه گفت این عمداً این کار را کرده که پول بیشتری گیرش بیاید. خلیفه هم گفت او به امید حمایت ما این کار را کرده و «عیبی یوخ دی». پولش را بدهید و این قدر دوبههمزنی و فضولی نکنید.
خب، حالا میرسیم به روزگار معاصر.
الآن روزگاری شده که اگر ادیبی اثری تألیف کند یا اثری کهن را تصحیح کند، باید تازه کاسهی «چه کنم چه کنم» دست بگیرد و راه بیفتد و خواهش و التماس کند که ناشری کتابش را چاپ کند. قیمت کاغذ و صحافی و چاپ و فیلم و زینک و چه و چه هم آن قدر زیاد شده که ناشران یا کتاب را چاپ نمیکنند، یا اگر چاپ کنند حقالتألیفی نمیدهند (سهل است، برخی یک پولی هم از مؤلف میگیرند)، برخی هم ده بیست نسخه از کتاب را چاپ دیجیتال میکنند و همان را هم پخش نمیکنند و چاپ یک اثر فقط در حد یک خبر باقی میماند و چشم کسی به جمال آن کتاب روشن نمیشود.
حالا در این روزگار و زمانه، انتشارات موقوفات دکتر محمود افشار، کتابهای خوب را چاپ میکند، خوب هم چاپ میکند، با جلد و صحافی و کاغذ مرغوب چاپ میکند و تمیز و ویراسته هم چاپ میکند، در تعداد زیاد چاپ میکند و در اقصا نقاط ایران هم پخش میکند، و در کنار این همه کار، به پدیدآورندگان هم حق و حقوقشان را میدهد. و بدین واسطه هم پدیدآورندگان راضیاند و هم بسیاری از خواهندگان.
Post #332
978
- ❤ 15
- 👍 12
- 👎 6
- 👏 4
- 🏆 1