بازنویسی حکایت به زبان ساده توسط دوست گرامی چتجیپیتی:
هر کاری که به فکر و اندیشه نیاز دارد، کسی که آن را انجام میدهد باید آسودهخاطر و از نظر زندگی در رفاه باشد؛ زیرا اگر چنین نباشد، رشتههای فکرش از هم میگسلد و نمیتواند اندیشههایش را به نتیجهٔ درست برساند. برای رسیدن به چنین سخنان و اندیشههای دقیقی، ذهن باید کاملاً آرام و متمرکز باشد.
نقل کردهاند که یکی از دبیران خلفای عباسی ــ خدا از آنان خشنود باد ــ برای والی مصر نامهای مینوشت. ذهنش آسوده بود و با تمرکز بسیار در اندیشه فرو رفته بود و سخنانش پیدرپی و زیبا، مانند مرواریدهای گرانبها و آب زلال، بر قلمش جاری میشد.
ناگهان کنیزش وارد شد و گفت: «آرد تمام شده است!»
دبیر چنان پریشان و آشفته شد که رشتهٔ سخنش را از دست داد و آنقدر تحت تأثیر قرار گرفت که همان جملهٔ «آرد تمام شد» را در نامه نوشت. خودش هم متوجه این جمله نشد؛ نامه را به پایان رساند و برای خلیفه فرستاد.
وقتی نامه به دست خلیفه رسید و آن را خواند، با رسیدن به این جمله حیرت کرد و درماند که آن را چگونه معنی کند؛ زیرا این جمله هیچ ارتباطی با موضوع نامه نداشت. پس کسی را فرستاد و دبیر را نزد خود فراخواند و از او پرسید ماجرا چه بوده است.
دبیر شرمنده شد و حقیقت ماجرا را برای خلیفه تعریف کرد. خلیفه بسیار شگفتزده شد و گفت: «آغاز این نامه در مقایسه با پایانش آنقدر برتر است که گویی سورهٔ اخلاص در برابر سورهٔ تبت است. حیف است که ذهن و اندیشهٔ نویسندگانی چون شما را گرفتار نیازهای روزمره و ضروریات زندگی کنیم.»
پس دستور داد چنان شرایط زندگی دبیر را فراهم کنند که دیگر هرگز چنین مسئلهای ــ حتی مسئلهای مانند تمام شدن آرد ــ حواس او را به خود مشغول نکند.
و نتیجه آن شد که او چنان ذهن و اندیشهٔ نیرومندی پیدا کرد که میتوانست معانی و مفاهیم جهان را در دو کلمه خلاصه کند.
Post #330
325
- ❤ 4
- 👏 2