تمثیل «نیمرو»
شب جمعه است و من و پسردایی عزیز که هر دو چهل و هشت سالمان شده و مجرد ماندهایم و هیچ تفریح و سرگرمی نداریم تصمیم میگیریم با هم برویم بیرون شام بخوریم که یک تنوعی بشود و بعد از یک هفته کار یک کمی خستگیمان دربرود. پیش از این که بخواهیم دهن باز کنیم، گزینههای رستوران و چلوکباب و جوجهکباب و سوخاری و همبرگر را در ذهنمان سانسور میکنیم و بعد از دو سه پیشنهاد مثل فلافل و سوسیسبندری و آشرشتهی سید مهدی، تصمیم میگیریم برویم قهوهخانهی قنبر و چون شب است و باید غذای سبک خورد یک دیزی بگیریم و دو تایی با هم بخوریم. پس از رجوع به قنبرخان و دیدن قیمت دیزی، نگاهی به قیمت املت و نیمرو میکنیم و تصمیم میگیریم دو تا نیمرو بخوریم، اما بالاخره یکیمان خجالت را کنار میگذارد و میگوید: «خب چه کاریه، بریم تخممرغ بگیریم، خودمون تو خونه نیمرو دُرُس کنیم».
چنین است که میرویم و چهار تخم مرغ میخریم و میرویم خانه و نیمرو میکنیم و با یک پیاز میخوریم و آخر غذا پیروزمندانه حساب میکنیم که هر کداممان با حدود سی چهل هزار تومان سیر شدهایم و از این رهگذر صدها هزار تومان به نفعمان شده است.
اما ماجرا به این سادگی نیست. اگر ما رفته بودیم کنار رودخانهی دارآباد (محلهی اجدادیمان) و چوب درختان بید کنار رودخانه را جمع میکردیم و روی سنگ و بدون روغن تخممرغها را بریان میکردیم و بدون نان میخوردیم، هزینهی ما واقعاً همین چهل هزار تومان میشد، ولی در واقع هزینهی این نیمرو خیلی بیش از آن چیزی است که در نگاه اول به نظر میرسد.
مواد لازم برای تهیهی نیمرو:
یک باب منزل، با قیمت دهها میلیارد تومان یا اجارهی دهها میلیون تومان، یک عدد اجاق گاز با قیمت دهها میلیون تومان، یک ماهیتابه که قیمتش از چند میلیون تا دهها میلیون متغیر است، قاشق و پیشدستی، روغنِ چند صد هزار تومانی، نمک که باید قبلاً وقت گذاشته و تهیه کرده باشیم، پیازی که قبلاً باید خریده باشیم، یخچالفریزی چند ده یا چند صد میلیونی که نان را که قبلاً گرفتهایم تویش گذاشتهایم، میز و صندلی چند ده میلیونی، سفرهی چند صد هزار تومانی روی میز، گاز لولهکشی شهری و هزینهی ماهانهی آن، برق و لامپ و هزینهی روشنایی، کولر آبی چند ده میلیونی که هوا را خنک کند، آب لولهکشی و آبگرمکن فلان میلیونی برای شستن ظرفها، نمکدان، کابینت، مایع ظرفشویی، وقتی که دو نفر آدم باید صرف خرید و آمادهسازی کنند؛ و در نهایت چهار عدد تخممرغ!
حالا وقتی حساب میکنی میبینی هزینهی یک نیمرو خوردن در خانه آن قدرها هم کم نیست!
اما ما ایرانیها که عادت داریم تعداد مریضهای توی اتاق انتظار دکترها و تعداد کاسههای آشی که یک مغازه میفروشد را با ضرب و تقسیم حساب کنیم و همه را هم سود خالص در نظر بگیریم، فکر میکنیم نیمرو در قهوهخانهی قنبر از آسمان نازل میشود و مفت است و همهاش سود است و رستورانداری و ساندویچی هم هیچ هزینهای ندارد و آن آدمهایی که آنجا کار میکنند هم بندهی زرخرید ما هستند و وظیفهیشان این است که رایگان به ما خدمت کنند.
من دیگر نمیخواهم مطلبم را بیشتر از این طول و تفصیل بدهم. خودتان بنشینید و پیش خودتان حساب کنید که اگر قرار باشد یک سازمانی باشد که تعدادی معادل برای کلمات فرنگی بسازد، احتمالاً چه هزینههایی خواهد داشت و چرا «واژهسازی» در این صورت کاری هزینهبر خواهد بود، در حالی که ما خودمان اگر موقع خواب زیر پتو برای واژههای فرنگی معادل بسازیم ظاهراً رایگان تمام میشود.
Post #327
322
- 👍 15
- ❤ 1