برای بازنشر مطالب سایت خوابگرد
و نشر برخی مطالب دیگر | رضا شکراللهی
https://instagram.com/shokrollahi
سایت: http://khabgard.com
ایمیل: info@khabgard.com
Post #4639
3.72K
اعتراف اجباری از نوع اختیاری!
بازگشت محسن نامجو به ایران، که با پا و میل خودش هم رفت، خیلیها را از هر سو و با هر گرایشی به تبوتاب انداخت و برخی را هم به اشتباه. ویدئویی که هفتهی پیش منتشر کرد، با همهی فحش و فضیحتهاش، این خوبی را دستکم داشت که بتواند برخی را از اشتباه درآورد.
نامجو در این ویدئو از «رنسانس فرهنگی عجیبی» در ایران گفت که در بخش دوم این متن به آن میرسیم. پیش و مهمتر از آن اما بخشهایی از گفتار او در این ویدئو است که میتواند روشنگر وضعیت خودش باشد و چه بسا زاویهای از همین «رنسانس فرهنگی» را هم باز کند.
میگوید «دوستان» در سفارت ایران در استانبول «بنده رو دعوت کردن به یه چای و شرایط رو گفتن. گفتن ما میتونیم به تو برگهی عبور یه بار مصرف بدیم ولی مستلزم اینه که ما یک هماهنگیهایی باید با تهران بکنیم. یعنی استعلام کنیم. خب استعلام کردن به معنی اینه که خب مقاماتی که باید مطلع بشن، مطلع میشن».
بعد روایت میکند که پیش از ورودش با برادرش تماس گرفتهاند و موضوع بازگشت او را با او در میان گذاشتهاند و گفتهاند «تو خودت این مسئولیت رو بپذیر».
نامجو دربارهی جزئیات «پذیرفتن مسئولیت» و هماهنگیها چیزی نمیگوید، اما دربارهی وضعیت خودش پس از ورود به ایران حرفی میزند که جای ابهام زیادی باقی نمیگذارد.
میگوید ورود به کشور «در واقع او را گرفتند»، منتها نه به شکل بازداشت با دستبند در فرودگاه، و تأکید میکند که «به هیچ عنوان یک شهروند آزاد» نیست:
📍«این ویدئو رو برای همین دارم ضبط میکنم که بگم در واقع گرفتن ولی شکل گرفتن اینه که به جای اینکه در فرودگاه به من دستبند بزنن و بگن بیا برو توی زندان، به بنده یک فرصتی دادن تا بتونم خانوادهمو ببینم و دونه دونه کارهایی رو که بنده کردم، چه توئیت بوده چه همون حکم قضایی بابت قطعه قرآن ۲۰ سال پیش و موارد دیگه، اینا همش طبق قوانین دولت ایران بدیهیه که مصداق مصداق جرم قضاییه و من الان که در خدمت شما هستم و این ویدیو رو دارم ضبط میکنم در حال پاسخگویی به اونا هستم و دارن دارن بهم هم کمک میکنن.»
این اولین جایی است که در برابر دوربین «دونه دونه» کارهای گذشتهاش را «مصداق جرم قضایی» مینامد و میگوید در حال «پاسخگویی» دربارهی آنهاست.
کمی بعد دوباره به موضوع برمیگردد و این بار از «جلساتی» میگوید که برای رسیدگی به کارهایی که کرده با او برگزار میشود. از قاضیای هم حرف میزند که قرار است برایش نامه بنویسد و خودش مطمئن نیست که آن قاضی او را ببخشد:
📍«در واقع جلساتی با من گذاشته میشه که دونه دونه کارایی رو که کردم به هر حال براش قطعاً جرمش اعدام نیست ولی هیچ بعید نیست همین الان که دارم خدمت شما این صحبتها رو میکنم به تاریخ سیام شهریور بعید نیست که چند روز دیگه اون قاضیای که مثلاً قراره من بهش نامه رو بنویسم تصمیم بگیره که منو نبخشه یا از جاهای دیگهای شانتاژهایی باشه یا مسائلی باشه. یعنی همه چیز بنده به قول انگلیسی روی هولده و به هیچ عنوان یک شهروند آزاد نیستم.»
محسن نامجو باز هم به همین موضوع برمیگردد. این بار از احتمال زندان، جریمه و ممنوعالخروجی میگوید و در عین حال از کسانی که در حال رسیدگی به وضعیت او هستند، بهخاطر «نحوهی برخورد و کمک کردنشان» قدردانی میکند:
📍«بنده یه آدمیام که یه سری کارایی کردم و الان اومدم و گفتم یکی یکی در جریانم که من باید پاسخگو باشم… حالا نمیدونم زندانی کشیدنه، جریمهی مالیه، ممنوعالخروجی، هرچی که باشه رو شما خبردار خواهید شد. ولی انصافاً هم برخوردها و در واقع حرکات و سکنات خیلی با زمانی که من از ایران رفتم تفاوت کرده. یعنی آدمایی هستن که نه من اونا رو زیاد میشناسم نه اونا منو میشناسن، ولی قصدشون علیالظاهر اینه که به من دارن کمک میکنن.»
و باز یک بار دیگر، این بار با استفاده از دو کلمهی «خلاف» و «جرم»: «اصل آدم بدنام من بودم دیگه، ولی بهم فرصت دادن تا به خلافهام، به جرایمم، رسیدگی بشه.»
و نهایتاً، با تأکید بر اینکه «من فعلاً اجازهی فعالیت ندارم»، وارد موضوع «رنسانس فرهنگی» میشود.
بگذارید اینجا ترمز کنم و به خاطرهای از سی سال قبل با محسن نامجو برگردم؛ سی سالی که لابد برای سنجیدن یک «رنسانس فرهنگی» هم زمان کمی نیست...
@KhabGard
باقی متن را در خوابگرد بخوانید
👇
https://khabgard.com/9543/
بازگشت محسن نامجو به ایران، که با پا و میل خودش هم رفت، خیلیها را از هر سو و با هر گرایشی به تبوتاب انداخت و برخی را هم به اشتباه. ویدئویی که هفتهی پیش منتشر کرد، با همهی فحش و فضیحتهاش، این خوبی را دستکم داشت که بتواند برخی را از اشتباه درآورد.
نامجو در این ویدئو از «رنسانس فرهنگی عجیبی» در ایران گفت که در بخش دوم این متن به آن میرسیم. پیش و مهمتر از آن اما بخشهایی از گفتار او در این ویدئو است که میتواند روشنگر وضعیت خودش باشد و چه بسا زاویهای از همین «رنسانس فرهنگی» را هم باز کند.
میگوید «دوستان» در سفارت ایران در استانبول «بنده رو دعوت کردن به یه چای و شرایط رو گفتن. گفتن ما میتونیم به تو برگهی عبور یه بار مصرف بدیم ولی مستلزم اینه که ما یک هماهنگیهایی باید با تهران بکنیم. یعنی استعلام کنیم. خب استعلام کردن به معنی اینه که خب مقاماتی که باید مطلع بشن، مطلع میشن».
بعد روایت میکند که پیش از ورودش با برادرش تماس گرفتهاند و موضوع بازگشت او را با او در میان گذاشتهاند و گفتهاند «تو خودت این مسئولیت رو بپذیر».
نامجو دربارهی جزئیات «پذیرفتن مسئولیت» و هماهنگیها چیزی نمیگوید، اما دربارهی وضعیت خودش پس از ورود به ایران حرفی میزند که جای ابهام زیادی باقی نمیگذارد.
میگوید ورود به کشور «در واقع او را گرفتند»، منتها نه به شکل بازداشت با دستبند در فرودگاه، و تأکید میکند که «به هیچ عنوان یک شهروند آزاد» نیست:
📍«این ویدئو رو برای همین دارم ضبط میکنم که بگم در واقع گرفتن ولی شکل گرفتن اینه که به جای اینکه در فرودگاه به من دستبند بزنن و بگن بیا برو توی زندان، به بنده یک فرصتی دادن تا بتونم خانوادهمو ببینم و دونه دونه کارهایی رو که بنده کردم، چه توئیت بوده چه همون حکم قضایی بابت قطعه قرآن ۲۰ سال پیش و موارد دیگه، اینا همش طبق قوانین دولت ایران بدیهیه که مصداق مصداق جرم قضاییه و من الان که در خدمت شما هستم و این ویدیو رو دارم ضبط میکنم در حال پاسخگویی به اونا هستم و دارن دارن بهم هم کمک میکنن.»
این اولین جایی است که در برابر دوربین «دونه دونه» کارهای گذشتهاش را «مصداق جرم قضایی» مینامد و میگوید در حال «پاسخگویی» دربارهی آنهاست.
کمی بعد دوباره به موضوع برمیگردد و این بار از «جلساتی» میگوید که برای رسیدگی به کارهایی که کرده با او برگزار میشود. از قاضیای هم حرف میزند که قرار است برایش نامه بنویسد و خودش مطمئن نیست که آن قاضی او را ببخشد:
📍«در واقع جلساتی با من گذاشته میشه که دونه دونه کارایی رو که کردم به هر حال براش قطعاً جرمش اعدام نیست ولی هیچ بعید نیست همین الان که دارم خدمت شما این صحبتها رو میکنم به تاریخ سیام شهریور بعید نیست که چند روز دیگه اون قاضیای که مثلاً قراره من بهش نامه رو بنویسم تصمیم بگیره که منو نبخشه یا از جاهای دیگهای شانتاژهایی باشه یا مسائلی باشه. یعنی همه چیز بنده به قول انگلیسی روی هولده و به هیچ عنوان یک شهروند آزاد نیستم.»
محسن نامجو باز هم به همین موضوع برمیگردد. این بار از احتمال زندان، جریمه و ممنوعالخروجی میگوید و در عین حال از کسانی که در حال رسیدگی به وضعیت او هستند، بهخاطر «نحوهی برخورد و کمک کردنشان» قدردانی میکند:
📍«بنده یه آدمیام که یه سری کارایی کردم و الان اومدم و گفتم یکی یکی در جریانم که من باید پاسخگو باشم… حالا نمیدونم زندانی کشیدنه، جریمهی مالیه، ممنوعالخروجی، هرچی که باشه رو شما خبردار خواهید شد. ولی انصافاً هم برخوردها و در واقع حرکات و سکنات خیلی با زمانی که من از ایران رفتم تفاوت کرده. یعنی آدمایی هستن که نه من اونا رو زیاد میشناسم نه اونا منو میشناسن، ولی قصدشون علیالظاهر اینه که به من دارن کمک میکنن.»
و باز یک بار دیگر، این بار با استفاده از دو کلمهی «خلاف» و «جرم»: «اصل آدم بدنام من بودم دیگه، ولی بهم فرصت دادن تا به خلافهام، به جرایمم، رسیدگی بشه.»
و نهایتاً، با تأکید بر اینکه «من فعلاً اجازهی فعالیت ندارم»، وارد موضوع «رنسانس فرهنگی» میشود.
بگذارید اینجا ترمز کنم و به خاطرهای از سی سال قبل با محسن نامجو برگردم؛ سی سالی که لابد برای سنجیدن یک «رنسانس فرهنگی» هم زمان کمی نیست...
@KhabGard
باقی متن را در خوابگرد بخوانید
👇
https://khabgard.com/9543/
