TGViewer
Channel Public Channel
Khabgard | خوابگرد

Khabgard | خوابگرد

@khabgard

برای بازنشر مطالب سایت خوابگرد
و نشر برخی مطالب دیگر | رضا شکراللهی

https://instagram.com/shokrollahi

سایت: http://khabgard.com

ایمیل: info@khabgard.com
‌‌‌
Subscribers
16.5K
Photos
1.2K
Videos
667
Links
2.1K
Recent Posts 20 shown
Post #4639 3.72K
اعتراف اجباری از نوع اختیاری!

بازگشت محسن نامجو به ایران، که با پا و میل خودش هم رفت، خیلی‌ها را از هر سو و با هر گرایشی به تب‌وتاب انداخت و برخی را هم به اشتباه. ویدئویی که هفته‌ی پیش منتشر کرد، با همه‌ی فحش و فضیحت‌هاش، این خوبی را دست‌کم داشت که بتواند برخی را از اشتباه درآورد.

نامجو در این ویدئو از «رنسانس فرهنگی عجیبی» در ایران گفت که در بخش دوم این متن به آن می‌رسیم. پیش و مهم‌تر از آن اما بخش‌هایی از گفتار او در این ویدئو است که می‌تواند روشنگر وضعیت خودش باشد و چه بسا زاویه‌ای از همین «رنسانس فرهنگی» را هم باز کند.

می‌گوید «دوستان» در سفارت ایران در استانبول «بنده رو دعوت کردن به یه چای و شرایط رو گفتن. گفتن ما می‌تونیم به تو برگه‌ی عبور یه بار مصرف بدیم ولی مستلزم اینه که ما یک هماهنگی‌هایی باید با تهران بکنیم. یعنی استعلام کنیم. خب استعلام کردن به معنی اینه که خب مقاماتی که باید مطلع بشن، مطلع می‌شن».

بعد روایت می‌کند که پیش از ورودش با برادرش تماس گرفته‌اند و موضوع بازگشت او را با او در میان گذاشته‌اند و گفته‌اند «تو خودت این مسئولیت رو بپذیر».

نامجو درباره‌ی جزئیات «پذیرفتن مسئولیت» و هماهنگی‌ها چیزی نمی‌گوید، اما درباره‌ی وضعیت خودش پس از ورود به ایران حرفی می‌زند که جای ابهام زیادی باقی نمی‌گذارد.

می‌گوید ورود به کشور «در واقع او را گرفتند»، منتها نه به شکل بازداشت با دستبند در فرودگاه، و تأکید می‌کند که «به هیچ عنوان یک شهروند آزاد» نیست:

📍«این ویدئو رو برای همین دارم ضبط می‌کنم که بگم در واقع گرفتن ولی شکل گرفتن اینه که به جای این‌که در فرودگاه به من دستبند بزنن و بگن بیا برو توی زندان، به بنده یک فرصتی دادن تا بتونم خانواده‌مو ببینم و دونه دونه کارهایی رو که بنده کردم، چه توئیت بوده چه همون حکم قضایی بابت قطعه قرآن ۲۰ سال پیش و موارد دیگه، اینا همش طبق قوانین دولت ایران بدیهیه که مصداق مصداق جرم قضاییه و من الان که در خدمت شما هستم و این ویدیو رو دارم ضبط می‌کنم در حال پاسخگویی به اونا هستم و دارن دارن بهم هم کمک می‌کنن.»

این اولین جایی است که در برابر دوربین «دونه دونه» کارهای گذشته‌اش را «مصداق جرم قضایی» می‌نامد و می‌گوید در حال «پاسخگویی» درباره‌ی آن‌هاست.

کمی بعد دوباره به موضوع برمی‌گردد و این بار از «جلساتی» می‌گوید که برای رسیدگی به کارهایی که کرده با او برگزار می‌شود. از قاضی‌ای هم حرف می‌زند که قرار است برایش نامه بنویسد و خودش مطمئن نیست که آن قاضی او را ببخشد:

📍«در واقع جلساتی با من گذاشته می‌شه که دونه دونه کارایی رو که کردم به هر حال براش قطعاً جرمش اعدام نیست ولی هیچ بعید نیست همین الان که دارم خدمت شما این صحبت‌ها رو می‌کنم به تاریخ سی‌ام شهریور بعید نیست که چند روز دیگه اون قاضی‌ای که مثلاً قراره من بهش نامه رو بنویسم تصمیم بگیره که منو نبخشه یا از جاهای دیگه‌ای شانتاژهایی باشه یا مسائلی باشه. یعنی همه چیز بنده به قول انگلیسی روی هولده و به هیچ عنوان یک شهروند آزاد نیستم.»

محسن نامجو باز هم به همین موضوع برمی‌گردد. این بار از احتمال زندان، جریمه و ممنوع‌الخروجی می‌گوید و در عین حال از کسانی که در حال رسیدگی به وضعیت او هستند، به‌خاطر «نحوه‌ی برخورد و کمک کردن‌شان» قدردانی می‌کند:

📍«بنده یه آدمی‌ام که یه سری کارایی کردم و الان اومدم و گفتم یکی یکی در جریانم که من باید پاسخگو باشم… حالا نمی‌دونم زندانی کشیدنه، جریمه‌ی مالیه، ممنوع‌الخروجی، هرچی که باشه رو شما خبردار خواهید شد. ولی انصافاً هم برخوردها و در واقع حرکات و سکنات خیلی با زمانی که من از ایران رفتم تفاوت کرده. یعنی آدمایی هستن که نه من اونا رو زیاد می‌شناسم نه اونا منو می‌شناسن، ولی قصدشون علی‌الظاهر اینه که به من دارن کمک می‌کنن.»

و باز یک بار دیگر، این بار با استفاده از دو کلمه‌ی «خلاف» و «جرم»: «اصل آدم بدنام من بودم دیگه، ولی بهم فرصت دادن تا به خلاف‌هام، به جرایمم، رسیدگی بشه.»

و نهایتاً، با تأکید بر این‌که «من فعلاً اجازه‌ی فعالیت ندارم»، وارد موضوع «رنسانس فرهنگی» می‌شود.

بگذارید این‌جا ترمز کنم و به خاطره‌ای از سی سال قبل با محسن نامجو برگردم؛ سی سالی که لابد برای سنجیدن یک «رنسانس فرهنگی» هم زمان کمی نیست...

@KhabGard

باقی متن را در خوابگرد بخوانید
👇
https://khabgard.com/9543/
خوابگرد اعترافات اجباری از نوع اختیاریِ محسن نامجو! بازگشت محسن نامجو به ایران خیلی‌ها را از هر سو و با هر گرایشی به تب‌وتاب انداخت و برخی را هم به اشتباه. ویدئویی که هفته‌ی پیش منتشر کرد، با همه‌ی فحش و فضیحت‌هاش، این خوبی را دست‌کم داشت که بتواند برخی را از اشتباه درآورد.
Post #4638 5.39K
فیلم سینمایی «دعوت» (The Invite) اولیویا وایلد برای من بسیار ارزشمندتر از آن است که آن را فقط یک اقتباس آمریکایی خوب یا حتا عالی از اصل اسپانیایی آن بخوانم.

دیگر نسخه‌های این فیلم را که فرانسوی‌ها و ایتالیایی‌ها و سوئیسی‌ها و حتا براداران و خواهران کره‌ای از نوع جنوبی با اقتباس از فیلم «همسایه‌های طبقه‌ی بالا»ی سسک گای ساخته‌اند، ندیده‌ام.

اما «دعوت» وایلد در مقایسه با «همسایه‌های طبقه‌ی بالا» از آن نمونه‌های نسبتاً نادر است که اقتباس نه تنها از زیر سایه‌ی اثر اصلی بیرون آمده بلکه با دست بردن در مفهوم اثر از اصل آن پیشی گرفته و به اثری مستقل تبدیل شده است؛ فیلمی که سکس در آن بیشتر از آن‌که موضوع بحران باشد، نقش زبان بحران را بازی می‌کند...

@KhabGard
نیم‌نگاهی به فیلم «دعوت»
👇
https://khabgard.com/9536/
خوابگرد چرا فیلم «دعوت» اولیویا وایلد از نسخه‌ی اصلی اسپانیایی‌اش ارزشمندتر است؟ فیلم سینمایی «دعوت» برای من بسیار ارزشمندتر از آن است که آن را فقط یک اقتباس آمریکایی خوب یا حتا عالی از اصل اسپانیایی آن بخوانم.
Post #4636 9.54K
جنبش «زن زندگی آزادی»، تا اطلاع ثانوی، مدرن‌ترین و عمیق‌ترین و زیباترین جنبش «اجتماعی» تاریخ معاصر ما بوده است؛ جنبشی که نه رهبر داشت، نه ستاد و نه ایدئولوژی‌ای که برای زندگی نسخه بپیچد.

از کشته‌شدن مظلومانه‌ی مهسا امینی برخاست، اما خیلی زود زندگی را از دل مرگ فریاد کرد؛ حق انتخاب، اختیار بدن، شادی و حق زیستن بدان‌ گونه‌ی حداقلی که آدمی می‌خواهد.

قدرت «زن زندگی آزادی» فقط در خیابان و شمار معترضان نبود؛ چیزی را در ذهن و رفتار جامعه جابه‌جا کرد که نمی‌توان به جای اولش برگرداند. زنان در مرکز آن ایستادند، نسل جوان زبانش را ساخت و هنر و موسیقی و تصویر، بیش از هر بیانیه، صدایش را به جهان رساند.

جنبش «زن زندگی آزادی» شاید مؤثرترین جنبش تاریخ «سیاسی» ایران نباشد، اما بعید می‌دانم هیچ جنبش دیگری در تاریخ معاصر ایران به این سرعت و با این عمق، تصویر عمومی از آزادی فردی، زن، بدن و زندگی روزمره را دگرگون کرده باشد. زیبایی‌اش نیز درست در همین بوده است.

بدبخت حکومتی مرگ‌اندیش که دورترین فاصله‌ی ممکن با زندگی را دارد و بزرگ‌ترین فرصت برآمده برای شنیدن را چهار سال پیش در چنین روزهایی برای همیشه از دست داد.

@KhabGard
Post #4635 7.57K
از آن سوی خیابان همه‌چیز عادی است

نام سریال DTF St. Louis کفایت می‌کند برای این‌که خیال کنی با قصه‌ای طرفی درباره‌ی آدم‌هایی که از زندگی مشترک و میان‌سالی و روزمرّگی خسته شده‌اند و می‌خواهند سهمِ لابد ازدست‌رفته‌شان از شور جوانی و سکس و هیجان عاطفی را پس بگیرند.

در اولین قسمت‌های سریال تقریباً تمام نشانه‌های لازم برای تأیید چنین تصوری به‌وفور و به‌روشنی دیده می‌شود، اما همه‌ی این نشانه‌ها معنای اولیه‌شان را خیلی زود کنار می‌گذارند و دامگه حادثه آرام‌آرام دهان گشادش باز می‌کند.

سریال ابتدا وانمود می‌کند که قرار است قصه‌ای پیرامون همین میل ظاهراً ساده و صریح را روایت کند، اما هرچه جلوتر می‌رویم، بیشتر معلوم می‌شود که سکس در این قصه بیشتر وسیله است تا مقصد.

کار اصلی از جایی شروع می‌شود که قطعه‌ها سر جای معمول و همیشگی خودشان نمی‌نشینند؛ حتا نوع و روند بازجویی‌ها...

@KhabGard

نقد و بررسی سریال DTF St. Louis
👇
https://khabgard.com/9396/
خوابگرد سریال DTF St. Louis؛ از آن سوی خیابان همه‌چیز عادی است آدم‌ها فقط با کاری که می‌کنند به همدیگر آسیب نمی‌زنند؛ از معنایی هم که برای گفتار و رفتار یکدیگر می‌سازند، آسیب می‌بینند. مضمون اصلی سریال شاید این باشد که فرق است میان «دوست داشته شدن» و «احساس دوست داشته شدن».
Post #4634 5.7K

Forwarded from مدرسه پاریا (Pāriah)

دموکراتیک کردن اسلام؛ جنبش‌های اجتماعی و چرخش پسااسلام‌گرا (٢٠٠۶)، اثر مهم آصف بیات، نگاه ما را از «ماهیت اسلام» به سوی مبارزه‌های اجتماعی و سیاسی مسلمانان می‌برد: مبارزات زنان، جوانان، دانشجویان، روشنفکران و جنبش‌های اجتماعی که در کشاکش با قدرت، به دین و سیاست معناهای تازه می‌دهند.

این کتابِ شاخص در مطالعات خاورمیانه با تمرکز بر ایران و مصر، مفاهیمی چون اسلام‌گرایی، پسااسلام‌گرایی، جنبش اجتماعی و دموکراسی را از خلال تجربه‌های تاریخی و سیاسی منطقه بازخوانی می‌کند. در واقع، اهمیت کتاب بیات اینجاست که تفسیری جامعه‌شناسانه از اسلام در جنبش‌های سیاسی ایران و مصر ارائه می‌دهد.

دموکراتیک کردن اسلام
جنبش‌های اجتماعی و چرخش پسااسلام‌گرایانه
آصف بیات
ترجمهٔ مریم وحدتی
نشر پاریا

کتابی برای همهٔ کسانی که می‌خواهند رابطهٔ دین، سیاست، جامعه و دموکراسی را از نو به پرسش بگیرند.
برای تهیهٔ کتاب، می‌توانید به ایمیل نشر پاریا به نشانی زیر پیام بفرستید.
pariahecole@gmail.com
این کتاب در ۳۶۰ صفحه منتشر شده است.
Post #4633 6.63K
جواد مجابی درگذشت

جواد مجابی، شاعر، نویسنده، طنزپرداز و منتقد ادبی و هنری سرشناس ایران، پس از تحمل یک دوره بیماری سرطان، روز شنبه ۱۴ شهریور در ۸۶ سالگی درگذشت.

جواد مجابی سال ۱۳۱۸ در قزوین به دنیا آمد و بیش از شش دهه در عرصه‌ی ادبیات، روزنامه‌نگاری و نقد هنرهای تجسمی فعالیت کرد. او در رشته‌های حقوق و اقتصاد تحصیل کرد و از اواخر دهه ۱۳۴۰ به‌طور حرفه‌ای وارد مطبوعات شد و مدتی نیز دبیر بخش فرهنگی روزنامه‌ی «اطلاعات» بود.

از جواد مجابی ده‌ها کتاب در قالب شعر، داستان، رمان، طنز و پژوهش هنری منتشر شده است. «باغ گمشده»، «فصلی برای تو»، «شب ملخ»، «عبور از باغ قرمز» و «یادداشت‌های آدم پرمدعا» از آثار شناخته‌شده‌ی او هستند.

او همچنین بخش مهمی از فعالیت خود را به نقد و پژوهش درباره‌ی هنر مدرن و هنرهای تجسمی ایران اختصاص داد.

جواد مجابی در سال‌های منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ ازجمله نویسندگان منتقد فضای سیاسی و سانسور در حکومت پهلوی بود و در نخستین ماه‌های پس از انقلاب نیز از تحولات سیاسی روز حمایت کرد.

او در مقاله‌ای با عنوان «خلق از طریق حزب قدرت را به دست می‌گیرد» که ۲۹ اسفند ۱۳۵۷ در روزنامه‌ی اطلاعات منتشر شد، از «پاسداری و تداوم انقلاب» و ضرورت سازمان‌یابی مردم در قالب تشکل‌های سیاسی سخن گفت.

با این حال، در دهه‌های بعد دفاع از آزادی بیان و مخالفت با سانسور در جمهوری اسلامی به یکی از وجوه اصلی فعالیت عمومی او تبدیل شد.

مجابی از چهره‌های فعال در تلاش برای احیای کانون نویسندگان ایران هم بود و نامش در سال ۱۳۷۳ در میان تهیه‌کنندگان و امضاکنندگان بیانیه مشهور «ما نویسنده‌ایم»، معروف به «متن ۱۳۴ نویسنده»، قرار گرفت؛ بیانیه‌ای که بر آزادی اندیشه، بیان و نشر و مخالفت با سانسور تأکید داشت.

دو سال بعد، مجابی یکی از ۲۱ نویسنده، شاعر و روزنامه‌نگاری بود که برای سفری فرهنگی عازم ارمنستان شدند. راننده‌ی اتوبوس حامل آنان در مسیر دو بار کوشید خودرو را به دره بیندازد. این ماجرا بعدها در ارتباط با پرونده قتل‌های زنجیره‌ای روشنفکران و نویسندگان ایران به‌عنوان تلاش وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی برای کشتن دسته‌جمعی شماری از اهل قلم مطرح شد.

جواد مجابی طی سالیان بارها به سانسور کتاب و محدودیت‌های اعمال‌شده بر نویسندگان اعتراض کرد و آزادی بیان را از حقوق اساسی اهل قلم می‌دانست.

او در جریان اعتراضات پس از انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۸۸ نیز موضع علنی گرفت و در گفت‌وگویی با رادیو فردا، حرکت اعتراضی جوانان و طبقه متوسط ایران را «صلح‌طلبانه»، «دموکراتیک» و «آزادی‌خواه» توصیف کرد.

او در مصاحبه‌ای در سال ۱۳۹۷ گفت آن‌قدر کتاب، فیلم و کنسرت سانسور شده که رغبت عمومی به کتاب‌ خواندن و استفاده از محصولات فرهنگی به «پایین‌ترین حد» رسیده است.

او همچنین تأکید داشت هیچ‌کس حق سانسور آثار هنری و ادبی را، چه پیش از انتشار و چه پس از آن، ندارد.

جواد مجابی در جریان اعتراضات «زن زندگی آزادی» در سال ۱۴۰۱ هم از امضاکنندگان بیانیه‌ای در حمایت از دانشجویان معترض بود که خواستار آزادی فوری دانشجویان بازداشت‌شده و پایان برخوردهای خشونت‌آمیز و امنیتی در دانشگاه‌ها شده بود.

نام او چند ماه بعد نیز پای بیانیه‌ای با درخواست آزادی همه‌ی زندانیان سیاسی و عقیدتی قرار گرفت و آخرین بار در سال ۱۴۰۳ نیز بیانیه‌ای را امضا کرد که در آن به ادامه «سیاست سرکوب نخبگان فرهنگی» اعتراض شده بود.

@KhabGard
Post #4632 5.27K
«شکاف‌ها»، رمان جدید شیدا بازیار

رمان جدید شیدا بازیار با نام «شکاف‌ها» ۱۲ شهریور در آلمان منتشر شد، ولی از چند هفته قبل که به دست منتقدان افتاده بود و درباره‌ی آن نقد و معرفی نوشته و منتشر می‌شد، اعتنای بسیاری برانگیخت و به‌عنوان اثری دیده شد که کل پاییز کتاب آلمان را به خود مشغول خواهد کرد.

شیدا بازیار نویسنده‌ی آلمانی ایرانی‌تبار است که سال ۱۹۸۸ در آلمان به دنیا آمد. پدر و مادرش از پناهندگان سیاسی ایرانی بودند. او در دانشگاه نویسندگی ادبی خواند و سال‌ها در کنار نوشتن، در حوزه‌ی آموزش جوانان فعالیت کرد.

نخستین رمانش، «شب‌ها در تهران آرام است»، در سال ۲۰۱۶ منتشر شد و با روایت سرگذشت یک خانواده‌ی ایرانی از انقلاب ۱۳۵۷ تا مهاجرت و زندگی در آلمان، توجه گسترده‌ای برانگیخت و خیلی زود او را به یکی از نویسندگان شناخته‌شده‌ی نسل جدید ادبیات آلمانی‌زبان تبدیل کرد.

رمان دوم او، «سه رفیق زن» که در سال ۲۰۲۱ منتشر شد، بر دوستی سه زن جوان، تجربه‌ی مهاجرت، نژادپرستی و خشونت راست افراطی در آلمان متمرکز بود و به فهرست بلند جایزه‌ی کتاب آلمان راه یافت.

آثار او تاکنون به حدود ۲۰ زبان ترجمه شده و بیش از ۱۲۰ هزار نسخه از دو رمان نخستش به فروش رسیده است. «شکاف‌ها»، سومین رمان شیدا بازیار است که حبیب حسینی‌فرد در یادداشتی مفصل به آن پرداخته است.

@KhabGard

در خوابگرد بخوانید.👇
https://khabgard.com/9361/
خوابگرد «شکاف‌ها»، رمان جدید شیدا بازیار؛ پرآوازه پیش از انتشار عمومی رمان جدید شیدا بازیار با نام «شکاف‌ها» ۱۲ شهریور در آلمان منتشر شد، ولی پیشاپیش و از چند هفته قبل که به دست منتقدان افتاده بود و درباره‌ی آن نقد و معرفی نوشته و منتشر می‌شد، اعتنای بسیاری برانگیخت.
Post #4631 6.91K
آن‌چه بر خوابگرد گذشت و نمی‌گذرد

در ۸۸ روزی که اینترنت را پس از آغاز جنگ ویرانگر به روی مردم بستند، سرور میزبان وبلاگ خوابگرد هم در بمباران یکی از دیتاسنترهای تهران سوخت و دود شد و به هوا رفت؛ ٢٣ سال بایگانی...

حالا پس از شش ماه وبلاگ خوابگرد از زیر خاکستر برگشته است؛ همان‌طور که خودم دردهای تلنبارشده را دوباره روی دوشم انداخته‌ام و دوباره ایستاده‌ام....

اما در این شش ماه، تلخ‌تر از بازگشت کابوس‌ها، تماشای صحنه‌ای بود که در آن درد و استیصال عریان مردم به سوداگری سیاسی فروخته می‌شد...

@KhabGard
متن کامل👇
https://khabgard.com/9325/
خوابگرد بازگشت خوابگرد از زیر خاکستر؛ وظیفه‌ی کلمه در میانه‌ی ویرانی رضا شکراللهی: ضدجنگ بودن برای من که نزدیک به چهل سال زخم و رنج و درد و پریشانی آن را روی شانه‌ام به این سوی و آن سوی ایران و دنیا کشیده‌ام، موضعی سیاسی یا فضیلتی اخلاقی نیست. جنگ برای من که در نوجوانی حتا فرو ریختن بمب‌های خوشه‌ای بر روستای دزلی کردستان را…
Post #4628 19.8K
‏آمار و جزئیاتی از کشتگان نجف‌آباد
.
‏این روزها که آیین‌های مردمی چهلم کشتگان شب‌های خونین ۱۸ و ۱۹ دی در نجف‌آباد توجه یک ایران بزرگ در داخل و خارج خاک را برانگیخته، احساسی عمیق از سوگ و افتخار در وجودم نسبت به زادگاهم جوشیدن گرفته است. این حس مشترک، هم‌چون زنجیری از همدلی، ما را از هر نقطه‌ی ایران‌مان بار دیگر به همدیگر متصل کرده است؛ آن هم با خلاقیتی بی‌نظیر که مردم از هر قوم و منطقه‌ای به‌طور یکپارچه عزا را به جشن و حماسه‌ای پرشور بدل کردند و روایت جعلی حکومت از اعتراضات را زیر پا له کردند.

‏چند منبع در نجف‌آباد، به‌طور جداگانه، تا امروز توانسته‌اند آمار دست‌کم ١٨٠ کشته در این شهر و حومه‌اش را تأیید کنند. حومه‌ی نجف‌آباد یعنی شهرها و شهرک‌هایی چون یزدان‌شهر، امیرآباد، فیروزآباد، ویلاشهر، گلدشت، کهریزسنگ و روستاهای بزرگی مثل حاجی‌آباد و نهضت‌آباد.

‏از این شمار، حدود ١١٠ کشته در مزار بزرگ شهر نجف‌آباد به خاک سپرده شده‌اند. در تصویر، عکس ۶٣ جاویدنام را در مراسم چهلم در محوطه‌ی «گلزار شهدا» می‌بینید که کشته‌های خود شهر نجف‌آباد هستند. بوده‌اند کشتگانی هم در این شهر که به دلایل متفاوت نام و عکس‌شان آشکار نشده. برای مثال کشته‌ای هست که فامیل سراسر سپاهی‌اش مانع شده‌اند.

‏از این حدود ١٨٠ کشته، تنها در شامگاه ١٨ دی دست‌کم ١۴ تن در یزدان‌شهر به خون غلتیدند. در یزدان‌شهر آن‌قدر همه با هم آشنایند که فقط یکی از دوستان من در این شهر ٢٢ نفر از کشتگان هر دو شب را یک‌نفس نام برد.

‏جاهایی مثل یزدان‌شهر و امیرآباد و فیروزآباد و یا گلدشت مناطق اغلب مهاجرنشین‌اند؛ خانواده‌هایی که پدران و مادران آن‌ها از دهه‌ها پیش از روستاهای دور به حومه‌ی نجف‌آباد مهاجرت کردند و اغلب خانواده‌های کارگری‌اند. به همین دلیل، و به‌گفته‌ی شاهدان در این مناطق، شماری از خانواده‌ها پیکر عزیزان‌شان را به روستاهای آباءواجدادی‌شان برده‌اند و به خاک سپرده‌اند.

‏امید دارم این اطلاعات با کمک دیگران تکمیل و دقیق‌تر شود.

‏این عدد و رقم‌های تکان‌دهنده را گفتم، بگذارید نقبی هم به حدود ۴٠ سال پیش بزنم تا عجیب بودن این شهر و شهرستان را بیشتر دریابید؛ شهری به‌لحاظ تاریخی به‌شدت مذهبی که در تاسوعا و عاشورا (۱۹ و ۲۰ آذر) سال ۱۳۵۷ هم از اندک‌شمار شهرهای ایران بود که تظاهرات ضد حکومت پهلوی در آن برگزار شد و کشته هم داد.

‏شهرستان نجف‌آباد در هشت سال جنگ ایران و عراق دو هزار و ۵٨٣ شهید داد؛ بیشترین تعداد شهید به‌نسبت جمعیت در کل ایران. برای مثال، ٣٢۵ شهید تنها در عملیات «خیبر» در سال ١٣۶٢ که از این تعداد ١٩٣ نفر فقط در یک شب شهید شدند.

‏⁧ #نجف‌آباد⁩ هم شهر حسینعلی منتظری است و هم شهر بهرام صادقی، نویسنده‌‌ای که از تأثیرگذارترین نویسندگان ادبیات معاصر ایران بود. نجف‌آباد هم شهر معین خواننده‌ی محبوب است و هم شهر ابوالقاسم پاینده، پژوهشگر برجسته و داستان‌نویس و مترجم نامدار قرآن. قصه‌ی ⁧ #نجف‌_آباد⁩ سر دراز دارد...

@KhabGard
X (formerly Twitter) رضا شکراللهی | خوابگرد (@khabgard) on X آمار و جزئیاتی از کشته‌شدگان نجف‌آباد این روزها که آیین‌های مردمی چهلم کشتگان شب‌های خونین ۱۸ و ۱۹ دی در نجف‌آباد توجه یک ایران بزرگ در داخل و خارج خاک را برانگیخته، احساسی عمیق از سوگ و افتخار د…
Post #4627 18K
نوشته‌ی یکی از دوستانم که مستندساز است و در تهران زندگی می‌کند.

از زاویه‌دید ما نگاه کنید؛
ما که این‌جاییم...


شما که بیرون از ایران هستید، خیلی‌هایتان با همان درد و خشمی زندگی می‌کنید که ما. بزرگ‌ترین دلگرمی ما این‌ است که با آن‌همه دلتنگی و اضطرابی که شما دارید و ما تصوری دقیق از آن نداریم، هنوز کنار ما ایستاده‌اید و صدای ما بوده‌اید در دنیا. اما همدلی، به‌تعبیر سوزان سانتاگ، احساسی ناپایدار است و اگر به عمل درنیاید، پژمرده می‌شود.

فراموش نکنید که ما دی‌ماه را با تک‌تک سلول‌هایمان زندگی کردیم، با صدای شلیک، با بوی دود، خون، زخم، زندان و وحشت و خاموشی مطلق. به همین دلیل، همان خواسته‌ی مشترک، همان جمله‌ی ساده و عریان، برای ما نه شعار که تلاش برای بقا بود: سرنگونی این رژیم.

اما پس از روزها و شب‌های طولانی خاموشی مطلق، آن‌چه اکنون از روزنه‌های کوچک شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها به چشم می‌آید، شباهت چندانی به جنس زخم ما ندارد.

این‌جا، در ایران، پادشاهی‌خواه و غیرپادشاهی‌خواه، دوشادوش و دست در دست هم، در خیابان بودیم و زخم خوردیم و کشته دادیم و سرکوب شدیم، اما حالا که به آن سوی پنجره‌ها نگاه می‌کنیم، آن‌چه پررنگ‌تر و پرسر‌وصداتر به چشم می‌آید، نه تکرار نام کشته‌ها که غوغای جریان‌های سیاسی است که همان هم از فعالیت‌های افسران سایبری رژیم قابل تشخیص نیست.

آن‌ها که صدای بلندتری دارند، به‌جای این‌که بگویند «چگونه کمک کنیم سرکوب کمتر شود و سرنگونی پیش‌تر بیفتد»، مشغول جدال‌اند که رهبر دوره‌ی گذار کیست. به جای این‌که تمرکز روی اصل خواسته‌ی مردم باشد، از همدیگر می‌خواهند در آزمون وفاداری شرکت کنند.

پس از آن‌ همه خون و سرکوب و وحشت و خاموشی، آمدیم و دیدیم برخی صداهای غالب به‌جای این‌که بگویند «ایرانی، داد بزن، حقتو فریاد بزن»، می‌گویند «ایرانی، داد بزن، شاهتو فریاد بزن». و چه عجیب که حتی خود «شاهزاده» هم هنوز خود را «شاه» نمی‌داند و می‌کوشد تمرکز همگان فقط بر گذار باشد.

این تغییر فقط یک اختلاف‌نظر سیاسی نیست. این یعنی برخی آن بیرون تصمیم می‌گیرند که درد ما چه معنایی داشته باشد و رنج ما در کدام قالب جا بگیرد. یعنی به جای این‌که دیده شویم، داریم مصرف می‌شویم. یعنی هزار هزار کشته‌ی ما می‌شود مستمسکی برای دعوا بر سر رهبری، و اعتراض‌مان می‌شود میدان مسابقه‌ی نمایندگی.

انتظار معجزه از شما هم‌وطنان دلسوخته‌مان نداریم، اما پس از انقلابی که رخ داده و به خاک و خون کشیده شده و اکنون باز هم بوی معامله‌ی سردمداران رژیم خون‌ریز برای بقای بیشتر بلند شده است، تلاش کنید این را ببینید و درک کنید که در بخشی از فضای بیرون از کشور چه تغییر وضعیتی شکل گرفته است.

تلاش کنید به‌جای ما این را درک کنید که وقتی دعواهای بیرون اصل اعتراض را می‌پوشاند، ما تنها‌تر می‌شویم؛ هم در خیابان و هم در روایت.

حمایت یعنی کمک کنید صدای ما از داخل این خاک واضح‌تر شنیده شود، نه آن‌که شرط و تبصره به آن بچسبانند. یعنی مرکز ثقل را برگردانید به جان انسان‌ها، دادخواهی، آزادی زندانی‌ها، و حق اعتراض برای سرنگونی یک رژیم خون‌ریز؛ نه رقابت برای تریبون و پرچم.

اختلاف سیاسی اگر دارند، داشته باشند، اما نگذارید اختلاف‌شان را روی دوش کشته‌ها و خون‌داده‌ها حل کنند. ما پیش و بیش از هر چیز به این نیاز داریم که در فضای رسانه‌ای و شبکه‌ای آن بیرون، دعوا از روی زخم‌های ما برداشته شود و دوباره «خودِ اعتراض» محور شود.

کاری کنید وقتی شما را در تلویزیون و شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم، احساس نکنیم صدایمان دارد زیر آوار جدال‌ها دفن می‌شود.

یک «حداقل مشترک» را محور قرار دهید: حمایت از مردمی که برای سرنگونی این رژیم خون داده‌اند و دادخواهی و عدالت برای قربانیان و بازماندگان. آینده، هر چه هست و هرچه که باشد، باید بعدتر در سازوکاری دموکراتیک تعیین شود، نه در میانه‌ی خون، نه روی خاک تازه‌ی کشته‌هایی که هنوز نام هزاران تن از آن‌ها را هم نمی‌دانیم.

مرکزیت را به قربانیان و مردم داخل کشور بدهید. به‌جای «طرف کی هستی»، بپرسید «چطور صدای قربانیان شویم». هر کارزار و تجمع یا ترند، تنها وقتی برای به ثمر نشستن خون‌های ریخته کارساز خواهد بود که با نام قربانیان آغاز شود و حول روایت آنان شکل بگیرد، نه با دعوا بر سر چهره‌ها.

چه تلخ است آن‌چه این روزها بیرون ایران بیشتر دیده و بازنشر می‌شود؛ دعوا بر سر مالکیت اعتراض به جای حمایت از خود اعتراض. این دقیقاً همان چیزی است که ما در این خاک، زیر سرکوب، نه سزاوار آن هستیم و نه شانه‌های خسته‌مان تاب آن را دارد.

@KhabGard
Post #4626 12.2K

Forwarded from محمد مالجو

⭕️ چگونه دیکتاتورها سقوط می‌کنند

کتابِ چگونه دیکتاتورها سقوط می‌کنند و ملت‌ها زنده می‌مانند، نوشتۀ مارسل دیرسوس، نوعی نقشۀ کالبدشکافی قدرت در نظام‌های اقتدارگراست. دیرسوس با تکیه بر ده‌ها نمونۀ واقعی نشان می‌دهد آنچه دیکتاتوری‌ها را سرپا نگه می‌دارد نه ترس‌خوردگیِ توده‌ها بلکه شبکۀ وفاداری نخبگان سیاسی و نظامی و اقتصادی است.

این نگاه برای جامعه‌ای مانند ایران حیاتی است، زیرا سال‌ها تمرکز بر «قیام نهایی مردم» یا تغییرات ناگهانی عمدتاً به سرخوردگی انجامیده است. کتاب با شکستن اسطورۀ سقوط‌های برق‌آسا به خواننده می‌آموزد که تغییر واقعی زمانی رخ می‌دهد که ستون‌های درونی قدرت شروع به ترک‌برداشتن کنند.

بر اساس تحلیل دیرسوس، ملت‌ها در برابر دیکتاتوری معمولاً با چند مسیر روبه‌رو هستند: فشار اجتماعی از پایین، شکاف و ریزش درون حاکمیت، فشار اقتصادی و بین‌المللی، و در برخی کشورها تهاجم خارجی.

در ایران، اعتراضات مردمی بزرگ‌ترین نیروی مرئی تغییر بوده است. قدرتش در مشروعیت‌زدایی و آشکارسازیِ بحران رضایت عمومی است، اما ضعفش در نبود رهبری منسجم و هزینۀ سنگین سرکوب و فرسایش روانی جامعه.

طبق تجربۀ تاریخی، شکاف در میان نخبگان طبقۀ حاکم، از مدیران اقتصادی تا فرماندهان نظامی و نیروهای امنیتی، مؤثرترین ضربه به دیکتاتوری‌هاست، زیرا مستقیماً ماشین قدرت را از کار می‌اندازد. اما این روند هم بسیار کُند و آهسته پیش می‌رود و هم در پشت صحنه. فقط زمانی شتاب می‌گیرد که توازن سود و زیان برای بازیگران درون حاکمیت تغییر کند.

فشار اقتصادی نیز شمشیری دولبه است. هرچند می‌تواند منابع سرکوب را محدود کند و نارضایتی را افزایش دهد، اما در ساختاری مانند ایران اغلب پیش از آن که حاکمیت را تضعیف کند، طبقات متوسط و فرودست را تحلیل می‌برد و جامعه را از انرژی تغییر تهی می‌سازد. دیرسوس هشدار می‌دهد فقر لزوماً به انقلاب نمی‌انجامد، گاهی فقط به تشدید تقلا برای بقا منجر می‌شود.

در این میان، گزینۀ حملۀ خارجی که گاه سریع‌ترین راه‌حل شناخته می‌شود، بنا بر منطق استدلالیِ کتاب، یکی از پرهزینه‌ترین و کم‌اثرترین مسیرهاست. تجربۀ کشورهایی چون عراق و لیبی و افغانستان نشان می‌دهد سرنگونی با زور خارجی عمدتاً به فروپاشی دولت و جنگ داخلی و بازتولید استبداد در شکلی تازه می‌انجامد. در مورد ایران، با ساختار اجتماعی پیچیده و ملی‌گرایی قوی و دستگاه امنیتی گسترده، چنین سناریویی نه‌فقط احتمال گذار دموکراتیک را افزایش نمی‌دهد بلکه می‌تواند کشور را وارد چرخه‌ای طولانی از بی‌ثباتی و خشونت کند.

پیام تکان‌دهندۀ دیرسوس برای ایران امروز شاید این باشد که بن‌بست کنونی نه با انفجار ناگهانی شکسته می‌شود نه با ناجی خارجی. یگانه راه مطمئن اما نفس‌گیر و دردناک و طولانی عبارت است از فرسایش تدریجی ستون‌های وفاداری درون قدرت. دیکتاتوری‌ها زمانی سقوط می‌کنند که دیگر نتوانند حامیان خود را راضی و متحد و مطمئن نگه دارند. جامعۀ ایران اگر می‌خواهد از چرخۀ باطل اعتراض و سرکوب عبور کند، باید همزمان فشار اجتماعی را حفظ کند و شکاف‌های درونی حکومت را هوشمندانه تعمیق بخشد. این کتاب یادآوری می‌کند تغییر ممکن است اما نه احساسی و نه فوری. تغییر در سرنوشت ما نه از یک انفجار ناگهانی بلکه از فرسایشی آرام و طولانی زاده می‌شود، مبارزه‌ای پیوسته بر سر وفاداری به قدرت و فروپاشی مشروعیت و سنگین‌‌ترشدن بهای سرکوب.

🆔 @mmaljoo
Post #4624 13.2K
Khabgard | خوابگرد آیا رضا پهلوی می‌تواند مثال درست یک رهبر اپوزیسیون باشد؟ . این نوشتار تلاش می‌کند، به‌جای داوری سیاسی، با نگاه تحلیلی توضیح دهد که چه عواملی می‌تواند باعث شود یک چهره مانند رضا پهلوی، که از سرمایه‌ی نمادین بزرگی برخوردار است و در نگاه بخشی از افکار عمومی و…
‏سه نکته‌ی زبانی
درباره‌ی پیام ۳۰ دی پهلوی

‏
یک) این اولین پیام او در اعتراضات اخیر است که، برخلاف پیام‌های دیگر، فقط گزارش و موضع‌گیری نیست. هم مواردی از تصویرسازی روشن دارد، مثل نورنبرگ، دادگاه ملت و ترک برداشتن رژیم، و هم چند جمله‌ی کوتاه که راحت نقل می‌شود و می‌تواند به شعار یا دستمایه‌ی تکرار تبدیل شود؛ مثلاً «اجازه نمی‌دهیم اندوه‌مان به ناامیدی تبدیل شود» و یا «نه می‌بخشیم، نه فراموش می‌کنیم، نه عقب می‌نشینیم».

‏جدا از قوت و ضعف محتوایی و بحث امضای شخصی، همین تغییر فرم مهم است. پیام طوری نوشته شده که هواداران بتوانند آن را بازگو کنند و ظرفیت این را دارد که یک زبان مشترک حول آن ساخته شود.

‏دو) ابهامی در این پیام هست که جای درنگ دارد؛ ابهامی که هواداران را تا حضور مجدد خیابانی بلاتکلیف می‌گذارد. این ابهام به‌عنوان «رهبر اپوزیسیون» دقیقاً از شکاف میان «فراخوان احساسی» و «راهنمای کنش» می‌آید.

‏آقای پهلوی با قطعیت‌سازی درباره‌ی نزدیک بودن سقوط رژیم و با وعده‌ی «لحظه‌ی بازگشت به خیابان»، انتظار حرکت جمعی را بالا می‌برد، اما هم‌زمان سه مؤلفه‌ی حیاتی هدایت را مبهم می‌گذارد؛ این‌که تا آن «لحظه» هواداران چه کار مشخصی باید بکنند، آن «لحظه» با چه شاخص یا مرجعی تشخیص داده می‌شود و خود آقای پهلوی در این فاصله چه اقدام قابل سنجشی انجام می‌دهد.

‏یک رهبر اپوزیسیون معمولاً می‌تواند حداقل این‌ها را روشن کند:

‏اول تعریف «آماده بودن» در چند گزاره‌ی امن و کلی؛ مثلاً حفظ شبکه‌های اعتماد، کمک به خانواده‌های آسیب‌دیده یا آمادگی برای برخی کنش‌های مدنی.

‏دوم شاخص‌های شروع موج بعدی اعتراضات؛ نه این‌که تاریخ دقیق اعلام کند بلکه مثلاً اگر فلان چیز رخ داد یا اگر بهمان مورد واقع شد، چنان کنید یا چنان خواهیم کرد.

‏صورت‌بندی کم‌هزینه‌تر از نظر زبانی؛ مثلاً به‌جای «فتح تهران» می‌شود از «پس گرفتن خیابان‌ها و فضاهای عمومی» گفت تا سوءبرداشت خشونت‌بار کمتر شود، به‌خصوص که در متن از «جنگیدن» برای فتح تهران و ایران هم گفته می‌شود.

‏نتیجه‌ی فقدان این‌ها در پیام ۳۰ دی این است که بدنه‌ی هوادار بین دو حالت معلق می‌ماند؛ یا منفعلانه منتظر «اعلام لحظه» حضور خیابانی می‌شود که یعنی فرسایش انگیزه و پراکندگی، یا احتمالاً به کنش‌های پراکنده و ناهم‌زمان رو می‌آورد که یعنی افزایش هزینه و کاهش اثرگذاری.

‏این جنس ابهام اگر با حداقل‌هایی مثل آن‌چه گفته شد و ارائه‌ی چند هدف کوتاه‌مدت قابل پیگیری رفع نشود، به‌تدریج اعتماد به ظرفیت رهبری را از «الهام‌بخشی» به «هدایت‌گری» منتقل نمی‌کند و سرمایه‌ی اجتماعی را در دوره‌های سکون فرسوده می‌کند.

‏سه) نکته‌ی سوم به لحن و روح کلی پیام برمی‌گردد. متن تقریباً به‌تمامی در میدان خشم، کیفر و انتقام حرکت می‌کند و همین باعث می‌شود چشم‌انداز عاطفی مخاطب به «مجازات دشمن» محدود بماند. این لحن برای لحظه‌ی سوگ و عصبانیت بسیج‌گر است، اما برای تداوم امید و تاب‌آوری اجتماعی کافی نیست.

‏طبیعی است که هواداران سوگوار هزاران کشته دنبال وعده‌ی انتقام باشند، اما نیاز دارند دست‌کم چند جمله یا عبارت الهام‌بخش هم درباره‌ی «بعد از سقوط» رژیم جمهوری اسلامی بشنوند؛ مثلاً تصویری از بازسازی ویرانی‌ها، ترمیم شکاف‌ها، بازگرداندن امنیت و کرامت، و ساختن یک زندگی عادی در ایرانی که زیر پای حاکمانش دیگر حتا به‌سختی نفس می‌کشد.

‏نبود این چشم‌انداز در بیانیه ریسک تبدیل آن به یک «خطابه‌ی مجازات‌محور» را بالا می‌برد که در کوتاه‌مدت شعله می‌کشد، اما در میان‌مدت نمی‌تواند انرژی سیاسی را به یک امید ملموس پیوند بزند.

@KhabGard

پیش از فراخوان آقای پهلوی برای ١٨ و ١٩ دی‌ماه، در این مقاله توضیح داده شده بود که اثرگذاری او غالباً در سطح نماد و رسانه پررنگ‌تر از سطح سازماندهی و ظرفیت پایدار دیده می‌شود و او، در عین حال که سرشناس‌ترین رهبر اپوزیسیون است، نمی‌تواند مثال درستی برای یک رهبر اپوزیسیون باشد. بازخوانی آن مقاله پس از رویدادهای پرشتاب اخیر نشان می‌دهد که این گزاره، متأسفانه، همچنان صادق است.
Post #4623 9.09K

Forwarded from ژورنال - علی حجوانی

sajjadpour16dec.pdf77.2 KB
انتخاب سرنوشت‌ساز ترامپ درباره ایران

اقدام نظامی پرریسک است. اما امیدوار کردنِ دروغینِ آزادی‌خواهان، شرم‌آور خواهد بود.

نوشتهٔ کریم سجادپور

۱۶ ژانویه ۲۰۲۶
Post #4622 10.6K
چرا انقلاب ۵٧ تکرار نمی‌شود؟
.
نویسنده‌ی این مقاله دانشیار علوم سیاسی در دانشگاه تنسی–چتانوگا و پژوهشگر مسائل ایران است که بر ساختارهای امنیتی و نقش سپاه و بسیج در کنترل اجتماعی تمرکز دارد و هم‌زمان مشاور ارشد سازمان «اتحاد علیه ایران هسته‌ای» است.

📍حتی اعتراض‌هایی که از نظر اندازه و گستره‌ی جغرافیایی از اعتراض‌های ١٣۵٧ بزرگ‌تر باشند، لزوماً رژیم را به‌طور بنیادی به چالش نمی‌کشند، بلکه می‌توانند به سرکوب سخت‌تر منجر شوند. این نکته یک درس کلیدی را برجسته می‌کند: اعتراض‌ها به‌تنهایی انقلاب ایجاد نمی‌کنند.

انقلاب‌ها زمانی رخ می‌دهند که ناآرامی توده‌ای با فلج‌شدن یا ریزش نخبگان تلاقی کند. این در ١٣۵٧ رخ داد، اما اکنون رخ نداده است.

آنچه می‌تواند این تعادل را تغییر دهد، نه صرفاً اعتراض، بلکه شوکی مستقیم به ساختار رهبری رژیم است...

@KhabGard

متن کامل مقاله 👇
Telegraph چرا انقلاب ۵٧ تکرار نمی‌شود؟ اعتراضات در جمهوری اسلامی در چه صورتی می‌تواند به انقلاب تبدیل شود و به پیروزی برسد؟
Post #4621 8.3K
Khabgard | خوابگرد وضعیت در ایران؛ یک تحلیل کوتاه دنی سیترینوویچ، تحلیلگر مسائل ایران در مؤسسه‌ی مطالعات امنیت اسرائیل الف) پیامدها برای اسرائیل؛ با تضعیف ثبات در ایران، احتمال خطای محاسباتی افزایش می‌یابد؛ به‌ویژه به‌دلیل نگرانی در ایران از تلاش احتمالی اسرائیل/آمریکا برای…
آیا آمریکا در قبال ایران در یک معضل راهبردی گرفتار شده است؟

دنی سیترینوویچ، تحلیلگر مسائل ایران در مؤسسه‌ی مطالعات امنیت اسرائیل:‏

دولت ترامپ پیش‌تر نشان داده که برای پیشبرد منافع ایالات متحده حاضر به استفاده از نیروی نظامی است. با این حال، ترامپ یک ترجیح روشن دارد: جنگ‌های کوتاه، قاطع و با پیروزی‌ای که هم قابل نمایش باشد و هم بتوان آن را به افکار عمومی «فروخت».

ایران چالشی بنیادین برای این الگو به شمار می‌آید. هیچ مسیر معتبری برای دستیابی به یک نتیجه راهبردی قاطع از طریق یک کارزار محدود و کوتاه‌مدت وجود ندارد.

در عین حال، خطرات تشدید تنش—از جمله جنگ منطقه‌ای، حمله به نیروهای آمریکایی، شوک به بازارهای انرژی و درگیری بلندمدت—بسیار جدی است.

این وضعیت واشینگتن را با دو گزینه نامطلوب روبه‌رو می‌کند. گزینه نخست، یک کارزار طولانی و پرهزینه است که دولت تمایل چندانی به آن ندارد و افکار عمومی آمریکا نیز به احتمال زیاد از آن حمایت نخواهد کرد.

گزینه‌ی دوم، یک عملیات نظامی کوتاه و محدود است که شاید عزم آمریکا را نشان دهد، اما بعید است به نتایجی تحول‌آفرین منجر شود، به‌ویژه در زمینه تضعیف رژیم ایران یا تقویت اپوزیسیون.

وضعیت اپوزیسیون ایران نیز بر پیچیدگی ماجرا می‌افزاید. با وجود اشاره‌های گاه‌به‌گاه به چهره‌هایی مانند رضا پهلوی، دولت آمریکا می‌داند که هیچ رهبری متحد و معتبری وجود ندارد که در صورت تزلزل رژیم بتواند قدرت را به دست گیرد. مهم‌تر از آن، زمان به سود واشینگتن نیست. تا وقتی فشار خارجی به فرصتی سیاسی تبدیل شود، با توجه به استفاده نظام‌مند حکومت از خشونت مرگبار برای سرکوب اعتراض‌ها، ممکن است دیگر اپوزیسیونی باقی نمانده باشد که بتوان آن را نجات داد.

در چنین فضایی، به نظر می‌رسد دولت آمریکا بر حفظ شتاب ناآرامی‌های داخلی، بازدارندگی در برابر تهران و خریدن زمان تا استقرار توانمندی‌های کافی نظامی آمریکا در منطقه تمرکز کرده است. شاید هنوز امیدی هم وجود داشته باشد که ایران تحت فشار مسیر خود را تغییر دهد. اما تهران اعتراض‌ها را اختلافی بر سر سیاست‌ها نمی‌داند؛ آن‌ها را تهدیدی وجودی تلقی می‌کند. بنابراین هر کاهش خشونتی بیش از آنکه نشانه تمکین به خواسته‌های آمریکا باشد، احتمالاً نتیجه فرسودگی خیابان‌ها خواهد بود.

در همین حال، با وجود تنش‌های درونی و رقابت‌های نخبگانی، نظام ایران در مجموع همچنان با جهان‌بینی راهبردی هسته‌ای رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای، همسو است. حتی مقاماتی که در خفا از سیاست‌های کنونی انتقاد دارند، تمایل یا توان چندانی برای به چالش کشیدن جدی غریزه بقا و تداوم رژیم نشان نداده‌اند.

از منظر ایالات متحده، حتی خوش‌بینانه‌ترین سناریو—یعنی فروپاشی ناگهانی رژیم ایران—نیز پرسش‌های نگران‌کننده‌ای را مطرح می‌کند: فردای ایران را چه کسی اداره خواهد کرد؟ چه کسی کنترل نیروهای نظامی، موشکی و زیرساخت‌های هسته‌ای را در دست خواهد داشت؟ و واشینگتن چگونه می‌تواند اطمینان یابد که ایرانِ پس از رژیم، بی‌ثبات‌تر یا خصمانه‌تر نخواهد شد؟

جمع‌بندی این است که بحران کنونی ایران اساساً با رویارویی‌های گذشته‌ای که در آن‌ها آمریکا می‌توانست از حاشیه عمل کند یا به فشار محدود تکیه کند، تفاوت دارد. امروز واشینگتن در موقعیتی رهبری‌کننده قرار گرفته، بی‌آنکه هدف سیاسی نهایی روشنی داشته باشد.

تغییر رژیم تقریباً به‌طور قطع مستلزم یک کارزار گسترده و طولانی خواهد بود، در حالی که اپوزیسیون ایران آن‌قدر پراکنده و ضعیف به نظر می‌رسد که نتواند از فشار نظامی خارجی بهره‌برداری کند.

در غیاب یک نظریه‌ی واقع‌بینانه برای پیروزی، ایالات متحده در معرض آن است که به درگیری‌ای کشیده شود که با غرایز راهبردی خودش در تضاد است: آن‌قدر بزرگ که سریع تمام نشود، و آن‌قدر کوچک که تعیین‌کننده باشد.

@KhabGard
لینک
Post #4620 7.82K
آیا رژیم ایران سقوط خواهد کرد؟

مقاله‌ی بلند و جدید سایمن سیبگ مانتیفیوری، تاریخ‌نگار و نویسنده‌ی بریتانیایی که با کتاب‌هایش درباره‌ی روسیه و خاورمیانه مشهور است و برخی آثارش به فارسی هم ترجمه شده:
.
📍ما در لحظه‌ای تاریخی ایستاده‌ایم؛ چرخشی در بازی جهان و جرقه‌ای نادر از امید و هیجان. شجاعت معترضان ایرانی حیرت‌انگیز است.

📍مرحله‌ی بعدی قابل پیش‌بینی نیست، اما تاریخ به ما چه می‌آموزد؟ این را نه به‌عنوان کارشناس سیاست داخلی ایران ــ که حتی کارشناسان نیز در فهم آن درمانده‌اند ــ بلکه به عنوان دانشجوی موضوع قدرت و انقلاب می‌نویسم.

📍تاریخ قواعد مفیدی دارد و جمله‌ی معروف آغاز «آنا کارنینا» به کار می‌آید: همه‌ی دیکتاتوری‌های باثبات شبیه هم‌اند؛ هر دیکتاتوری شکننده به شیوه‌ی خاص خود شکننده است.

📍ضربه‌ی نهایی تقریباً همیشه در درون کاخ وارد می‌شود، نه در خیابان.

📍شاهزاده شاید تنها چهره‌ی اپوزیسیونِ وحدت‌بخش در خارج از ایران باشد. این فرصتی است که می‌تواند آن را به چنگ آورد یا از دست بدهد.

@KhabGard

فارسیِ مقاله👇(زمان مطالعه ٢٠ دقیقه)
Telegraph آیا رژیم ایران سقوط خواهد کرد؟ مقاله‌ی بلند و جدید سایمن سیبگ مانتیفیوری، تاریخ‌نگار و نویسنده‌ی بریتانیایی که با کتاب‌هایش درباره‌ی روسیه و خاورمیانه مشهور است و برخی آثارش به فارسی هم ترجمه شده
Post #4619 6.42K
تهدیدهای ترامپ برای فشار است یا مقدمه‌ای برای اقدام؟

ترامپ تا کنون دست‌کم پنج بار هشدار داده که اگر حکومت ایران دست به کشتار معترضان بزند، ایالات متحده «اقدام» خواهد کرد.

تهدید در الگوی زبانی و رفتاری ترامپ اغلب نقش دوگانه دارد؛ هم ابزار فشار برای شکل‌دادن به رفتار طرف مقابل است و هم به‌قصد آماده‌سازی افکار عمومی برای سناریویی که ممکن است در یک نقطه «ناگهان» عملی شود...

@KhabGard

کاملِ این گزارش تحلیلی👇
radiofarda.com/a/33644711.html
رادیو فردا تهدید ترامپ در مورد سرکوب معترضان؛ فشار یا مقدمه‌ٔ اقدام؟ ترکیبِ تهدید صریح همراه با پرهیز از بیان جزئیات و هم‌زمان محدود کردن دامنهٔ اقدام یادآور الگوی زبانی و رفتاری ترامپ در پروندهٔ هسته‌ای تهران در ماه‌های منتهی به جنگ ۱۲روزه است.
Post #4618 5.92K

Forwarded from ژورنال - علی حجوانی

Jan10-Iran.pdf116.5 KB
آیا رژیم ایران در آستانه فروپاشی است؟

پنج شرط تعیین می‌کند که آیا انقلاب‌ها به موفقیت می‌رسند یا نه.

برای نخستین‌بار از سال ۱۹۷۹، ایران تقریباً همه آنها را دارد.

نوشتهٔ کریم سجادپور و جک اِی. گلدستون

۱۰ ژانویهٔ ۲۰۲۶
Post #4617 7.11K
‏حکومت حتا اگر با خشونت و کشتار اعتراضات را سرکوب کند، که آرزو دارم چنین نشود و مردم بتوانند کار را تمام کنند، برخلاف ۸۸، دی ۹۶، آبان ۹۸ و پاییز ۱۴۰۱ ماجرا تمام و به فصل بعدی اعتراضات موکول نمی‌شود. این‌بار حکومت با دو هیولا طرف است که نه می‌توان بازداشت‌شان کرد، نه با گلوله کشته می‌شوند و نه با ارعاب عقب می‌نشینند.

‏دو هیولای بزرگ که نه هر سال یا حتا هر ماه که هر روز هیولاتر می‌شوند: تورم و بی‌آبی. تورم مثل اسید هر روز سفره‌ی مردم را می‌خورد و هر تصمیم اقتصادی را هم به جرقه‌ی بحران تبدیل می‌کند. بی‌آبی هم آتش زیر خاکستر ایران است که به خط قرمز رسیده و نزاع بر سر منابع را گسترده‌تر می‌کند.

‏سرکوب شاید بتواند خیابان را موقتی ساکت کند، اما نه می‌تواند قیمت‌ها را پایین بیاورد نه آب را به ایران برگرداند. این را هم مردم می‌دانند و هم حکومت. دو طرف چیزی برای از دست دادن ندارند، اما نکته این است که مردم چیزی برای پس‌گرفتن دارند؛ ایران‌شان. و این بار همین شاید رمز پیروزی‌شان باشد.

@KhabGard
Older posts →

About this channel

How can I read @khabgard without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for Khabgard | خوابگرد: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does Khabgard | خوابگرد have?
Khabgard | خوابگرد (@khabgard) has 16.5K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does Khabgard | خوابگرد know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →