سه نکتهی زبانی
دربارهی پیام ۳۰ دی پهلوی
یک) این اولین پیام او در اعتراضات اخیر است که، برخلاف پیامهای دیگر، فقط گزارش و موضعگیری نیست. هم مواردی از تصویرسازی روشن دارد، مثل نورنبرگ، دادگاه ملت و ترک برداشتن رژیم، و هم چند جملهی کوتاه که راحت نقل میشود و میتواند به شعار یا دستمایهی تکرار تبدیل شود؛ مثلاً «اجازه نمیدهیم اندوهمان به ناامیدی تبدیل شود» و یا «نه میبخشیم، نه فراموش میکنیم، نه عقب مینشینیم».
جدا از قوت و ضعف محتوایی و بحث امضای شخصی، همین تغییر فرم مهم است. پیام طوری نوشته شده که هواداران بتوانند آن را بازگو کنند و ظرفیت این را دارد که یک زبان مشترک حول آن ساخته شود.
دو) ابهامی در این پیام هست که جای درنگ دارد؛ ابهامی که هواداران را تا حضور مجدد خیابانی بلاتکلیف میگذارد. این ابهام بهعنوان «رهبر اپوزیسیون» دقیقاً از شکاف میان «فراخوان احساسی» و «راهنمای کنش» میآید.
آقای پهلوی با قطعیتسازی دربارهی نزدیک بودن سقوط رژیم و با وعدهی «لحظهی بازگشت به خیابان»، انتظار حرکت جمعی را بالا میبرد، اما همزمان سه مؤلفهی حیاتی هدایت را مبهم میگذارد؛ اینکه تا آن «لحظه» هواداران چه کار مشخصی باید بکنند، آن «لحظه» با چه شاخص یا مرجعی تشخیص داده میشود و خود آقای پهلوی در این فاصله چه اقدام قابل سنجشی انجام میدهد.
یک رهبر اپوزیسیون معمولاً میتواند حداقل اینها را روشن کند:
اول تعریف «آماده بودن» در چند گزارهی امن و کلی؛ مثلاً حفظ شبکههای اعتماد، کمک به خانوادههای آسیبدیده یا آمادگی برای برخی کنشهای مدنی.
دوم شاخصهای شروع موج بعدی اعتراضات؛ نه اینکه تاریخ دقیق اعلام کند بلکه مثلاً اگر فلان چیز رخ داد یا اگر بهمان مورد واقع شد، چنان کنید یا چنان خواهیم کرد.
صورتبندی کمهزینهتر از نظر زبانی؛ مثلاً بهجای «فتح تهران» میشود از «پس گرفتن خیابانها و فضاهای عمومی» گفت تا سوءبرداشت خشونتبار کمتر شود، بهخصوص که در متن از «جنگیدن» برای فتح تهران و ایران هم گفته میشود.
نتیجهی فقدان اینها در پیام ۳۰ دی این است که بدنهی هوادار بین دو حالت معلق میماند؛ یا منفعلانه منتظر «اعلام لحظه» حضور خیابانی میشود که یعنی فرسایش انگیزه و پراکندگی، یا احتمالاً به کنشهای پراکنده و ناهمزمان رو میآورد که یعنی افزایش هزینه و کاهش اثرگذاری.
این جنس ابهام اگر با حداقلهایی مثل آنچه گفته شد و ارائهی چند هدف کوتاهمدت قابل پیگیری رفع نشود، بهتدریج اعتماد به ظرفیت رهبری را از «الهامبخشی» به «هدایتگری» منتقل نمیکند و سرمایهی اجتماعی را در دورههای سکون فرسوده میکند.
سه) نکتهی سوم به لحن و روح کلی پیام برمیگردد. متن تقریباً بهتمامی در میدان خشم، کیفر و انتقام حرکت میکند و همین باعث میشود چشمانداز عاطفی مخاطب به «مجازات دشمن» محدود بماند. این لحن برای لحظهی سوگ و عصبانیت بسیجگر است، اما برای تداوم امید و تابآوری اجتماعی کافی نیست.
طبیعی است که هواداران سوگوار هزاران کشته دنبال وعدهی انتقام باشند، اما نیاز دارند دستکم چند جمله یا عبارت الهامبخش هم دربارهی «بعد از سقوط» رژیم جمهوری اسلامی بشنوند؛ مثلاً تصویری از بازسازی ویرانیها، ترمیم شکافها، بازگرداندن امنیت و کرامت، و ساختن یک زندگی عادی در ایرانی که زیر پای حاکمانش دیگر حتا بهسختی نفس میکشد.
نبود این چشمانداز در بیانیه ریسک تبدیل آن به یک «خطابهی مجازاتمحور» را بالا میبرد که در کوتاهمدت شعله میکشد، اما در میانمدت نمیتواند انرژی سیاسی را به یک امید ملموس پیوند بزند.
@KhabGard
پیش از فراخوان آقای پهلوی برای ١٨ و ١٩ دیماه، در این مقاله توضیح داده شده بود که اثرگذاری او غالباً در سطح نماد و رسانه پررنگتر از سطح سازماندهی و ظرفیت پایدار دیده میشود و او، در عین حال که سرشناسترین رهبر اپوزیسیون است، نمیتواند مثال درستی برای یک رهبر اپوزیسیون باشد. بازخوانی آن مقاله پس از رویدادهای پرشتاب اخیر نشان میدهد که این گزاره، متأسفانه، همچنان صادق است.
Post #4624
13.2K
Khabgard | خوابگرد آیا رضا پهلوی میتواند مثال درست یک رهبر اپوزیسیون باشد؟ . این نوشتار تلاش میکند، بهجای داوری سیاسی، با نگاه تحلیلی توضیح دهد که چه عواملی میتواند باعث شود یک چهره مانند رضا پهلوی، که از سرمایهی نمادین بزرگی برخوردار است و در نگاه بخشی از افکار عمومی و…