جنبش «زن زندگی آزادی»، تا اطلاع ثانوی، مدرنترین و عمیقترین و زیباترین جنبش «اجتماعی» تاریخ معاصر ما بوده است؛ جنبشی که نه رهبر داشت، نه ستاد و نه ایدئولوژیای که برای زندگی نسخه بپیچد.
از کشتهشدن مظلومانهی مهسا امینی برخاست، اما خیلی زود زندگی را از دل مرگ فریاد کرد؛ حق انتخاب، اختیار بدن، شادی و حق زیستن بدان گونهی حداقلی که آدمی میخواهد.
قدرت «زن زندگی آزادی» فقط در خیابان و شمار معترضان نبود؛ چیزی را در ذهن و رفتار جامعه جابهجا کرد که نمیتوان به جای اولش برگرداند. زنان در مرکز آن ایستادند، نسل جوان زبانش را ساخت و هنر و موسیقی و تصویر، بیش از هر بیانیه، صدایش را به جهان رساند.
جنبش «زن زندگی آزادی» شاید مؤثرترین جنبش تاریخ «سیاسی» ایران نباشد، اما بعید میدانم هیچ جنبش دیگری در تاریخ معاصر ایران به این سرعت و با این عمق، تصویر عمومی از آزادی فردی، زن، بدن و زندگی روزمره را دگرگون کرده باشد. زیباییاش نیز درست در همین بوده است.
بدبخت حکومتی مرگاندیش که دورترین فاصلهی ممکن با زندگی را دارد و بزرگترین فرصت برآمده برای شنیدن را چهار سال پیش در چنین روزهایی برای همیشه از دست داد.
@KhabGard
Post #4636
9.55K