از سابقه مسیحی داستان خُمِّ عیسی
او ز یک رنگی عیسی بو نداشت / وز مزاج خُمّ عیسی خو نداشت
جامهٔ صد رنگ از آن خُمّ صفا / ساده و یکرنگ گشتی چون صبا...
مولانا در همان فصول ابتدای مثنوی به حکایتی اشاره میکند که در آن، مطابق روایات تفاسیر و قصص الانبیا، مریم عیسی کودک را جهت کارآموزی به دکان رنگرزی میبرد. صبّاغ کار را به او میآموزاند و خود به سفری میرود. چون باز میآید، میبیند که عیسی همه جامهها را در یک خُم نیل ریخته. بانگ و فریاد میکند که همه جامهها را تباه کردی و من اینک پاسخ مردم را چه دهم؟ و عیسی جامهها را، یک به یک، از آن خُم واحد، به رنگهای مختلف بیرون میآورد.
استاد فروزانفر سابقه حکایت را در کشف الاسرار، تفسیر ابوالفتوح و قصص الانبیای ثعلبی نشان داده است. امّا سابقه کهنتر مسیحی آن چیست؟
حکایت در انجیلهای رسمی نیست امّا در انجیلهای متاخر غیررسمی (آپوکریف) آمده که داستان معجزات مسیح را در کودکی جمعآوری و روایت کردهاند. نکته جالب آن که یکی از کهنترین سوابق نقل این حکایت به کتابی بازمیگردد که امروزه آن را «انجیل عربی طفولیت» یا «انجیل طفولیت سریانی» مینامند چرا که اینک ترجمه عربی آن، از اصل سریانی، باقیست. کتاب این نوع روایات را از منابع پیش از خود چون انجیل توماس و یعقوب گرد آورده است. مشابهتی هم در برخی معجزات با روایات قرآنی میتوان یافت از جمله سخن گفتن عیسی در مهد یا دمیدن در مرغان گِلی و برخی هم در تفاسیر یا قصص و از آنجا در آثار ادبی.
قدمت تالیف متن سریانی مفقود را قرن ششم میلادی دانستهاند. تاریخ ترجمه عربی چندان روشن نیست گرچه به قاعده پس از اسلام است. هنری سایک در پایان قرن هفدهم، ۱۶۹۷ م، همین متن را همراه با ترجمه لاتین منتشر کرده است. تصویر جلد و پارهای از متن این حکایت را آوردهام. در آنجا میخوانیم که «یسوع» در گردش و بازی با همسالان خود، به دکّان صبّاغی به نام «سالم» میرسد و بقیه حکایت با روایت کشف الاسرار و ابوالفتوح بسیار نزدیک است.
متن حکایت در انجیل الطفولیة چاپ سایک:
«وكان الرب يسوع فى بعض الايام داير ولاعب مع الصبيان فاجتاز بحانوت رجل صباغ واسم ذلك الصباغ سالم وكان فى حانوت هذا الصباغ ثياب كثير لاهل المدينة اراد ان يصبغها. فلما جاء الرب يسوع الى حانوت الصباغ، تناول الثياب جميعها وطرحها فى دن النيل. فلما جاء سالم الصباغ ونظر الثياب وقد فسدت ابتدا وصرخ باعلى صوته وخاصم الرب يسوع وقال ما ذا فعلت بى ابن مريم؟ لقد فضحتنى مع كل اهل المدينة لان كل واحد منهم اراد حاجته لون فجيت انت فسدت للجميع. فقال له الرب يسوع كل ثوب تريد تغير لونه انا اغيره لك وفى تلك الساعة ابتدا الرب يسوع واخرج من ذلك الدن الثياب كل واحد مثل اللون الذى اراده الصباغ حتى ان اخرج الجميع. فلما نظروا اليهود هذه العجوبة والاية سبحوا الله».
نادیده نماند که مترجم، شاید متاثر از فرهنگ اسلامی، از قول صبّاغ، عیسی را «ابن مریم» میخواند.
به مولانا بازگردیم:
ای شاه جسم و جان ما، خندانکُنِ دندان ما / سرمهکش چشمان ما ای چشمِ جان را توتیا
تا فضل تو راهش دهد وز شید و تلوین وارهد / شیّاد ما شیدا شود، یکرنگ چون شمس الضحی
زین رنگها مفرد شود در «خُنب عیسی» دررود / در صبغة الله رو نهد تا یَفعلُ الله ما یشا
Post #4
837