«کماکان» دریچه ای به فرهنگ و زندگی مردم عرب ایران است. در کماکان سعی می کنیم به تجربه زیسته این مردم بپردازیم، البته اگر ممکن باشد. برای ارتباط با ما می توانید پیام خود را به آدرس ذیل بفرستید: @aghilda
وبسایت
https://www.kamakaan/
تلگرام
@kamakaann
Post #154
457
عرب های بی زبان
مردم عرب در سایه سرکوبهای حکومت، در سایه نظم بینالمللی، در سایه رعب و وحشت مدام، قدرت تکلم خود را از دست دادند. قدرت بیان خواستههایشان را. قدرت صحبت کردن از گذشته و تاریخ خود را. بنابراین در تمامی این چند دهه، به جز نیروهایی که در خارج از کشور و در تبعید به سر میبرند، بقیه جریان های عرب مدام مجبور به اجاره ایدئولوژی و زبان دیگری شدند تا صحبت کنند. این به چه معناست؟ توضیح تئوریک آن کمی دشوار است، اما اجازه دهید با مثال بیان کنم:
در بحبوحه انقلاب ۵۷ فعالان عرب دو زبان را برای صحبت کردن انتخاب کردند: زبان تشیع و اسلام و زبان چپ. برخی فعالان و احزاب عرب در قالب زبان طبقاتی صحبت کردند. مردم عرب همان طبقه فقیر و کارگر و محروم جامعه هستند. در کنار خلق ایران و خلق مسلمان، خلق عرب نیز به دنیا آمد. به کار بردن کلمه «خلق» یک ابزار استراتژیک و فکرشده نبود، بلکه زبانی بود که به این فعالان عرب اجازه میداد درباره مسئله مردم عرب در ایران فکر کنند، آن را بیان کنند و با دیگر نیروهای سیاسی چپ در ایران تعامل داشته باشند: چه اختلاف، چه مناقشه و چه درگیری یا حتی ادغام.
در همان دوران عدهای دیگر از فعالان عرب زبان تشیع و ایدئولوژی اسلامگرایانه، که به تدریج به روح مسلط زمانه مبدل میشد، را انتخاب کردند. نماد آنها هم جریانی بود که در اطراف آیت الله خاقانی جمع شدند. آنها متکثر بودند؛ برخی به خمینی نزدیک بودند و برخی به خاقانی و برخی در میانه. با این همه، از منظر آنها این اسلام و برادری اسلامی است که میتواند علاج درد مردم عرب باشد. آنها درد خود را از منظر ناسیونالیسم ایرانی، که آن را پروژهای غربی میدانستند، میدیدند و در برابر آن ایستادند. نسخه آیت الله خاقانی واضحتر و روشنتر بود. او از منبر تشیع خواست مردم عرب برای خودمختاری را بیان میکرد و صحبتهای او با همان زبان مستند میشد و راه خود را در رسانهها باز میکرد، تا نیویورک تایمز خطابهها و عکس او را چاپ و منتشر کند.
عدهای دیگر نیز زبان ناسیونالیسم عربی و ناصریسم را انتخاب کردند. اما آنها در ایران جایی برای تحرک نداشتند و عمدتا یا به حرکت های زیرزمینی بدل شدند یا آنکه به عراق و سوریه مهاجرت کردند. در اینجا حتی میتوان به گفتمان ضد استعماری نیز اشاره کرد که برخی حتی با استعمارزدایی خشونت آمیز همراهی کردند. اما آن زبان نیز در جاهای دیگر متولد شده بود و آنها قرض کرده بودند و با آن صحبت میکردند.
بعدها و به ویژه پس از اصلاحات، زبان های دیگری متولد شد که فعالان عرب با آنها سخن گفتند: دموکراسی، حقوق بشر، آزادی بیان، حقوق اقلیت ها و حتی عدالت محیط زیستی. بسیاری چه در داخل و چه در خارج حول و حوش این گفتمان ها شکل گرفتند و با آنها صحبت کردند. سازمان های حقوق بشری راه انداختند و از زندانیان عرب و زمین و آب با این ادبیات گفتند.
اما اکنون به مرحلهای رسیدهایم که به نظر میرسد همه این مفاهیم، چه در درون ایران و چه در مقیاس جهانی، بیاعتبار شدهاند. در این زمانه دیگر حتی در مهدهای دموکراسی این عبارتها خریدار چندانی ندارند و جریانهای فاشیستی راست جولان میدهند. علاوه بر آن، جنگ بر همه چیز سایه انداخته است. در این شرایط به نظر میآید زبان دیگری برای فعالان نمانده است. آنها با چه زبانی میتوانند صحبت کنند؟ با هیچ زبانی. همه چیز به فنا رفته است.
مهمتر آنکه در طی چند دهه گذشته زبان مستقلی نیز رشد نکرده است و ممکن نشده است. آنها همیشه با زبان دیگری خود را تعبیر کردهاند. و این بیزبانی اکنون عرصهای را ایجاد کرده است که این فعالان در آن قدرت تکلم ندارند. نه بیش از آن، قدرت فهم آنچه در حال رخ دادن است را نیز ندارند. چرا که ما با زبان میاندیشیم و در غیاب آن همه چیز گنگ، درهمریخته، بیمفهوم و بیمعنا میشود. همه چیز در نوعی تباهی است. باید دید که چه زبان بدیلی ظهور میکند، اما تا آن زمان متاسفانه باید گفت فعالان عرب که در درون ایران زندگی میکنند همان گنگ خوابدیده هستند که خواب دیدهاند و زبان بیان آن را ندارند.
https://t.me/kamakaann
Telegram کماکان «کماکان» دریچه ای به فرهنگ و زندگی مردم عرب ایران است. در کماکان سعی می کنیم به تجربه زیسته این مردم بپردازیم، البته اگر ممکن باشد. برای ارتباط با ما می توانید پیام خود را به آدرس ذیل بفرستید: @aghilda
وبسایت
https://www.kamakaan/
تلگرام
@kamakaann مردم عرب در سایه سرکوبهای حکومت، در سایه نظم بینالمللی، در سایه رعب و وحشت مدام، قدرت تکلم خود را از دست دادند. قدرت بیان خواستههایشان را. قدرت صحبت کردن از گذشته و تاریخ خود را. بنابراین در تمامی این چند دهه، به جز نیروهایی که در خارج از کشور و در تبعید به سر میبرند، بقیه جریان های عرب مدام مجبور به اجاره ایدئولوژی و زبان دیگری شدند تا صحبت کنند. این به چه معناست؟ توضیح تئوریک آن کمی دشوار است، اما اجازه دهید با مثال بیان کنم:
در بحبوحه انقلاب ۵۷ فعالان عرب دو زبان را برای صحبت کردن انتخاب کردند: زبان تشیع و اسلام و زبان چپ. برخی فعالان و احزاب عرب در قالب زبان طبقاتی صحبت کردند. مردم عرب همان طبقه فقیر و کارگر و محروم جامعه هستند. در کنار خلق ایران و خلق مسلمان، خلق عرب نیز به دنیا آمد. به کار بردن کلمه «خلق» یک ابزار استراتژیک و فکرشده نبود، بلکه زبانی بود که به این فعالان عرب اجازه میداد درباره مسئله مردم عرب در ایران فکر کنند، آن را بیان کنند و با دیگر نیروهای سیاسی چپ در ایران تعامل داشته باشند: چه اختلاف، چه مناقشه و چه درگیری یا حتی ادغام.
در همان دوران عدهای دیگر از فعالان عرب زبان تشیع و ایدئولوژی اسلامگرایانه، که به تدریج به روح مسلط زمانه مبدل میشد، را انتخاب کردند. نماد آنها هم جریانی بود که در اطراف آیت الله خاقانی جمع شدند. آنها متکثر بودند؛ برخی به خمینی نزدیک بودند و برخی به خاقانی و برخی در میانه. با این همه، از منظر آنها این اسلام و برادری اسلامی است که میتواند علاج درد مردم عرب باشد. آنها درد خود را از منظر ناسیونالیسم ایرانی، که آن را پروژهای غربی میدانستند، میدیدند و در برابر آن ایستادند. نسخه آیت الله خاقانی واضحتر و روشنتر بود. او از منبر تشیع خواست مردم عرب برای خودمختاری را بیان میکرد و صحبتهای او با همان زبان مستند میشد و راه خود را در رسانهها باز میکرد، تا نیویورک تایمز خطابهها و عکس او را چاپ و منتشر کند.
عدهای دیگر نیز زبان ناسیونالیسم عربی و ناصریسم را انتخاب کردند. اما آنها در ایران جایی برای تحرک نداشتند و عمدتا یا به حرکت های زیرزمینی بدل شدند یا آنکه به عراق و سوریه مهاجرت کردند. در اینجا حتی میتوان به گفتمان ضد استعماری نیز اشاره کرد که برخی حتی با استعمارزدایی خشونت آمیز همراهی کردند. اما آن زبان نیز در جاهای دیگر متولد شده بود و آنها قرض کرده بودند و با آن صحبت میکردند.
بعدها و به ویژه پس از اصلاحات، زبان های دیگری متولد شد که فعالان عرب با آنها سخن گفتند: دموکراسی، حقوق بشر، آزادی بیان، حقوق اقلیت ها و حتی عدالت محیط زیستی. بسیاری چه در داخل و چه در خارج حول و حوش این گفتمان ها شکل گرفتند و با آنها صحبت کردند. سازمان های حقوق بشری راه انداختند و از زندانیان عرب و زمین و آب با این ادبیات گفتند.
اما اکنون به مرحلهای رسیدهایم که به نظر میرسد همه این مفاهیم، چه در درون ایران و چه در مقیاس جهانی، بیاعتبار شدهاند. در این زمانه دیگر حتی در مهدهای دموکراسی این عبارتها خریدار چندانی ندارند و جریانهای فاشیستی راست جولان میدهند. علاوه بر آن، جنگ بر همه چیز سایه انداخته است. در این شرایط به نظر میآید زبان دیگری برای فعالان نمانده است. آنها با چه زبانی میتوانند صحبت کنند؟ با هیچ زبانی. همه چیز به فنا رفته است.
مهمتر آنکه در طی چند دهه گذشته زبان مستقلی نیز رشد نکرده است و ممکن نشده است. آنها همیشه با زبان دیگری خود را تعبیر کردهاند. و این بیزبانی اکنون عرصهای را ایجاد کرده است که این فعالان در آن قدرت تکلم ندارند. نه بیش از آن، قدرت فهم آنچه در حال رخ دادن است را نیز ندارند. چرا که ما با زبان میاندیشیم و در غیاب آن همه چیز گنگ، درهمریخته، بیمفهوم و بیمعنا میشود. همه چیز در نوعی تباهی است. باید دید که چه زبان بدیلی ظهور میکند، اما تا آن زمان متاسفانه باید گفت فعالان عرب که در درون ایران زندگی میکنند همان گنگ خوابدیده هستند که خواب دیدهاند و زبان بیان آن را ندارند.
https://t.me/kamakaann
- 👍 15
- 👎 1
