عرب ترجمهپذیر (یا فیگور عرب مترجم)
کماکان-در سالهای اخیر فیگور تازهای در میان مردم عرب ظهور کرده است، بهویژه در فضای مجازی: عرب مترجم! نه مترجم به معنای متعارف کلمه که شعر یا داستان ترجمه میکند؛ بلکه زنی است که از پوشش زنان عرب فیلم میگذارد، شعری از محمود درویش را به فارسی ترجمه میکند، تفاوت لهجههای عربی را برای مخاطبان فارسیزبان توضیح میدهد؛ یا صفحهای است که از غذا، موسیقی، عروسی، گاومیش، هور، بازیهای کودکان، قهوه، گرما، نخل و زندگی روزمرهی مردم عرب میگوید. «مترجم» چیزی از جهان عرب، داخل یا خارج ایران، را برای مخاطبانش به فارسی ترجمه میکند و البته در اینجا فقط زبان نیست که ترجمه میشود؛ آنچه ترجمه میشود خودِ عرببودن است.
این اتفاق در جامعهای رخ میدهد که عربها بیشتر بازنمایی شدهاند تا آنکه خود تولیدکنندهی تصویری از خویش باشند. آنها در تخیل مسلط ایرانی، در بهترین حالت غایب هستند یا بهعنوان «مهاجم»، «عقبمانده»، «ملخخور»، «بدوی»، «قبیلهای» و «بیابانی» به تصویر کشیده میشوند.
فضای مجازی این انحصار را تا اندازهای شکسته و حالا عربها «میتوانند» دوربین را به سمت خودشان برگردانند. این را البته با علامت سؤال مینویسم. بهشکل فرضی، او میتواند دیگری را خطاب کند و بگوید: هی، به من نگاه کن! ببین ما اینطور زندگی میکنیم: این شعر ماست. این لباس ماست. این موسیقی ماست. این غذای ماست. این لهجهی ماست. این بازی کودکان ماست. این چیزی است که شما دربارهی ما نمیدانستید. و مخاطب فارسیزبان هم کامنت کند که «بهبه، چقدر جالب!»، «عزیزم»، «نمیدانستم!»، «چه خوشگل!» و...
این پدیده، بهظاهر، کمی رهاییبخش است و شاید گواه این باشد که این مردم که برای مدت زیادی ابژهی نگاه دیگری بودند، اکنون میتوانند خودشان سخن بگویند. اما در همین نقطه باید متوقف شد و بیش از آنکه جلوتر برویم بپرسیم: اینها از کدام عرب میگویند؟ و اصلاً چه چیزی ترجمه میشود و چه چیزهای دیگری قابل ترجمه نیستند و راهی به این جهان ترجمهشده پیدا نمیکنند؟
اجازه دهید با این شروع کنیم که چه چیزی قابل ترجمه است؟ در ایران، اکثر آن چیزهایی که قابل ترجمهاند فرهنگ و فولکلورند: موسیقی، عروسی، یزله، قهوه، شکل خانه، سبک زندگی در گرما. اینها میتوانند هزاران لایک بگیرند، بهویژه اگر مخلوط باشند: یک جمله عربی، دو جمله فارسی. یعنی مدام به مخاطبت بگویی: هی، من دارم ترجمه میکنم، نترس. خودم ایرانی هستم و فارسی صحبت میکنم.
اما بسیاری چیزهای دیگر ترجمه نمیشوند. خطرناک هستند و مخاطب را میترسانند. به او نشان میدهند که این «عرب خطرناک» است. چه چیزهایی؟ تاریخ! زمین! زبان! سرکوب! رابطهی تاریخی مردم عرب و دولت که مبتنی بر حذف و به حاشیه راندن است؛ حتی نام شهرها یا رویکرد آنها به جنگ. به محض آنکه بگویی «محمره»، کار تمام است. خطرناک میشوی و «اوه، چقدر جذاب» با علامت سؤالی عوض میشود که: این کیست؟ از حکومت نمیگویم؛ بحث دربارهی مخاطب است.
بنابراین ترجمه امری سیاسی است! میدانیم هر مترجمی انتخاب میکند که چه چیزی را ترجمه کند و در همان لحظه چیزی را مسکوت بگذارد و ترجمه نکند. در نتیجه، فضای مجازی تنها فضایی برای رؤیتپذیری مشروط ایجاد میکند. شما میتوانید دیده شوید، اما به شرط و شروطی که ما، اکثریت، میگذاریم.
و بنابراین مسئله دیگر تنها این نیست که آیا عرب میتواند سخن بگوید. مسئله این است که تحت چه شرایطی میتواند سخن بگوید و شنیده شود. این سؤال زمانی بیشتر معنادار میشود که متوجه شویم جمهوری اسلامی «عرببودن» را ممنوع نکرده است. جمهوری اسلامی به دنبال ایجاد همین فضای مشروط است که اکنون مخاطب مسلط ایرانی نیز آن را تحمیل میکند.
همچون حکومت، این مخاطب نیز از روایتی که از استعمارگر و استعمارشده بگوید میترسد و بهسرعت آن را پس میزند. از اینکه چگونه زبانی به محاق رفت، چگونه میراثی دفن شد، چگونه تاریخی پاک شد و چگونه بهجای همهی آنها روایت دیگری مشروع شد و بنایی دیگر بر فراز آنچه دفن شده بود ساخته شد، میهراسد. همهی اینها و بسیاری بیشتر بخشی از سرزمین ممنوعهای هستند که ورود به آن به معنای مرگ است و نابودی.
قدرت در اینجا نه با اجبار کار میکند و نه با زور. برای بسیاری از عربها این نوع فضاپردازی و بازنمایی به نیاز به درآمد، میل به مشهورشدن، ترس از بستهشدن صفحه، خواست ارتباط با مخاطب فارسیزبان، میل به شکستن کلیشههای ضدعرب و لذت از شناختهشدن پیوند خورده است. در عمق ناخودآگاه و خودآگاه، زندان و اعدام نیز کار میکنند و وحشت و بقا به هم میرسند.
به عبارت دیگر، برای آنکه بتوانی دیگری را ترجمه کنی، باید تا اندازهای به زبان کسی سخن بگویی که برای او ترجمه میکنی.
Post #149
754
- ❤ 10
- 👏 5
- 👎 2