بودجه نظامی، یک سیاهچاله موروثی
ارتش رضاشاهی نتوانست در برابر متفقین مقاومت کند. ارتش محمدرضاشاه از پس اجرای حکومت نظامی برنیامد و پادگانهایش به دست نیمهچریکهای انقلابی افتادند. مجموعه قوای نظامی جمهوری اسلامی هم نشان دادند که قلب مواضع دفاعیشان در برابر تهاجم خارجی بیدفاع است، و گویا غیر از لاف زدن و گزاف گفتن و رجز مفت خواندن انتظار دیگری نباید از ایشان داشت. البته که زمینه و زمانه کاملاً متفاوت این سه شکست آنها را غیر قابل مقایسه جلوه میدهد، ولی در نهایت ماییم و این واقعیت که در ایران معاصر هیچ ارتشداری از ارتشداریاش طرفی نبست، نه بزرگ ارتشتاران و نه دیگران.
اوّلین سوال این است که این چه وضع ارتشداری است؟ کجای کار میلنگد؟ چرا در دورههای مختلف سالیان سال وقت و هزینه صرف تربیت و تدارک نیرویی کردهایم که روز مبادا وا میرود و توان هیچ مقابله مؤثری ندارد؟ اگر قرار است رهبران کشور خودشان را با سالی چند بار مراسم رژه ارضا کنند که کار با یک گروه تئاتر و یک دسته موزیک و چندتا دوربین تلویزیونی جمع میشود، پس این همه مخارج هنگفت چرا؟
سؤال دوم مربوط به همین مخارج است. تا کی میخواهیم و میتوانیم این همه منابع را به چاه ویل مخارج نظامی بریزیم و حرام کنیم؟ راستتر بگویم: تا کی میخواهیم و میتوانیم با هزینههای نظامی برای خودمان هزینههای سنگینتری بتراشیم؟ قاعدتاً منظور از تدارک نیروی نظامی حفظ امنیت است. امّا وقتی این نیروی نظامی به هیکل فربهی از هزینه و ناکارآمدی و فساد تبدیل شود، برعکس عمل میکند، ناامنی به بار میآورد، و دولت و مردم را متحمّل هزینههایی میکند که قابل اجتناب بودهاند.
جنگی که بیش از یک سال است در نبردهای مختلف آن هزینه و تلفات میدهیم، از بلندپروازیها و سوءمحاسبات نظامیانی شروع شد که برای خودشان دشمن خلق کردند و برای ضرب شصت نشان دادن به آن دشمن هم از خط قرمزهایی رد شدند که خونشان را در سطح بینالمللی مباح کرد. میتوانید حالتی را تصوّر کنید که نظامیان ایرانی ـمثل اغلب نظامیان جهانـ در سنگرهای مرزبانی مشغول مراقبت از سرحدّات بودند، و باز هم جنگی به این شدّت و در این ابعاد درمیگرفت؟ من که نمیتوانم. این ناامنی فعلی نانی بود که متولّیان متوهّم تأمین امنیت در سفره ما گذاشتند. و کار فقط به همینجا هم ختم نمیشود.
تورّمی که امروز بیچارهمان کرده و هیچکس راه حلی برای مهارش ندارد، یکی از عوامل مهمی است که احساس امنیت را از ما گرفته. چنانکه علمای اقتصاد میگویند، این تورّم ناشی از کسر بودجه شدید دولت است. و دولت اگر قرار نبود بارکش هزینههای سرسامآور و در عین حال بیهوده نظامی باشد، آیا کسری بودجه داشت، یا به این اندازه کسری بودجه داشت؟ پس گویا مخارج نظامی ما فقط بیهوده و بیفایده نیستند. آنها تبدیل به یکی از اجزاء کسربودجهای میشوند که امروز غیر از خلق نقدینگی و ایجاد تورّم راهی برای تأمین آن وجود ندارد. و همین تورّم و افت ارزش پول است که باعث میشود دلار به حدود 250 هزار تومان برسد و به زودی از آن هم گرانتر شود.
القصّه. همه ما درباره آینده خیالهایی میکنیم، امّا اگر کسانی هستند که به آینده ایران «فکر» میکنند، حتّی اگر از مسائل نظامی سررشته ندارند هم باید برای این سؤالات پاسخهای جدّی و قابل دفاعی بیابند: با توجّه به سوابق گذشته آیا بهتر نیست ایرانیها کلاً نظامیگری را ببوسند و کنار بگذارند؟ در غیر این صورت، آیا یک نیروی نظامی کوچک و کارآمد در کنار یک دیپلماسی صلحطلبانه راه مناسبتری برای تأمین امنیت ما نیست؟ و باز در غیر این صورت چطور ارتشی بسازیم که سرکنگبین قدرت دفاعیاش به صفرای شکست نظامی و ورشکستگی اقتصادی نیفزاید؟
برای این روزها هم این سؤال هم بد نیست اگر کسی جرأت فکر کردن داشته باشد: وقتی کار به جایی میرسد که هزینههای نظامی دیگر نه از طریق مالیات و استقراض، بلکه از طریق دزدی شرمآوری مثل ایجاد تورّم تأمین میشوند، آیا خیانتکار کسی است که بر ادامه جنگ اصرار دارد، یا آن که میگوید شکست را بپذیریم و بگذاریم تاریخ از نو ورق بخورد؟
https://t.me/AmirrezaAbdolii
Post #3481
2.68K