Post #314
329
Forwarded from جواد زهتاب
خلاص از چنبرِ این چرخِ گردون بود اگر ما را،
رهایی از طلسمِ بختِ وارون بود اگر ما را،
جهان را از شراب و بوسه و گل مست میکردیم
به قَدرِ روزنی راهی به بیرون بود اگر ما را
به پای عشق و آزادی میافشاندیم فردینوار
هزاران گنج، همچون گنجِ قارون بود اگر ما را
ضیافتها بهپا میداشتیم از شادنوشیها
میِ خیام در خُمِ فلاطون بود اگر ما را
شفا را ذیلِ رقص و پایکوبی نسخه میکردیم
به صدرِ مجلسی دستی به قانون بود اگر ما را
نه در افسانه میجستیم خود را و نه در رویا
رهایی زین همه افیون و افسون بود اگر ما را
خزان یکباره زد بر باغ، شاید چاره میجستیم
دمِ آخر خبر از این شبیخون بود اگر ما را
سرِ ضحاک را هم میتوانستیم کوبیدن
درفشِ کاوه و گرزِ فریدون بود اگر ما را
#جواد_زهتاب
رهایی از طلسمِ بختِ وارون بود اگر ما را،
جهان را از شراب و بوسه و گل مست میکردیم
به قَدرِ روزنی راهی به بیرون بود اگر ما را
به پای عشق و آزادی میافشاندیم فردینوار
هزاران گنج، همچون گنجِ قارون بود اگر ما را
ضیافتها بهپا میداشتیم از شادنوشیها
میِ خیام در خُمِ فلاطون بود اگر ما را
شفا را ذیلِ رقص و پایکوبی نسخه میکردیم
به صدرِ مجلسی دستی به قانون بود اگر ما را
نه در افسانه میجستیم خود را و نه در رویا
رهایی زین همه افیون و افسون بود اگر ما را
خزان یکباره زد بر باغ، شاید چاره میجستیم
دمِ آخر خبر از این شبیخون بود اگر ما را
سرِ ضحاک را هم میتوانستیم کوبیدن
درفشِ کاوه و گرزِ فریدون بود اگر ما را
#جواد_زهتاب

