مرا دلیست که تنهاست با غمان، ساقی!
امان از این همه غمهای بیامان، ساقی!
فلک به قصد شکست من از هزار طرف
هزار تیر رها کرده از کمان، ساقی!
دوباره بر سرم آوار شد به یکباره
غم دیار و غم یار، توامان ساقی!
که یار از طرفی، روزگار از طرفی
هم این شکست دل از عاشقان هم آن ساقی!
«غم زمانه خورم یا فراقِ یار کشم»
به طاقتی که ندارم در این زمان ساقی!
#جواد_زهتاب
Post #301
2.32K