خشایارشا، آغازگرِ پایان یا ناظم پایایی هخامنشیان
بخش دوم
۶. خشایارشا احتمالاً در تقسیمات شهربانیها در میانرودان-سوریه و در شرق و غرب آسیای کوچک تغییراتی پدید آورد که به افزایش مرکزگرایی شاهنشاهی انجامید. در آسیای مرکزی هرچند نام سرزمین داههها برای نخستین بار در کتیبهای از او میآید، اما احتمالاً آنان در زمان پیشینیانش فرمان هخامنشیان را گردن نهاده بودند. اما در اینجا نیز خشایارشا این قوم جنگجو را از شهربانی خوارزم جدا کرده و به شهربانی سغد پیوند داد. داههها بعدها احتمالاً به دلیل همین پیوند جدید بود که به مهمترین یاران ارشک در برپایی پادشاهی اشکانی بدل شدند. نام آکوفکیا/کوفچیان که کوهنشینانی احتمالاً از جنوب خاوری ایران کنونی بودند نیز نشانگر دگرگونی در ساختار اداری مربوط به این گروه از مردم است و میتوان پنداشت که از این پس هخامنشیان بر این مردم کوهنشین و سرسخت، نظارتی دقیقتر اعمال میکردند.
۷. یکی از دلایل نکوهش خشایارشا در تاریخ، روایات مربوط به فساد اخلاقی و توطئههای درباری در منابع یونانی و البته چهرهی سستعنصر و نالایق تصویرشده از او در کتاب استر عهدعتیق است. دربارهی مورد نخست، نمیدانیم که چقدر از روایات مربوط به فساد در دربار او را میتوان دارای ارزش تاریخی دانست، چون یونانیان از او دل خوشی نداشتند، اما میدانیم که فساد اخلاقی و درباری در همهی دورهها و همهی حکومتها وجود داشت و اگر شاهنشاهی هخامنشی از ثبات نسبی بیشتری برخوردار بود، آیا نمیتوان آن را معلول فساد نسبی کمتر در مراکزش دانست؟ همچنین، امروز میدانیم که روایت کتاب استر از روابط شاهی اخشورش نام با یهودیانی به نام استر و مردخای، از اندک مایهی تاریخی هم برخوردار نیست و آن را باید رمانی دانست که حدود ۳ سده پس از خشایارشا، برای مصارف داخلی یهودیان نگاشته شده است.
۸. او در کتیبهی موسوم به دیوان، بر سرکوب دیوپرستان و ویرانی معابدشان تاکید کرده است و این، دستاویزی برای تصور به بیراهه رفتن هخامنشیان از زمان او قلمداد شده است. با این حال در دورهی او نه همهی معابد و دگراندیشان، که دشمنان شاهنشاهی مزهی مجازات را چشیدند و اگر کتیبهی دیوان را در چهارچوبی هخامنشی بنگریم، در مییابیم که منظور از دیوپرستان، عاصیان بر شاهنشاهی بودند که شایستهی مجازات شمرده میشدند. شاه نمایندهی نظم خدایی انگاشته میشد و دیگر مردم که نظم مورد نظر شاه را نگاه میداشتند، نه تنها از منظر فرهنگی زیر فشار نبودند، بلکه تا آنجا که میشد با آنان به مدارا رفتار میکردند. هیچ دین و فرهنگی نبود که پیش از خشایارشا بوده و پس او از میان رفته باشد، اما پاسخ به شورشیان و باورهایشان، سخت و خونین بود.
۹. خشایارشا در سال ۴۶۵ ق.م. در توطئهای درباری کشته شد و پسرش اردشیر جایش را گرفت. تا آنجا که میدانیم، او نسبت به همهی شاهان ایران باستان بیشتر به پدرش احترام گذاشته، اما خود نخستین شاه هخامنشی بود که احتمالاً به دست پسرش کشته شد. این فرایند انتقال مشکلات و شورشهایی به همراه داشت، اما بنیان شاهنشاهی را نلرزاند و قدرت با موفقیت در دستان اردشیر درازدست، قبضه شد.
۱۰. خشایارشا در پی سه کشورگشای بزرگ به قدرت رسید و در آغاز نیز کوشش نافرجامی برای تداوم همین راه به انجام رساند، اما این نه یک شکست غیرقابل جبران و نه یک ضربهی کاری بر پیکرهی شاهنشاهی، که رخدادی عادی در طول عمر یک دولت جهانگیر بود و پیش از خشایارشا نیز هخامنشیان در جبهههای گوناگون گاه با عدم موفقیت روبهرو شده بودند؛ اما از بخت بد خشایارشا، یونانیان در تاریخنگاری قلمی پویا و زبانی گرم داشتند. با این حال نگاهی کلیتر به سدهی نخست عمر شاهنشاهی نشان میدهد که در نیمهی نخست این سده، هخامنشیان بیشتر در پی جهانگیری بودند و در نیمهی دوم این سده، جهانداری بر جهانگیری ارجحیت یافت و خشایارشا در پایان این نیمه، وظیفهی خود را به خوبی به انجام رسانده بود. سنت دین زردشتی نشان میدهد که نزد باورمندان به این دین، جهانداری بر جهانگیری ارجح بود و شاهان مقدس این دین، از کیخسرو تا خسرو انوشیروان، به دلیل جهانداری نیک ستوده شدهاند و اکنون خشایارشا نزد فرمانبرداران ایرانیاش به چنین رویکردی مباهات میکرد؛ چه اهمیت داشت که در سرزمین دوردست و فقرزدهی یونان چه میاندیشند؟! شاهنشاهی هخامنشی در پایان دورهی او از پیش مستحکمتر و برای مقابله با مشکلات کارآزمودهتر بود. او را فرمانبردارانش همانگونه به یاد سپردند که خودش میخواست؛ یک جهاندار موفق و یک پیرو سختکوش راه پدر.
امین بابادی، دانشآموختهی دکتری تاریخ ایران باستان دانشگاه تهران.
@IranianDDBastan