⭕️ روز،سینما، بزرگداشت پرستار؛
آدمها مهندسی نمیشوند✍ علی ربیعی(رئیس انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات)
روز ملی سینما، فرصتی مغتنم برای بازخوانی نسبت هنر با زندگی اجتماعی است. امسال در حاشیه این مناسبت، به پاسداشت حسین پرستار، بازیگر و نویسنده پیشکسوت سینما و تئاتر،هنرمندی که نه تنها با آثارش، که با منش انسانیاش، معنای تازهای به هنر متعهد بخشیده است، با جمعی از اهالی سینما، دور هم نشستیم.
حسین پرستار برای من و بسیاری از اهالی محله جوادیه، نماد یک «هنرمند انسان» است؛ گوهری که در زمانه ما، روز به روز کمیابتر میشود. در روزگاری که همه به هم تنه میزنند و هر کس تلاش میکند گلیمش را از آب بیرون بکشد و کسی حاضر نیست پشت دیگری بایستد، «حسین» یک غنیمت است. او همچون نسیمی آرامشبخش، نگاهی عمیق و انسانی به پدیدهها دارد؛ نگاهی که در هر برخورد، وجوه انسانی آدمها و محیط پیرامون را نمایان میکند. او عاشق دیگران است و این عشق را در کنشهای سادهاش، از دستگیری خانوادهها تا همراهی با مردم، نشان میدهد.
بزرگداشت حسین پرستار، تکریم یک عمر تلاش ایثارگرانه است. او که امروز روزهای سختی را در نبرد با سرطان سپری میکند، تمام هستی خود را صرف تربیت نسلی کرد که از دل جنوب شهر برخاستند. او برای بچههای این مناطق، یک راهنمای هنرمند بود. از تشویق مستمر به کتابخوانی در کتابفروشیها تا برگزاری کلاسهای تئاتر در کاخ جوانان سابق و کانونهای آموزش و پرورش، میتوان گفت او پرستار هنر است که بیهیچ چشمداشتی، چراغ هنر را در این مناطق روشن نگاه داشت.
تأثیر این مدرس بیادعا، در فهرست شاگردانش پیداست؛ هنرمندانی که امروز ستونهای سینما و تئاتر ما هستند: جواد عزتی، علی سلیمانی، سیروس همتی، رحمان سیفی آزاد، کیومرث مرادی، محسن بابایی، مهرداد ضیاییان، ناصر آویژه و کریم رجبی. این اسامی موفق، گواهی است بر اینکه او چگونه هنر را در خدمت تغییر جهت زندگی انسانها قرار داد. او به ما آموخت که هنر میتواند مرزهای فقر را درنوردد و از انسانهای معمولی، شخصیتهایی قوی و پویا بسازد.
اما در این میان، یک نکته دردناک وجود دارد: ما هنوز نتوانستهایم ارزش «هنر» در زندگی اجتماعی مردم را آنگونه که باید، درک و تبیین کنیم. هنر در ابهامات مدیریتی و روزمرگیها گم شده است. امروز شاید بهترین راه برای قدردانی از یک هنرمند، بازخوانی این حقیقت باشد که هنر چگونه میتواند زندگی اجتماعی را دگرگون کند. چقدر با سینما حال کردیم؟ چطور بچه های جوادیه و بچههای تمام ایران، وقتی از سالن سینما بیرون میآمدند، دنیا را جور دیگری دیدند؟ هر مقطع از زندگی اجتماعی مردم، با هنر پاسخ گرفته است؛ از موجهای سیاسی گرفته تا غم و شادیهای معاش. این امر بزرگی است که نباید فراموش شود.
حضور در این آیین بزرگداشت، خاطرات نیمقرن پیش را برایم زنده کرد و حقیقتی را به یادم آورد: «آدمها پروژههای مهندسی نیستند.» انسانها با بخشنامهها و دستورالعملها ساخته نمیشوند. ما، همان بچههای ته خط جوادیه هستیم که به تعبیر زندهیاد عمران صلاحی، محصول سوت قطاریم. همان بچههایی که در زمستان کف کفشهایمان آب میکشید، ما با «مهندسی» ساخته نشدیم؛ بلکه با «فرهنگ» قد کشیدیم.
به یاد میآورم روزهایی را که به کانون پرورش فکری میرفتیم؛ کتابهای «هانس کریستین اندرسون» را میخواندیم و دخترک کتابدار مهربان، که یواشکی «ماهی سیاه کوچولو» را دستمان میداد، معمار روح کوچکمان شد. شبشعرهای آنجا، تئاترهایی که تماشا کردیم و آزادی در «دیدن» و «شنیدن»، جهانبینی ما را ساخت. آن محیط و آن فرهنگ بود که از ما انسانهایی با دغدغه و نگاه متفاوت ساخت.
من در این مراسم، به رسم ادب بچهمحل بودن، سخنانی گفتم که ریشه در خاطرات مشترک ما داشت. اگر بخواهم از آن فضای ذهنی بگویم، باید تأکید کنم ما با کتابخوانی، با دیدن تئاتر و با غنیمت شمردن لحظاتی که آزادی شنیدن و دیدن برایمان فراهم میکرد، ساخته شدیم.
امروز شاید مهمترین درس حسین پرستار برای ما این باشد: هنر نه یک کالای لوکس، که ضرورت حیات اجتماعی است. در روزگاری که هیاهوی فردگرایی و تنهایی انسان معاصر، پیوندها را سست کرده است، منش حسین پرستار —این نسیم آرامشبخش— غنیمتی است که باید قدر دانست.
او همچنان در حال مبارزه است؛ مبارزهای که به ما یادآوری میکند، بزرگی هنرمند نه در شهرت، که در رد پایی است که بر زندگی دیگران بر جای میگذارد. برای این معلم بزرگوار استواری و سلامتی هرچه بیشتر آرزو دارم؛ چرا که حضور چنین انسانهایی، تضمینکننده تداوم اخلاق و معنا در هنر این سرزمین است.
🇮🇷
🆔
@irancsca