*ادامه.....
*
• *خطای بنیادی اسناد (Fundamental Attribution Error): تمایل به توضیح رفتار دیگران بر اساس ویژگیهای شخصیتی یا درونی آنها (مانند «او ذاتاً بد است»)، در حالی که رفتار خودمان را بیشتر تحت تأثیر شرایط بیرونی میدانیم. در جنگ شناختی میتوان از این سوگیری برای ایجاد نفرت و بیاعتمادی نسبت به گروهها یا کشورهای دیگر استفاده کرد. مثلاً، اعمال خشونتآمیز دشمن را به «طبیعت شرورانه» آنها نسبت دادن، در حالی که اقدامات مشابه خودی را به «شرایط اضطراری» یا «دفاع مشروع» توجیه کردن.
• اثر هاله (Halo Effect): تمایل به اینکه برداشت کلی مثبت یا منفی ما از یک شخص، برند یا سازمان، بر قضاوت ما در مورد ویژگیهای خاص او تأثیر بگذارد. در جنگ شناختی اگر یک منبع اطلاعاتی (مثلاً یک رسانه یا یک شخصیت محبوب) بتواند تصویر مثبتی از خود ایجاد کند، مخاطبان تمایل دارند هر اطلاعاتی را که آن منبع منتشر میکند، حتی اگر نادرست باشد، باور کنند. برعکس، ایجاد تصویری منفی از یک منبع، باعث میشود مخاطبان اطلاعات صحیح آن را نیز نادیده بگیرند.
ابزار قدرتمند دیگر جنگ شناختی، شخصیسازی در مقیاس جمعی است که با فناوریهای جدید، از جمله شبکه های اجتماعی و هوش مصنوعی، امکان آنها فراهم می شود. با استفاده از تاریخچه مکالمات افراد با هوش مصنوعی، نیمرخ های روانی افراد طراحی شده و تولید انبوه محتوای جعلی متناسب با نیمرخ روانی و سوگیری های شناختی شناسایی شده از آنها، با هزینه نزدیک به صفرپف تولید می شود. از آن بدتر آنکه شبیهسازی صدا و چهره رهبران با هوش مصنوعی انجام شده و خلق "حوادث ساختگی" کاملا ممکن است.
پیامدهای انسانشناختی جنگ شناختی، "انسانیت" را نابود میکند.
• نابودی نیاز عمیق "همدلی" از طریق "دیگریسازی": جنگ شناختی با ساختن تصویری هیولاوار از دیگران، توانایی همدلی با او را از بین میبرد.
• فروپاشی حقیقت و بیاعتمادی نهادی: هدف نهایی جنگ شناختی، برنده شدن در یک مناقشه نیست، بلکه نابودی مفهوم "حقیقت" است. وقتی مردم به هیچ منبعی اعتماد نکنند، جامعه از درون فرو میپاشد . انگار که همیشه دچار "شک دائمی" هستیم.
• کالا شدن رنج: "محتوا" های جعلی از رنج و زخم و کشتار افراد، هم حجم واقعی فجایع را بزرگنمایی میکند، هم ترس را بالا میبرد و قدرت تفکر و اندیشه را فلج میکند. اما بدتر از آن ابزاری می شود برای "کلیک خوردن". در نتیجه الگوریتمهای پلتفرمها، خشونت را به دلیل "جذابیت" آن تقویت میکنند. در نتیجه رنج واقعی انسانها، به کالایی برای کسب درآمد پلتفرمهای فناوری بدل میشود.
چه می توان کرد؟ این مهمترین بخش یادداشت است. چهار راه اصلی پیشنهاد میدهم:
1. فراگیری مهارت عمیق تفکر انتقادی یعنی تفکر و تعمیق و مکث، قبل از واکنش و قضاوت و نشر اخبار
2. شناخت و مدیریت سوگیریهای شناختی مان
3. رهایی از اعتیاد به رسانه ها و شبکه های اجتماعی و وقت گذرانی بدون اختیار در آنها و گذران وقت ارزشمندمان با فعالیتهای موثر
4. فراگیری و کسب خبرگی در روش شناسی پژوهش و روشهای کیفی و تفسیری مانند تحلیل گفتمان، تحلیل محتوا؛ و تحلیل پدیدار شناسی تفسیری
در زمان حاضر:
• ما بیش از قبل نیازمند امنیت ادراکی هستیم تا امنیت جغرافیایی!
• ما بیش از پیش نیازمند آموزشهای با کیفیت علوم انسانی و شناختی هستیم تا علوم محاسباتی!
• ما بیش از قبل نیازمند گوش دادن هستیم تا حرف زدن!
• ما بیش از قبل نیازمند ارتباط موثر حضوری هستیم تا ارتباطات مجازی !
• ما بیش از قبل نیازمند آموزش رسانه هستیم تا دیدن صرف رسانه!
• ما بیش از قبل نیازمند پرسیدن هستیم تا پاسخ دادن!
• ما بیشتر از قبل نیازمند همدلی موثر هستیم تا بحث و مشاجره بی نتیجه!
• و از همه مهمتر؛ ما بیش از پیش نیازمند درک معناهای عمیق و اصیل زندگی هستیم تا زندگی مصرف گرایانه و شتابزده!
اینها راه هایی است که می تواند ما را از انسانهایی به عنوان ابزار، به انسانهایی به عنوان هدف و عامل تبدیل کنند.
به امید روزی که در سطح جهانی نهادهایی ایجاد شوند که "حق شناختی انسان"، یعنی حق هر انسان برای حفاظت از ذهن سالم و آزاد و ایمن از خظر دستکاریها را به رسمیت شناخته و برای آن تلاش کنند.*
*«راهیرا (سازمان معناگرا)»
دکتر فاطمه قیطرانی
🆔 شناسه:
https://ble.ir/rahira_hrfoundation****