منافع ملی ایران چیست؟
نخستین و بنیادیترین منفعت ملی هر کشور، مسئله بقا (Survival) است. بقا در اینجا صرفاً به معنای حفظ مرزهای جغرافیایی نیست، بلکه سه عنصر اساسی را در بر میگیرد: بقای نهاد دولت، استمرار و انسجام نظام اجتماعی و حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی سرزمینی. این سه عنصر از یکدیگر جداییناپذیرند. فروپاشی نهاد دولت میتواند به گسست نظم اجتماعی و تهدید تمامیت ارضی بینجامد و از دست رفتن یکپارچگی سرزمینی نیز میتواند موجودیت دولت و جامعه را با بحران مواجه کند.
چرا بقا بنیادیترین منفعت ملی است؟ زیرا از دست رفتن آن هزینههایی بهمراتب فراتر از شکست سیاسی یا اقتصادی به جامعه تحمیل میکند. فروپاشی نظم سیاسی و اجتماعی، جنگ داخلی، تجزیه سرزمینی یا نابودی ظرفیت حکمرانی میتواند هزینههای عظیم اقتصادی، مالی، انسانی، عاطفی و روانی به همراه داشته باشد؛ هزینههایی که گاه جبران آنها به چندین نسل زمان نیاز دارد. از این منظر، حفظ امنیت و بقای کشور پیششرط تحقق سایر منافع ملی، از جمله توسعه، رفاه، آزادی و عدالت اجتماعی است. البته باید میان امنیت بهعنوان یک منفعت ملی و فضای امنیتی بهعنوان شیوهای از حکمرانی تمایز قائل شد. امنیت واقعی محصول قدرت، ثبات، مشروعیت و توانایی مهار تهدیدهاست، نه الزاماً گسترش کنترل و محدودیت بر جامعه.
دومین منفعت اساسی ملی، توانایی مستمر دولت و جامعه در تولید ثروت، رفاه و بازتولید ظرفیتهای اقتصادی است. دولت صرفاً نهادی برای حفظ نظم و حفاظت از مرزها نیست. یکی از مهمترین کارکردهای آن فراهم کردن شرایطی است که شهروندان بتوانند به شکل پایدار ثروت تولید کنند، فرصتهای اقتصادی داشته باشند و از امکانات لازم برای بهبود کیفیت زندگی خود برخوردار شوند. بنابراین، رشد اقتصادی، افزایش بهرهوری، توسعه فناوری، انباشت سرمایه انسانی و ایجاد فرصتهای برابر، اجزای جداییناپذیر منافع ملی هستند. کشوری که از نظر نظامی قدرتمند باشد اما نتواند ثروت تولید کند و رفاه شهروندانش را افزایش دهد، در بلندمدت حتی در حفظ قدرت نظامی خود نیز با محدودیت مواجه خواهد شد.
در کنار این دو، حفظ و بازتولید چارچوبهای فرهنگی و ارزشی ریشه دار در جامعه نیز بخشی از منافع ملی است. هر جامعهای مجموعهای از باورها، ارزشها، حافظه تاریخی، سنتها، هویتها و نهادهای اجتماعی دارد که به زندگی جمعی معنا و استمرار میبخشند. حفاظت از این سرمایه فرهنگی به معنای تحمیل یک فرهنگ یا قرائت واحد نیست، بلکه به معنای فراهم کردن شرایطی است که جامعه بتواند ضمن حفظ پیوندهای تاریخی و هویتی خود، آزادانه تحول پیدا کند، تنوع فرهنگی خویش را بازتولید کند و از گسستهای ویرانگر اجتماعی جلوگیری کند. انسجام ملی زمانی پایدارتر است که شهروندان با وجود تفاوتهای فرهنگی، زبانی، مذهبی و سیاسی، خود را در سرنوشت مشترک کشور سهیم بدانند.
اما تحقق این منافع بدون توجه به مفهوم قدرت ملی امکانپذیر نیست. اینجاست که باید به یکی از واقعیتهای بنیادی سیاست بینالملل توجه کنیم: نظام بینالملل، برخلاف نظم سیاسی داخلی، فاقد یک اقتدار مرکزی است که بتواند امنیت همه کشورها را بهطور قطعی تضمین کند. در نظریه روابط بینالملل از این وضعیت با عنوان آنارشی (Anarchy) یاد میشود. آنارشی به معنای آشوب دائمی نیست، بلکه به معنای فقدان یک مرجع اقتدار فرادولتی است که بتواند در نهایت امنیت و بقای کشورها را تضمین کند.
Post #1135
1.75K
- 👍 12
- ❤ 4
- 👎 2