البته چنین اصلاحی شرط مهم اعتبار هرگونه بازدارندگی آینده خواهد بود.
آیا سلاح هستهای ایران را به کشوری امن و یا توسعه یافته تبدیل خواهد کرد؟
خیر؛ و اتفاقاً دفاع نظری جدی از بازدارندگی هستهای نباید بر چنین ادعایی استوار باشد.
تجربه هند و پاکستان نشان میدهد که هستهای شدن میتواند محاسبات جنگ گسترده را تغییر دهد، اما تمام اشکال خشونت و درگیری محدود را از میان نمیبرد. جنگ کارگیل در سال ۱۹۹۹، درست پس از آزمایشهای هستهای دو کشور، نمونه روشنی از همین محدودیت است.
در ادبیات روابط بینالملل، این وضعیت با عنوان پارادوکس ثبات و بیثباتی شناخته میشود: بازدارندگی در سطح جنگ بزرگ ممکن است با استمرار درگیریهای محدود همراه باشد.
بنابراین، هدف این نیست که آیا بمب اتم میتواند همه تهدیدها را حذف کند. پرسش این است که آیا میتواند خطر جنگی گسترده و ویرانگر علیه موجودیت کشور را کاهش دهد.
این دو پرسش را نباید با یکدیگر اشتباه گرفت.
هزینه سیاسی و اقتصادی چه خواهد شد؟
مخالفان بهدرستی به خطر تحریمهای شدیدتر، گسترش رقابت تسلیحاتی، تعهدات حقوقی ایران ذیل پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای و احتمال انزوای بیشتر اشاره میکنند. آزمایش هستهای نیز با هنجار جهانی منع آزمایش در تعارض خواهد بود.
این هزینهها واقعیاند و نمیتوان آنها را با استناد کلی به امنیت ملی نادیده گرفت.
اما نکته اصلی در تحلیل استراتژیک آن است که هزینه یک تصمیم باید در مقایسه با هزینه گزینههای جایگزین ارزیابی شود.
ایران پیشتر هزینههای سنگین تحریم، جنگ، تخریب زیرساختها و بیثباتی اقتصادی را تجربه کرده است. بنابراین، مخالفان عبور از آستانه باید توضیح دهند که چه سازوکار امنیتی جایگزینی میتواند از تکرار این وضعیت جلوگیری کند.
آیا توافق دیپلماتیک بدون تضمین اجرایی معتبر کافی است؟ آیا توسعه تسلیحات متعارف میتواند در برابر برتری هوایی آمریکا و اسرائیل توازن ایجاد کند؟ آیا استمرار وضعیت آستانهای، پس از تجربه حملات گذشته، همچنان میتواند مبنای بازدارندگی مؤثر باشد؟
این پرسشها را نمیتوان صرفاً با تأکید بر خطرات هستهای شدن پاسخ داد.
امنیت ملی را نمیتوان با توانایی تحمل ویرانی تعریف کرد
به گمان من، بحث اصلی دیگر بر سر این نیست که ایران چگونه بتواند در جنگ بعدی موشکهای بیشتری شلیک کند یا خسارت بیشتری به دشمن وارد سازد. مسئله این است که چگونه میتوان احتمال آغاز جنگ بعدی را کاهش داد.
استدلال به سود عبور از آستانه هستهای از همینجا آغاز میشود: بازدارندگی باید پیش از جنگ عمل کند، نه پس از ویرانی کشور.
البته این استدلال به معنای تضمین موفقیت نیست. خطر دوران گذار، مسئله بقاپذیری، هزینههای حقوقی و اقتصادی و احتمال اشتباه محاسباتی همچنان پابرجاست. اما هیچیک را نمیتوان بدون مقایسه با خطرات استمرار وضع موجود، دلیلی قطعی برای رد این گزینه دانست.
در نهایت، طرفداران حفظ وضعیت غیرهستهای باید به یک پرسش مشخص پاسخ دهند: اگر بازدارندگی متعارف و ظرفیت هستهای آستانهای نتوانستهاند از حمله جلوگیری کنند، چه چیزی قرار است محاسبات دشمن را پیش از جنگ بعدی تغییر دهد؟
قدرت نظامی زمانی به امنیت ملی تبدیل میشود که دشمن نه فقط از شکست در جنگ، بلکه از آغاز خود جنگ بترسد.
مسئله ایران دیگر اثبات توانایی مقاومت در برابر جنگ نیست؛ مسئله یافتن بازدارندگیای است که بتواند جنگ را از ابتدا به انتخابی غیرقابلقبول تبدیل کند.
Post #1133
2.54K
- 👍 32
- ❤ 5
- 👎 5