میتوان میان ابهام درباره اصل برخورداری از قابلیت و عدم قطعیت درباره واکنش سیاسی تفاوت گذاشت. اولی ممکن است اعتبار بازدارندگی را تضعیف کند؛ دومی، در شرایط خاص، میتواند محاسبه پیامدهای حمله را برای دشمن دشوارتر سازد.
فریب درباره برخورداری از قابلیتی که وجود ندارد، جایگزین بازدارندگی نیست. اگر بلوف آشکار شود، نهتنها تهدید فعلی، بلکه اعتبار تهدیدهای آینده نیز آسیب میبیند.
آیا هستهای شدن، دشمن را به حمله بیشتر تشویق میکند؟
این مهمترین استدلال مخالفان است. آنها میگویند عبور ایران از آستانه هستهای ممکن است آمریکا و اسرائیل را به حمله گستردهتر تشویق کند.
این نگرانی را باید جدی گرفت، اما یک تمایز زمانی بنیادین در آن وجود دارد: انگیزه حمله پیشگیرانه به کشوری که در آستانه دستیابی به سلاح است، با محاسبات حمله به کشوری که از بازدارندگی هستهای معتبر برخوردار شده، یکسان نیست.
در وضعیت نخست، مهاجم ممکن است تصور کند که اکنون آخرین فرصت جلوگیری از تغییر توازن قدرت است. در وضعیت دوم، باید خطر پاسخ متقابل را نیز وارد محاسبات خود کند.
این تفاوت به معنای بیخطر بودن دوران گذار نیست. برعکس، گذار میتواند خطرناکترین مرحله باشد. اما استدلال مخالفان زمانی کامل خواهد بود که نشان دهند خطرات گذار، از خطرات استمرار وضعیت کنونی بیشتر است.
تجربه ایران یک نکته را روشن کرده است: نداشتن سلاح هستهای بهخودیخود مانع حمله نشده است. بنابراین، نمیتوان از احتمال تحریک دشمن نتیجه گرفت که حفظ وضعیت غیرهستهای الزاماً امنتر است.
پرسش درست، مقایسه یک وضعیت امن با یک وضعیت خطرناک نیست؛ مقایسه دو مسیر پرخطر و پیامدهای کوتاهمدت و بلندمدت آنهاست.
اگر دشمن حمله کند و توان هستهای را نابود سازد چه؟
این اعتراض از نظر نظری بسیار جدیتر است. صرف داشتن سلاح هستهای نمیتواند مانع حمله شود، اگر دشمن اطمینان داشته باشد که میتواند توان پاسخ متقابل را بهطور کامل از میان ببرد.
اینجاست که مفهوم بقاپذیری اهمیت پیدا میکند.
در نظریه بازدارندگی، مسئله تعیینکننده فقط وجود سلاح نیست، بلکه اعتبار توان پاسخ پس از تحمل ضربه نخست است. اگر مهاجم از حذف کامل امکان پاسخ مطمئن نباشد، محاسبه عقلانی جنگ با عدم قطعیت بسیار سنگینی روبهرو میشود.
این عدم قطعیت به معنای غیرعقلانی بودن طرفین نیست. برعکس، بازدارندگی هستهای اساساً بر این فرض استوار است که تصمیمگیران، بقای خود و جلوگیری از خسارات فاجعهبار را ترجیح میدهند. هرچه پیامد احتمالی شکست در محاسبه سنگینتر باشد، حتی احتمال نسبتاً محدود آن نیز میتواند اهمیت بیشتری پیدا کند.
البته این استدلال یک شرط اساسی دارد: احتمال پاسخ متقابل باید واقعی و معتبر باشد. اعلام سیاسی، تهدید لفظی یا یک آزمایش هستهای بهتنهایی نمیتواند این اعتبار را ایجاد کند.
بنابراین، بقاپذیری نه اعتراض به اصل منطق بازدارندگی، بلکه یکی از شروط تحقق آن است.
آیا ضعف ضداطلاعاتی ایران مانع بازدارندگی هستهای است؟
یکی دیگر از استدلالهای مخالفان هستهای شدن ایران، ضعف ساختاری دستگاه ضداطلاعاتی کشور و نفوذ گسترده سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل است. به باور آنان، کشوری که حتی قادر به حفاظت از فرماندهان ارشد خود نیست، چگونه میتواند از ظرفیت راهبردی هستهایاش محافظت کند؟ این نقد به یک آسیبپذیری واقعی اشاره میکند، اما نتیجهای که از آن میگیرد الزاماً درست نیست. نخست باید میان امنیت اطلاعاتی در سطح فرماندهی، شناسایی افراد و واحدهای عملیاتی، و حفاظت از ظرفیتهای راهبردی یک کشور تمایز گذاشت. این حوزهها به یکدیگر مرتبطاند، اما شکست در یکی لزوماً به معنای فروپاشی دیگری نیست. جنگ اخیر نیز این تمایز را نشان داد: نفوذ اطلاعاتی اسرائیل در شناسایی و هدف قرار دادن فرماندهان و مراکز نظامی ایران موفقیتهای چشمگیری داشت، اما با وجود این خسارات، توانایی ایران برای ادامه عملیات، پاسخ موشکی و تحمیل هزینههای راهبردی به دشمن بهطور کامل از میان نرفت. تجربه چین نیز آموزنده است. این کشور با وجود محدودیتهای شدید فناورانه، قطع کمکهای شوروی و رصد مستمر برنامه هستهایاش توسط دستگاه اطلاعاتی آمریکا، سرانجام در سال ۱۹۶۴ نخستین آزمایش هستهای خود را انجام داد. البته تجربه چین به معنای بیاهمیت بودن حفاظت اطلاعاتی نیست؛ بلکه نشان میدهد که ضعفها و محدودیتهای امنیتی لزوماً به شکست یک برنامه راهبردی منتهی نمیشوند. مهمتر اینکه اگر نفوذ گسترده دشمن را دلیلی برای کنار گذاشتن بازدارندگی هستهای بدانیم، عملاً به دشمن حق وتو بر مهمترین انتخابهای امنیت ملی دادهایم: کافی است آسیبپذیری اطلاعاتی ایجاد کند تا کشور هدف از توسعه ظرفیت راهبردی خود منصرف شود. ضعف ضداطلاعاتی یک مسئله جدی برای اصلاح ساختار امنیتی کشور است، نه بهخودیخود استدلالی قاطع علیه بازدارندگی هستهای.
Post #1132
2.02K
- 👍 21
- ❤ 1
- 👎 1