[گفتگوی زرتشت با اندیشه نیک یا وُهومَنا (بهمن) که در جسم مردی به او روی میکند، از دینکرد هفتم، فصل سوم]
🔹️ سومین بار، زرتشت مردی را دید در نهایت زیبایی و نیکی. آن مرد، بهمنِ امشاسپند بود. بهمن، شاخه سپیدی به دست گرفته بود و آن شاخه، مینوی دین بود؛ و مینوی آشتی بود، و نمودار این بود که اندر جهان ایدون بیآزارانه باید رفتن.
چون بار چهارم فرارسید، زرتشت شتابان به اوشان رود رفت و گیاه هوم را از رودخانه بیرون آورد. به هنگام بر آمدن از آب، بهمن رو به او کرد و پرسید:
«تو کیستی؟ از کدام خانواده؟»
پاسخ داد:
«زرتشتم، از خانواده اِسپیتمان.»
بهمن گفت:
«برای چه چیز رنج میکشی؟ برای چه چیز میکوشی؟ خواستهات چیست؟»
زرتشت پاسخ داد:
«برای راستی (اَشا) رنج میکشم. برای راستی میکوشم. خواست من در راستی است و راستی را من تا این اندازه میخواهم.»
بهمن گفت:
«هستی چیست؟ راستی کجاست؟»
زرتشت گفت:
«هستی از آنِ کسی است که او را راستی است.»
بهمن گفت:
«آن کس که تو را آفریده، که مرا آفریده، گوینده سخن اویم من که بهمنام؛ پیامآور اویم.»
زرتشت با خود اندیشید:
«خوشا آن دادار که از این پیامآور بهتر است!»
#quote
🔸
@homerbooks
Post #551
66

- 🙏 2
- ❤ 1