در گفتوگوها و پیامهایی که با پارهای از دوستان در ماههای اخیر داشتم بسیار شد که بوی نومیدی شنیدم. این👇 یکی از پاسخهایی است که به این دوستان دادم. کسانی آن را از سنخ
روانشناسیزرد میپندارند! خودم گمان میکنم که
سرخ است و
روشن و
آتشوش.
آتش ایران هرگز خاموش نخواهد شد. یقین دارم.
هرگاه به شگفتیها و زیباییهای بیمانند یا کممانند ایران و فرهنگ ایران میاندیشم از ژرفای دل و جان احساس غرور و سربلندی میکنم و همواره با خود میگویم که در پیشگاه حضرت حق جل و علا من حقیر بیمقدار چگونه خواهم توانست سرسوزنی از این نعمت بیمانند را شکر کنم؟
ایران امروز و اکنون بسیار گرفتار است. هستند کسانی که رشتهی امیدشان گسسته است و عمیقاً نسبت به امکان بقا و دوام ایران احساس نگرانی میکنند. از جهاتی به اینان حق میدهم؛ اما در عین حال تأسف میخورم که چرا ایران و مردم ایران را چنین دستکم گرفتهاند. آری خطر هست و بسیار هم مهیب و سنگین است. باید ترسید. باید نگران بود. خردمندانه نیست که انبوهی از چالشها و خطرات و آسیبهای بسیار شدیدی که زیرساختهای فرهنگی و تمدنی و اجتماعی ما در این چند دهه خورده است و همچنان هم میخورد را نادیده یا کمدیده بگیریم. این اگر آگاهانه باشد خیانت است و اگر ناآگاهانه باشد نادانی و غفلت است. همهی اینها را باید دید تا به ورطهی امیدهای دروغین و خوشبینیهای افراطی و بیپایه و بنیاد نیفتاد. اما در عین حال به کسانی که به ورطهی نومیدی غلتیدهاند به چشم خطر بزرگتر و بنیادیتر مینگرم. اگر مرام و روش و بینش اینان ریشه بدواند؛ اگر پتیارهی نومیدی چیره شود ایران از وضعیت رکود و ایستایی به این زودیها رهایی نخواهد یافت. نگرانی و دغدغهمندی چیزیست و نومیدی چیزی دیگر. انسان دغدغهمند، هم خطر را میبیند و هم فرصت را و بنابراین برای دفع خطر به حرکت درمیآید. آنکه نومید است خطر را میبیند و فرصت را درنمییابد و به بیعملی گرفتار میآید.
خلاصه کنم: بیخ و بنیاد فرهنگ ایران امید است. تجلیات و نمودها و نمادهای امید را در همهی اجزاء و سویههای تمدن و فرهنگ ایران میتوانیم ببینیم: نوروز، چله، سده، مهرگان، تیرگان، آثار نمایندگان فرهنگ ایران، فردوسی و مولانا و نظامی و سعدی و حافظ و...
ایران در طول تاریخ پرتلاطم خود اگر مانده است به خاطر همین فرهنگ بوده است: فرهنگ امید
من عمیقاً بر این باورم که هر کس ایران و ایرانی را درست و دقیق شناخته باشد، ضمن توجه خردمندانه به خطرات و موانع و آسیبها که کفهی نومیدی را برای پارهای از مردم سنگین کرده و میکند، به تاریخ و فرهنگ شگرف و شگفت ایران نیز توجه و تکیه میکند و نیرو و امید میگیرد. این امید میتواند گاه به مقام و مرتبهی یقین برسد. یقین به اینکه ایران، با تکیه بر فرهنگ امید و برپایهی نیروی مردم دیر یا زود شکوفا و بالنده خواهد شد. آزاد و آباد و شاد.
من اکنون از امید گذشته و به یقین رسیدهام: ایران عزیز ما سربلند خواهد شد. فرجام جنگ مردم و نامردم چیزی نیست مگر پیروزی مردم. مردم ایران بیگمان بر پتیارهی خودکامگی چیره خواهند شد. یقین دارم که درخشش ایران بار دیگر جهانیان را خیره و شگفتزده خواهد کرد. تاریخ ایران به روشنی گواهی میدهد که ایران بارها در راه افتاده است اما هرگز از راه نیفتاده است.
#داریوش_رحمانیان
هشتم امرداد هزار و چهارصد و پنج
https://t.me/hichestandr