از هیچ چیز بیم نداشته باش و جوش نزن. اگر در کار توبه کوتاهی نکنی، خدا همه چیز را میبخشاید. هیچ گناهی نیست، و هیچ گناهی در دنیا نمیتواند باشد، که پروردگار به توبهکنندگان حقیقی نبخشایدش! آدمی نمیتواند آنچنان گناهی بزرگ مرتکب شود که محبت بینهایت خدا را به آخر برساند. مگر گناهی هست که از محبت خدا افزونتر باشد؟ تنها در فکر توبه باش، توبهی مداوم، اما ترس را یکسره کنار بگذار. ایمان بیاور که خدا آنقدر دوستت میدارد که تصورش را هم نمیتوانی بکنی؛ که خدا با گناهت، در گناهت، دوستت میدارد. از قدیم گفتهاند که در بهشت برای یک گناهکار نادم بیشتر از ده آدم پرهیزگار شادمانی میشود. برو، و بیم نداشته باش. از آدمها کینه به دل مگیر. اگر بدی دیدی، خشمگین مشو، شوهر مردهات را، هر قدر هم که به تو بدی کرد، در دلت ببخش. با او به آشتی برس. توبهکننده که باشی، دوست میداری. و دوست که بداری، از خدایی. تاوان همه چیز داده میشود، همه چیز با محبت نجات مییابد. اگر من، منی که مثل تو گناهکارم، با تو رأفت دارم و بر تو دل میسوزانم، خدا خیلی بیشتر چنان میکند. محبت آنچنان گنج ارزشناپذیری است که تمام دنیا را میتوان با آن نجات داد، و نه تنها گناه تو که گناه دیگران را هم بازخرید کرد. برو، و بیم نداشته باش.
برادران کارامازوف
داستایفسکی
جلد اول. ص۷۹
سخنان گرم پدرزوسیما است به زنی سالمند و روستایی که با دلی ترسخورده و لرزان نزد او اعتراف میکند که شوهر پیر خود را سه سال پیش کُشته است و هماکنون سخت از گناه خود ترسان است:
پدر، جانم را مبرّی کن... گناه کردهام، پدر. از گناهم هراسانم... سه سال است بیوه شدهام. با شوهرم زندگی سختی داشتم. پیرمرد بود. ظالمانه کتکم میزد. مریض افتاد؛ با نگاه کردن به او فکر کردم، اگر بنا باشد که حالش خوب بشود، اگر بنا باشد دوباره سرپا برخیزد، بعدش چه؟ بعد این فکر برایم آمد که...
اوائل راجع به آن فکر نمی کردم، اما حالا به بیماری افتاده ام، و از دست فکر خلاصی ندارم...
واکنش پدرزوسیما شگفت است. از او میخواهد که در کار توبه کوتاهی نکند، اما او را از جوش زدن و ترس و لرز منع میکند. میگوید محبت خدا بسیار بزرگتر از گناه آدمی است و هیچ گناهی قادر نیست محبت خدا را به آخر برساند.
نگاه پدرزوسیما یادآور منظر حافظ است:
لطف خدا بیشتر از جُرم ماست
نکته ی سر بسته چه دانی؟ خموش!
https://t.me/hezar_khom
🔃گزیدهوتحلیلص۷۹
Post #2702
242
- ❤ 4
- 👏 2
- 🙏 1