1⃣⤴️
📗هُراس
👤پیر کورنی
📝معرفی کتاب
پیر کورنی، نمایشنامهنویس فرانسوی قرن هفدهم، در سال ۱۶۴۰ نمایشنامهای نوشت به نام «هراس» که در واقع داستان یک جنگ باستانی بین روم و آلب را روایت میکند. در این جنگ، قرار میشود که بهجای لشکرکشیهای گسترده، سه برادر از یک طرف و سه برادر از طرف دیگر با هم بجنگند و سرنوشت دو شهر را تعیین کنند. کورنی این داستان تاریخی را برمیدارد و از دل آن، یکی از عمیقترین تراژدیهای ادبیات فرانسه را میسازد. اما چرا این نمایشنامه اینقدر مهم است؟ چون کورنی در آن، نه فقط یک داستان جنگی، بلکه یک آزمایشگاه فکری تمامعیار ساخته است؛ آزمایشگاهی که در آن، وفاداری به خانواده در برابر وفاداری به کشور، عشق در برابر وظیفه، و احساسات انسانی در برابر قانون سرد دولت قرار میگیرد. و مهمتر از همه، خود کورنی بیست سال بعد از نوشتن این نمایشنامه، در متنی به نام «بررسی» صریحاً اعتراف میکند که این اثرش چند نقص ساختاری دارد. همین اعتراف، نقطهی شروع یکی از جذابترین مناقشات ادبی دربارهی «هراس» است.
حالا برویم سراغ خود «هراس». داستان از این قرار است: روم و آلب در حال جنگ هستند. برای پایان دادن به این جنگ، قرار میشود که سه برادر از خانوادهی هوراس (از طرف روم) و سه برادر از خانوادهی کوریاس (از طرف آلب) با هم بجنگند. هر طرف که پیروز شد، شهرش برندهی نهایی است. مشکل اینجاست که این دو خانواده با هم نسبت فامیلی دارند: خواهر هوراسها، کامیل، نامزد یکی از کوریاسهاست. و سابین، خواهر کوریاسها، همسر یکی از هوراسهاست. یعنی این جنگ، در واقع جنگی است بین عزیزان. هوراس در نبرد پیروز میشود و دو برادرش را از دست میدهد. وقتی برمیگردد، خواهرش کامیل بهجای تبریک، شروع میکند به گریه و زاری برای نامزد کشتهشدهاش. هوراس که از این سوگواری خشمگین شده، خواهرش را میکشد. و اینجاست که پردهی پنجم آغاز میشود: محاکمهی هوراس. پادشاه باید تصمیم بگیرد که آیا هوراس را بهخاطر قتل خواهرش اعدام کند یا او را بهخاطر پیروزیاش در جنگ عفو کند.
خب، حالا برسیم به آن اعتراف معروف کورنی در «بررسی» ۱۶۶۰. کورنی در این متن، که بیست سال بعد از نوشتن «هراس» منتشر شد، سه نقص ساختاری را در نمایشنامهاش میپذیرد. اولی این است که کنش قتل کامیل «لحظهای» است. یعنی چی؟ یعنی این قتل آنقدر ناگهانی اتفاق میافتد که تماشاگر نمیتواند آن را بهعنوان بخشی از یک زنجیرهی منطقی از علت و معلول بپذیرد. کورنی میگوید تمام آمادهسازیهایی که من انجام دادم، مثل نشان دادن خشم هوراس در صحنههای قبل، برای ایجاد انتظار چنین خشمی کافی نبوده. این اعتراف خیلی مهم است، چون نشان میدهد کورنی در سال ۱۶۴۰ فکر میکرد که اگر شخصیتها را بهدرستی بسازد، کنش نمایشنامه خودبهخود منسجم میشود. اما بیست سال بعد فهمید که این کافی نیست. صرفاً ساختن یک شخصیت خشمگین، دلیل کافی برای قتل خواهر نیست. تماشاگر باید ببیند که چطور این خشم بهتدریج شکل میگیرد و چطور به قتل منجر میشود. به این میگویند «آمادهسازی» که کورنی اعتراف میکند در «هراس» کافی نبوده.
نقص دومی که کورنی میپذیرد، «کنش دوگانه» است. توضیحش این است: هوراس اول در یک خطر قرار دارد (نبرد با کوریاسها) و از آن پیروز بیرون میآید. بعد در خطر دومی قرار میگیرد (محاکمه بهخاطر قتل خواهر) و این دو خطر هیچ ارتباط ضروریای با هم ندارند. کورنی میگوید در تراژدی درست، وحدت خطر قهرمان، وحدت کنش را میسازد. یعنی قهرمان باید در یک خطر واحد باشد و کل نمایشنامه حول همان خطر بچرخد. اما در هراس/ هوراس از خطر اول راحت بیرون میآید و بعد بیهیچ ضرورتی وارد خطر دوم میشود. کورنی میگوید اگر هوراس بعد از پیروزی برمیگشت و هیچ اتفاق بدی نمیافتاد، نمایشنامه میتوانست همانجا تمام شود. پس کورنی خودش میدانست ساختار «هراس» از نظر وحدت کنش مشکل دارد.
#پیر_کرونی
#تحلیلوبررسی
#هوراس
✍ادمین #زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/13903
1⃣⤵️
Post #13905
335