3⃣⤴️
📗هُراس
👤پیر کورنی
📝معرفی کتاب
این دو زن، در واقع در میان دو وفاداری گرفتار شدهاند: وفاداری به خانوادهی پدری و وفاداری به خانوادهی شوهر یا نامزد.
اما نکتهی مهمتر، اشکهای آنهاست. در صحنههای مختلف، کامیل و سابین گریه میکنند.
و این اشکها، فقط اشکهای عاطفی نیستند. منتقدان نشان دادهاند که اشکهای کامیل، یک کنش سیاسی و طغیانگرانه است. وقتی کامیل برای نامزد کشتهشدهاش گریه میکند و به برادرش میگوید که چقدر از او متنفر است، در واقع دارد نظام ارزشی روم را به چالش میکشد. نظامی که میگوید افتخار نظامی از عشق مهمتر است. کامیل با اشکهایش، نظام ارزشی جدیدی را پیشنهاد میدهد: نظامی که در آن، عشق و احساسات انسانی مهمتر از افتخار و پیروزی نظامی است. و این دقیقاً همان چیزی است که هوراس را به جنون میکشاند. هوراس نمیتواند تحمل کند که خواهرش ارزشهای او را رد کند. پس میکشدش. اما این قتل، خودش نشاندهندهی قدرت اشکهای کامیل است: او با اشکهایش، برادرش را به جایی رساند که دست به قتل بزند و خودش را نابود کند. پس اشکهای کامیل، هم قدرت است و هم قربانی بودن. و این مناقشه که کدامیک غالب است، قابل حل نیست، چون به پیشفرضهای نظری ما بستگی دارد.
نکتهی جالب دیگر دربارهی «هراس»، مسئلهی «بیشایانس» است. بیشایانس یعنی چی؟ یعنی «شایستگی» یا «سلیقهی خوب» در نمایش. در تئاتر کلاسیک فرانسه، قواعدی وجود داشت که میگفت بعضی چیزها را نباید روی صحنه نشان داد. مثلاً خونریزی، قتل، یا صحنههای خشونتآمیز. کورنی در نسخهی اصلی «هراس» نشان داده بود که کامیل «پشت صحنه» مجروح میشود و میمیرد. چرا؟ چون تماشاگران پایبند به بیشایانس دوست نداشتند این قتل را زیر چشمان خودشان ببینند. اما جالب اینجاست که بازیگری که نقش کامیل را بازی میکرد، روی صحنه میمرد و تماشاگران را ناراضی میکرد. یعنی مسئلهی اصلی قرن هفدهم دربارهی «هراس»، نه «آیا هوراس باید کامیل را بکشد؟» بلکه «آیا این قتل باید روی صحنه نمایش داده شود؟» بوده است. خود کورنی در «بررسی» به این مسئله میپردازد و توضیح میدهد که چرا تصمیم گرفته مرگ کامیل را پشت صحنه ببرد.
حالا برویم سراغ یکی از جذابترین جنبههای «هراس»: تاریخ دریافت آن. یعنی چطور این نمایشنامه در طول قرنها تفسیر شده. از تمام تراژدیهای کورنی، «هراس» احتمالاً آن اثری است که تفسیرش بهوضوح منتقدان و کارگردانان را تقسیم میکند. یعنی چی؟ یعنی بعضیها هوراس را قهرمان میبینند و بعضیها او را هیولا. بعضیها پایانبندی نمایشنامه را تقدیس قدرت مطلق میدانند و بعضیها آن را نقد قدرت مطلق. در سال ۱۹۶۳، یک کارگردان فرانسوی به نام هوبرت ژینو، «هراس» را در بستر جنگ الجزایر اجرا کرد. یعنی کنش نمایشنامه را از روم باستان به الجزایر قرن بیستم منتقل کرد. این اجرا نشان داد که «هراس» چقدر قابل تطبیق با موقعیتهای مختلف تاریخی است. بهسختی میتوان از یک اجماع روشن دربارهی معنای «هراس» صحبت کرد. تقریباً میدانیم کورنی چه میخواست بکند، اما هنوز میتوان دربارهی آنچه انجام داد تردید کرد. و این تردید، دقیقاً همان چیزی است که «هراس» را زنده نگه داشته است.
#پیر_کرونی
#تحلیلوبررسی
#هوراس
✍ادمین #زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/13903
Post #13907
346