چرا از آدمهای امن فرار میکنیم؟
بسیاری از ما در ظاهر، تشنهی یک رابطهی آرام، باثبات و پرمهر هستیم. اما در اتاق درمان اغلب با پدیدهی عجیبی روبهرو میشویم: وقتی بالاخره چنین رابطهای سر راهمان قرار میگیرد، به جای احساسِ آرامش، دچار اضطراب میشویم. ناگهان طرف مقابل به چشممان «خستهکننده»، «فاقد هیجان» یا «بیشازحد در دسترس» میآید. بیدلیل بهانه میگیریم، دیوارهای نامرئی میکشیم و در نهایت، با دستهای خودمان رابطهای را که همیشه آرزویش را داشتیم، تخریب میکنیم.
چرا روانِ ما، ما را از چیزی که عمیقاً به آن نیاز داریم دور میکند؟
واقعیت این است که برای روانی که در گذشته با بیثباتی، طرد شدن، جنگهای روانی یا عشقهای مشروط خو گرفته است، «آرامش» و «امنیت» فضایی غریب و ناشناخته است. ذهنِ ناخودآگاهِ ما برای بقا، به بحران و تنش آداپته شده است؛ بنابراین وقتی همهچیز امن و آرام است، سیستم عصبی احساس خطر میکند و منتظر است تا هر لحظه فاجعهای رخ دهد.
از سوی دیگر، نزدیک شدن به یک انسانِ امن، نیازمندِ کنار گذاشتنِ زرههای دفاعی است. یعنی باید اجازه دهیم کسی بخشهای آسیبپذیر، ترسها و نقصهای ما را ببیند. اگر در گذشته، این بیدفاع بودن منجر به زخم خوردن شده باشد، روانِ ما به محضِ نزدیک شدنِ یک آدمِ جدید، آژیرِ خطر را به صدا درمیآورد: «فاصله بگیر، قبل از اینکه دوباره رها شوی!»
ما از آدمهای امن فرار نمیکنیم؛ ما از وحشتِ روبهرو شدن با آسیبپذیریِ خودمان میگریزیم. ما ترجیح میدهیم خودمان رابطه را تمام کنیم تا اینکه در اضطرابِ رها شدن بمانیم.
عبور از این چرخهی خودتخریبی، نیازمندِ یک توقفِ آگاهانه و شجاعانه است. در فضای درمان، ما یاد میگیریم که این اضطرابِ فلجکننده، هشدارِ یک خطرِ واقعی در زمان حال نیست؛ بلکه پژواکِ یک زخمِ قدیمی است. ما قدمبهقدم تمرین میکنیم که در برابرِ میلِ شدید به فرار بایستیم، زرههای سنگین را آرامآرام زمین بگذاریم و به روانِ خود بیاموزیم که «امنیت»، دیگر یک تهدید نیست؛ بلکه خانهای است که سالها در جستجوی آن بودهایم.
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
هرمس مایند | مسیر آگاهی و تغییر 🌱
📍 Telegram: @Hermesmind
📍 Instagram: https://instagram.com/Hermesmind.ir
Post #17
121

- ❤ 7
- 👍 5