وقتی بدن جورِ کلماتِ ناگفته را میکشد
«آزمایشها میگویند همهچیز طبیعی است، اما من همچنان درد میکشم.» بسیاری از افراد با شکایت از دردهای مزمن، مشکلات گوارشی، میگرنهای بیدلیل، یا گرفتگیهای شدید عضلانی درگیرند؛ دردهایی که پزشکان برایشان هیچ دلیلِ جسمانیِ مشخصی پیدا نمیکنند.
واقعیت این است که روانِ ما هرگز چیزی را دور نمیریزد. وقتی در زندگی فضایی برای ابراز خشم، سوگ، یا ترسهایمان نداشته باشیم و مجبور باشیم قوی به نظر برسیم، این هیجانات دود نمیشوند که به هوا بروند؛ بلکه در بدنِ ما رسوب میکنند.
وقتی دهان از بیانِ یک رنج بسته بماند، این بدن است که به جای آن فریاد میکشد. بغضی که سالها قورت داده میشود، خودش را به شکلِ دردهای گوارشی نشان میدهد. خشمی که از ترسِ طرد شدن ابراز نمیشود، تبدیل به دندانقروچههای شبانه و گرفتگیِ فک و گردن میشود؛ و اضطرابِ مدامِ «راضی نگهداشتنِ دیگران»، به شکلِ یک بارِ فیزیکی روی شانهها سنگینی میکند.
بدن، صادقترین راویِ داستانِ زندگیِ ماست. او تمامِ زخمهای ناخودآگاه را در خود ثبت میکند و حافظهای دارد که هرگز دروغ نمیگوید.
مسکنها شاید برای چند ساعت صدای بدن را خفه کنند، اما درمانِ واقعی از جایی شروع میشود که به جای خاموش کردنِ این درد، بنشینیم و به حرفهایش گوش دهیم. در اتاق درمان، ما به جایِ جنگیدن با این نشانهها، میپرسیم: «این درد معده، جلوی هضمِ کدام حقیقتِ تلخِ زندگیام را گرفته است؟» یا «این شانههای من، بارِ مسئولیتِ چه کسی را به دوش میکشد؟»
گاهی فقط با پیدا کردنِ کلماتِ درست برای رنجهای پنهان، بدن بالاخره احساس امنیت میکند، نفس راحتی میکشد و آن بارِ سنگین را برای همیشه زمین میگذارد.
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
هرمس مایند | مسیر آگاهی و تغییر 🌱
📍 Telegram: @Hermesmind
📍 Instagram: https://instagram.com/Hermesmind.ir
Post #21
125

- ❤ 8
- 👍 8