چرا اینقدر خستهایم؟
گاهی در اتاق درمان، مراجعانی روبروی من مینشینند که از نظر بیرونی هیچ نقصی ندارند؛ موفق، سازگار، همیشه در دسترس و همیشه در حالِ راضی نگهداشتن دیگران. اما وقتی لب به سخن باز میکنند، از یک خستگیِ عمیق و مزمن حرف میزنند. خستگیِ کشداری که با هیچ خواب و استراحتی جبران نمیشود.
این خستگیِ جسم نیست؛ فرسودگیِ روان است. ما انسانها از کودکی یاد میگیریم که برای دوستداشتهشدن، باید بعضی از بخشهای طبیعیِ وجودمان مثل خشم، حسادت، ترس یا غم را به زیرزمینِ ناخودآگاه تبعید کنیم. ما تمامِ عمر تقلا میکنیم تا پشت نقابِ «آدمِ خوب و بینقص» پنهان بمانیم، مبادا کسی تاریکیهای ما را ببیند و طردمان کند. اما نگه داشتنِ درِ این زیرزمین، انرژی روانیِ عظیمی از ما میگیرد. ما خستهایم، چون سالهاست در حالِ نمایش بازی کردنیم.
کمالگرایی، شفا نیست؛ بلکه خودش یک سپرِ دفاعی و یک رنجِ پنهان است. بیداری و رشدِ درونی از جایی شروع نمیشود که ما تبدیل به یک موجودِ سراسر نورانی و بیخطا شویم. همانطور که کارل یونگ میگوید، هیچکس با تصورِ اشکالِ نورانی به روشنبینی نمیرسد، بلکه آگاهی از طریقِ روبهرو شدن با تاریکیهای درون اتفاق میافتد.
التیامِ واقعی از لحظهای آغاز میشود که دست از جنگیدن با بخشهای طردشدهی خود برداریم. نیازی نیست چیزی را در خودمان ریشهکن کنیم؛ کافی است به آن خشمِ سرکوبشده، آن حسادتِ پنهان یا آن کودکِ وحشتزدهی درون، حقِ حضور بدهیم و آنها را بدون قضاوت تماشا کنیم.
روانِ ما برای آرام گرفتن، نیازی به «کامل بودن» ندارد؛ روان تشنهی «یکپارچگی» است. وقتی به تمامِ اجزای وجودمان چه روشن و چه تاریک اجازهی بودن بدهیم، آن انرژیِ عظیمِ هدررفته به ما برمیگردد و خستگیِ مزمنِ روان، جای خود را به سبکی و رهایی میدهد.
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
هرمس مایند | مسیر آگاهی و تغییر 🌱
📍 Telegram: @Hermesmind
📍 Instagram: https://instagram.com/Hermesmind.ir
Post #15
126

- ❤ 11
- 👍 4