خیلی وقتها در اتاق درمان میشنویم یا حتی خودمان بارها از خود پرسیدهایم: «چرا همیشه آدمهای اشتباه سر راه من قرار میگیرند؟» یا «چرا تمام رابطههایم با یک الگوی تکراری و دردناک به بنبست میرسند؟»
این تکرارها هرگز تصادفی نیستند. روانِ ما، به شکل عجیبی تمایل دارد به صحنهی زخمهای قدیمیاش برگردد. ما ناخودآگاه به سمت کسانی کشیده میشویم که دردِ آشنایی را برایمان تداعی میکنند؛ دردی که در گذشته تجربهاش کردهایم، اما هرگز فرصتِ هضم و التیام آن را نداشتهایم.
به عنوان مثال، شاید مدام جذبِ آدمهای سرد، کنترلگر یا دستنیافتنی میشویم. چرا؟ چون در اعماق ناخودآگاه، هنوز در حال تقلا برای جلب توجه و محبتِ چهرهی مهمی در گذشته هستیم که حضور امنی برایمان نداشته است. ما در واقع همان نمایشنامهی قدیمی را با بازیگران جدید روی صحنهی زندگیِ امروز میبریم، با این امیدِ پنهان که این بار پایان داستان را عوض کنیم و بالاخره دوست داشته شویم.
اما این چرخهی فرساینده، با تعویض کردنِ آدمها متوقف نمیشود. تا زمانی که زخم درونی التیام نیافته باشد، روانِ ما چهرههای جدیدی را برای ایفای همان نقشهای آسیبزنندهی قبلی پیدا (یا حتی خلق) خواهد کرد.
نقطهی پایانِ این تکرار، توقف و نگاه به درون است. رواندرمانی تحلیلی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود؛ جایی که میایستیم و به جای مقصر دانستنِ شانس یا سرنوشت، از خود میپرسیم: «من چه سناریوی ناتمامی را با خودم حمل میکنم که مدام در حال بازتولیدِ آن در روابطم هستم؟»
وقتی تاریکیهای این الگو به واسطهی آگاهی روشن شود، انتخابهای ما دیگر از سرِ اجبارِ زخمهای قدیمی نخواهد بود، بلکه از دلِ آزادی و شناختِ عمیقِ خویشتن بیرون میآید.
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
هرمس مایند | مسیر آگاهی و تغییر 🌱
📍 Telegram: @Hermesmind
📍 Instagram: https://instagram.com/Hermesmind.ir
Post #13
137

- ❤ 8
- 👍 2