درسته که میتونستی تلخ باشی، درسته که همیشه خوب بلد بودی چطور با داد زدن از چیزی که میترسی دفاع کنی اما من نگرانی نداشتم. تلخیِ تو هیچ شباهتی به قهوههایی که هر روز جلوی آینهحلقههای اشک رو درونشون میدیدم نداشتن.. چون برای من یه اغوش تکراری داشتی که همیشه بعد هر دعوایی میدونستم میشه بینش غرق شد..چون همیشه لبخند شیرین روی لبهات وقتی میشنیدی بالاخره بخشیدمت تمام اون تلخیها رو میشست و از روی قلب آزردهام پاک میکرد..معلومه که حقیقت ذات بعد هر دعوامون بهم نشون میداد همیشه تو کاپوچینوی شیرینی هستی که جلوی قهوه تلخ چشمانم رنگ امید به زندگیم میبخشیدی و عشق خالصت رو نمایان میکردی..حتی اگه گاهی تلخی ازت میدیدم عزیزترینم.
ببخشید اگه جالب نشد بداهه نوشتم:)