TGViewer
𝑮𝒓𝒂𝒚 𝒄𝒉𝒂𝒍𝒍𝒆𝒏𝒈𝒆 𝑮𝒓𝒂𝒚 𝒄𝒉𝒂𝒍𝒍𝒆𝒏𝒈𝒆 @graychallange · 4 subscribers
Post #203 2

Forwarded from 𝑮𝒓𝒂𝒚 𝑮𝒉𝒐𝒔𝒕

🎃 ℓιττℓє ρυмρκιи 🇮🇷 آره هرچی به نظرت میاد بهم☺️🔥
قدمای خستمو از روی سنگفرش های کهنه خیابان جلو کشوندم.. آسمون چندساعتی میشد که از غروب بارونیش گذشته بود اما هنوزم بوی نرم خاک های خیس‌خورده بینیم رو نوازش می‌داد.. مردم آهسته روی ناهمواری های خیابان شلوغ رفت و آمد می‌کردند . مغازه‌های کوچیک و بزرگ پر از سر و صدای شلوغی زندگی بود. شاخه‌های خشک نیمه‌جون زیر پاهام می‌مردند و صداشون کمتر از این بود که بین این همهمه بتونی بشنوی.. بچهایی که برام عجیب بود چرا این وقت شب با یونیفرم های مدرسه و کتابهای به کش بسته شده هنوزم داشتن توی پیاده‌رو قدم می‌زدند..شاید از اون شیطون هایی بودند که به بهانه درس سراغ سینما و وقت گذرونی اومده بودن..نفس سنگینمو بیرون دادم
درسته روز خسته‌کننده‌ای بود اما هنر این قلموی نارنجی داشت چشمامو نوازش می‌داد. نمیدونستم چرا امسال برام پاییز قشنگی بود.. شاید بخاطر فرهاد بود که این پاییز یه‌طور دیگه داره بهم میگذره..فکر کردن به اون دوتا تیله آبی توی هر ساعت و زمان و موقعیتی باعث میشد که حواسم از همه‌چی پرت بشه . توی دنیای برم که حتی خودمم بی‌خبر بودم از اینکه چرا و چطور ساخته شده..افکار پر از آرامشی که بعید میدونستم توی تمام عمرم اینطور از ذهنم گذشته باشن..پاییز عجیبی بود واسم..انگار بین مولکول های هوا به جای عِطر نارنگی و بارون‌های دمدمی مزاج داشتم بوی بهتری رو با تمام وجودم لمس می‌کردم..انگار به‌جای گسی خرمالوی پاییز هرسال این‌بار انار شیرینی قطعه قطعه شده بود و سرخیش تمام قلبمو در خودش غرق کرده بود.. و قلبم حالا یه شکوفه رسیده انار بود که فقط دیدن لبخندها و زیبایی چشمای فرهاد باعث میشد تپشش آروم بگیره و به هزار دونه بهم‌ریخته توی وجودم متلاشی بشه..کاش میدونستم اسم این حس چیه..یا حتی چطوری میشه که اینگونه مستش میشم..از کنار گاری لبوفروشی که با صدای تند و تیزش نجوای بدو داغه لبو رو زیر گوشم فریاد زد گذشتم و نیم‌نگاهی به پرده رنگین بالای سینما انداختم..میدونستم هنوز نرسیدی پس درحالی که نگاهمو به پوسترهای‌خوش رنگ و لعاب دنیای سینمایی که پشت شیشه بزرگ خودنمایی می‌کرد نگاهمو دوختم اما خیلی وقت بود که نه چشمام نه حرفام به اختیار من بودن..بلکه میان..سیر افکار به ظاهر نامعقول و به شدت عجیب رها می‌شدم..

بخاطر رنگ نارنجی چنلت یاد پاییز می‌افتادم و این پارت وایب پاییز رو داشت واسم :)
More from @graychallange
  1. Sep 11, 2026Post #208
  2. Sep 11, 2026نگاه خیره‌ام روی زمین سرد راهرو درست شبیه خطی کج کشیده می‌شد. مستی دوباره تنها راه‌حل من ب…
  3. Sep 11, 2026Post #206
  4. Sep 11, 2026با چشمای بسته به استقبال مرگم می‌رفتم و تنها چیزی که زیر گوشم شنیدم صدای مهیب شلیک و برخور…
  5. Sep 11, 2026Post #204
  6. Sep 11, 2026Post #202
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →