🚪بَابُ الْمَعْبُودِ
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلنَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَكَمِ : أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ أَسْمَاءِ اَللَّهِ وَ اِشْتِقَاقِهَا اَللَّهُ مِمَّا هُوَ مُشْتَقٌّ قَالَ فَقَالَ لِي يَا هِشَامُ اَللَّهُ مُشْتَقٌّ مِنْ إِلَهٍ وَ اَلْإِلَهُ يَقْتَضِي مَأْلُوهاً وَ اَلاِسْمُ غَيْرُ اَلْمُسَمَّى فَمَنْ عَبَدَ اَلاِسْمَ دُونَ اَلْمَعْنَى فَقَدْ كَفَرَ وَ لَمْ يَعْبُدْ شَيْئاً وَ مَنْ عَبَدَ اَلاِسْمَ وَ اَلْمَعْنَى فَقَدْ كَفَرَ وَ عَبَدَ اِثْنَيْنِ وَ مَنْ عَبَدَ اَلْمَعْنَى دُونَ اَلاِسْمِ فَذَاكَ اَلتَّوْحِيدُ أَ فَهِمْتَ يَا هِشَامُ قَالَ فَقُلْتُ زِدْنِي قَالَ إِنَّ لِلَّهِ تِسْعَةً وَ تِسْعِينَ اِسْماً فَلَوْ كَانَ اَلاِسْمُ هُوَ اَلْمُسَمَّى لَكَانَ كُلُّ اِسْمٍ مِنْهَا إِلَهاً وَ لَكِنَّ اَللَّهَ مَعْنًى يُدَلُّ عَلَيْهِ بِهَذِهِ اَلْأَسْمَاءِ وَ كُلُّهَا غَيْرُهُ يَا هِشَامُ اَلْخُبْزُ اِسْمٌ لِلْمَأْكُولِ وَ اَلْمَاءُ اِسْمٌ لِلْمَشْرُوبِ وَ اَلثَّوْبُ اِسْمٌ لِلْمَلْبُوسِ وَ اَلنَّارُ اِسْمٌ لِلْمُحْرِقِ أَ فَهِمْتَ يَا هِشَامُ فَهْماً تَدْفَعُ بِهِ وَ تُنَاضِلُ بِهِ أَعْدَاءَنَا وَ اَلْمُتَّخِذِينَ مَعَ اَللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ غَيْرَهُ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَقَالَ نَفَعَكَ اَللَّهُ بِهِ وَ ثَبَّتَكَ يَا هِشَامُ قَالَ هِشَامٌ فَوَ اَللَّهِ مَا قَهَرَنِي أَحَدٌ فِي اَلتَّوْحِيدِ حَتَّى قُمْتُ مَقَامِي هَذَا.
از هشام بن حکم روایت شده: که او سوال کرد از امام صادق (علیه السلام) در مورد اسم های خدا و اینکه از چه چیزی گرفته شده اند (اشتقاق انها) و اینکه اسم الله از چه چیزی مشتق و گرفته شده است؟ امام فرمود: ای هشام الله از اِله (شایسته ی پرستش) و برای اِله، مألوه (پرستش شده) لازم است (یعنی برای اینکه چیزی اِله(شایسته ی پرستش) باشد لازم است که معبود و پرستش شده هم باشد) و (بدان که) اسم با مُسمی (انچه نامیده می شود=در اینجا منظور ذات خدا است) متفاوت است، پس هرکس اسم را عبادت کند بدون معنی (بدون معنای حقیقی ان که ذات خداست) به راستی کافر شده است و چیزی را عبادت نکرده (یعنی خدا را عبادت نکرده است) و اگر کسی هم اسم و هم معنی (ذات) را عبادت کند به راستی کافر شده و در واقع دو چیز را عبادت کرده [یعنی مشرک شده]. و هرکس عبادت کرد معنی (ذات) را بدون اسم پس این همان توحید هست، ایا متوجه شدی ای هشام؟ عرض کردم: بیشتر برایم بگو. فرمود: به راستی خدا دارای نود و نه اسم هست، پس اگر قرار بود اسم همان مسمی(ذات) باشد پس باید هر اسم (به خودی خود) یک خدا می بود اما خدا معنی ی هست که این اسم ها به او اشاره دارند و به او هدایت می کنند و (خود) این اسم ها با ذات خدا متفاوت هستند. ای هشام خُبز (نان) اسمی است برای انچه خورده می شود و ماء (اب) اسمی است برای چیزی که نوشیده می شود و ثَوب(لباس) اسمی است برای چیزی که پوشیده می شود و نار(اتش) اسمی است برای چیزی که می سوزاند[یعنی معنی که این اسامی به ما می رسانند با خود ان اسامی متفاوت است]، ایا فهمیدی ای هشام، فهمی که به وسیله ان دفاع کنی و مبارزه کنی با ان با دشمنان ما و کسانی که همراه خدا، معبودان دیگه ای دارند (مشرکین)؟! عرض کردم: بله. فرمود: خدا به وسیله این دانش به تو سود برساند و ثابت قدمت بدارد ای هشام.
هشام گفت: پس به خدا قسم هیچ کس بر من پیروز نشده در توحید تا امروز.
نشانی: الکافي ج ۱، ص ۸۷
نکته:
منظور از اسم در این روایت، خود لفظ اسم، یعنی عین لفظ اسم است. یعنی اسم بما هو اسم
🆔 @ganjinekafi