فرض کنید فردا صبح از خواب بیدار شوید و با قطعیت مطلق بدانید که هیچ هدف از پیش تعیینشدهای برای زندگی وجود ندارد؛ نه مأموریتی، نه سرنوشتی و نه معنایی که از بیرون به زندگی تحمیل شده باشد.
حالا یک سؤال مطرح میشود:
اگر معنا وجود نداشته باشد، چرا مغز ما اینقدر بیوقفه به دنبال آن میگردد؟
این فقط یک پرسش فلسفی نیست؛ یک پرسش عصبشناختی هم هست. مغز، ماشین معنابافی است! مغز انسان برای جمعآوری اطلاعات خام ساخته نشده؛ برای ساختن روایت ساخته شده است.
شبکههایی در مغز، بهویژه «شبکه پیشفرض» (DMN)، دائماً در حال کنار هم قرار دادن خاطرات، تجربیات، اهداف و آرزوها هستند تا به زندگی ما نوعی انسجام بدهند. به همین دلیل است که انسانها به سختی میتوانند با تصادف محض کنار بیایند. ما الگو میبینیم، داستان میسازیم و برای رنجها و موفقیتهای خود دنبال توضیح میگردیم.
اگر معنا وجود نداشته باشد، آیا مغز آن را خلق میکند؟
برخی پژوهشگران معتقدند نیاز به معنا، محصول فرعی تکامل است. اجداد ما اگر میتوانستند میان رویدادهای پراکنده ارتباط برقرار کنند، شانس بیشتری برای بقا داشتند. در نتیجه مغز انسان به دستگاهی تبدیل شد که تقریباً همهچیز را در قالب یک روایت بزرگتر تفسیر میکند.
شاید به همین دلیل باشد که انسانها فقط نمیپرسند: «چه اتفاقی افتاد؟» بلکه میپرسند: «چرا این اتفاق افتاد؟»
زندگی بدون معنا چه میشود؟
مطالعات روانشناسی نشان میدهند افرادی که احساس میکنند زندگیشان هدف و معنا دارد، معمولاً تابآوری بیشتری در برابر استرس، ناامیدی و بحرانهای زندگی نشان میدهند. در مقابل، احساس پوچی میتواند با اضطراب، افسردگی و رفتارهای پرخطر همراه شود. نکته جالب اینجاست که مغز تفاوت چندانی میان منابع مختلف معنا قائل نیست. برای یک نفر خانواده معناست، برای دیگری علم، برای دیگری هنر و برای فردی دیگر ایمان.
مغز بیش از آنکه به «نوع معنا» اهمیت بدهد، به «وجود معنا» اهمیت میدهد. شاید سؤال اصلی این نباشد که معنا از کجا میآید. بلکه سؤال مهمتر این باشد:
اگر نیاز به معنا صرفاً یک توهم تکاملی باشد، چرا مغز انسان بدون آن اینقدر دشوار زندگی میکند؟
شاید معنا چیزی نباشد که آن را کشف میکنیم؛ شاید چیزی باشد که آن را میسازیم.
Source:
- Viktor Frankl (1946) – Man’s Search for Meaning
- Steger (2009) – Meaning in Life
- Baumeister & Vohs (2002) – The Pursuit of Meaningfulness in Life
- Buckner et al. (2008) – The Brain’s Default Network
«Channel of science is for all»