چرا انکار "اراده آزاد" یک خطای مفهومی است؟
یک آزمایشگاه پیشرفته عصبشناسی را تصور کنید، یک عصبشناس معتقد به جبرگرایی، با هیجان در حال توضیح یافتههایش به ما است:
ما اینجاییم. تمام تصمیمات، تمام افکار، تمام احساسات... همه چیز فقط یک زنجیرهی علت و معلولی از واکنشهای شیمیایی و سیگنالهای الکتریکی است. من میتوانم فعالیت مغز تو را ببینم و با دقت بالایی پیشبینی کنم که قرار است چه تصمیمی بگیری، حتی قبل از اینکه خودت 'احساس' کنی که تصمیم گرفتی. «اراده آزاد» یک توهم خوشایند و قدیمی بیش نیست. ما ماشینهای بیولوژیکی پیچیدهای هستیم. همین و بس."
نکته اینجاست که او با گفتن این حرف ها در حال "متقاعدسازی" ما برای پذیرش سخنانش است و همینجاست که داستان از هم میپاشد. او دارد با ما در یک بازی زبانی به نام «استدلال و متقاعدسازی» شرکت میکند. این بازی یک سری قوانین دارد. مثلاً فرضش بر این است که ما عاملهای عاقلی هستیم که میتونیم دلایل را بسنجیم و بر اساس درستی یا نادرستی آنها موضعمان را انتخاب کنیم."
او ممکن است بگوید:
"خب که چی؟ این هم خودش یه فرآیند مغزی است!"
و دقیقاً مشکل همینجاست . اگر حرف او درست باشد و من فقط یک ماشین بیولوژیکی باشم، پس 'متقاعد شدن' من چه معنایی دارد؟ من یا از قبل طوری سیمکشی شدم که با حرف او موافق باشم، یا طوری سیمکشی شدم که مخالف باشم. در هر دو صورت، کیفیت استدلال او هیچ نقشی ندارد. حرف او فقط یک سری امواج صوتی است که به پرده گوش من میخورد و یک سری واکنشهای شیمیایی را در مغز من راه میاندازد. مثل افتادن دومینوها. دومینوی آخر یا میافتد یا نمیافتد. ربطی به 'منطقی بودن' دومینوهای قبلی ندارد."
مجدد عصب شناس ممکن است بگوید:
"نه! استدلال من منطقی است چون بر اساس شواهد و واقعیت است!"
و اینجا ضربه نهایی وارد میشود:
"در دنیای جبرگرایانهی او، کلماتی مثل «منطق»، «درستی» و «حقیقت» معنایشان را از دست میدهند. او فکر میکند به این نتیجه رسیده که جبرگرایی درست است، چون دلایل خوبی برایش داشت. اما طبق نظریهی خودش، او به این نتیجه رسید چون اتمهای مغزش از لحظهی بیگ بنگ طوری تنظیم شده بودن که امروز این حرف را بزند! نه اینکه بعنوان یک موجود آگاه و مختار به این نتیجه رسیده باشد. به همین ترتیب، باور من به اراده آزاد هم نتیجهی دلایل من نیست، بلکه نتیجهی حرکت اتمهای مغز من است."
او با استدلالش، خودِ اعتبار استدلال کردن را نابود کرد. اگر او درست بگوید، پس هیچکس تا حالا به خاطر 'درست بودن' یک نظریه آن را نپذیرفته. ما فقط عروسکهای خیمهشببازی بیوشیمیایی هستیم. در این صورت، چرا من باید اصلاً به حرف او گوش بدهم؟ حرف او هم فقط یک صدای دیگهست، مثل صدای باد."
این استدلال، یک خودویرانگری منطقی (Performative Contradiction) را در قلب جبرگرایی علمی آشکار میکند:
تمایز مرگبار بین علت و دلیل: علمگرایی دلیل (Reason) را به علت (Cause) تقلیل میدهد.
علت: یک فشار فیزیکی و کور است (باد در را میبندد).
دلیل: یک توجیه عقلانی است که در یک بستر هنجاری (درست/غلط) معنا دارد (من در را میبندم چون سرد است).
جبرگرایی با حذف دلایل، کل مفهوم عقلانیت را حذف میکند.
نابودی مسئولیت: در دنیای علّی علمگرا، هیچ تفاوتی بین افتادن یک سنگ روی سر کسی و تصمیم یک فرد برای ضربه زدن به سر کسی وجود ندارد. هر دو صرفاً زنجیرهای از رویدادهای فیزیکی هستند. مفاهیمی چون "مسئولیت"، "سرزنش"، "تحسین" و "عدالت" به طور کامل بیمعنا میشوند.
علمگرا روی شاخهای نشسته که خودش آن را اره میکند: خودِ عمل "استدلال علمی" و "بحث کردن" پیشفرضش این است که ما عاملهایی هستیم که میتوانیم بر اساس دلایل و شواهد تصمیم بگیریم. جبرگرایی علمی با انکار این پیشفرض، اعتبار خودِ فعالیت علمی را زیر سؤال میبرد. اگر باورهای یک دانشمند صرفاً محصول ناگزیر شیمی مغز او باشد، چرا باید باور او را "عقلانیتر" از باور یک فرد خرافاتی بدانیم؟ هر دو فقط نتایج فیزیکی متفاوتی هستند.
در نهایت، ما نه ماشین هستیم (جبر) نه خدا (آزادی مطلق) ،ما انسانیم - موجوداتی که عمل میکنند، دلیل دارند، انتخاب میکنند. ما میتوانیم بگوییم که "اراده آزاد" یک فرضیه علمی نیست که بتوان آن را در آزمایشگاه رد یا اثبات کرد. اراده آزاد، سنگ بنای شکل زندگی انسانی ماست؛ پیشفرض بازیهای زبانیای است که در آنها استدلال میکنیم، عشق میورزیم، قول میدهیم، و یکدیگر را مسئول میدانیم. انکار آن، انکار خودِ انسانیت است.
👤:روزبه شریف زاده
-
«Channel of science is for all»
Post #1767
1.62K
Forwarded from Science is for all🔬 (Roozbeh)
Telegram Science is for all🔬 🗞 مجله ای برای دوستداران علم . . . - 🔗 https://t.me/+S_u5PtsUXUdjMzZk- ❤ 8