🧠 - آرزو اندیشی؛ نرمیِ خوشایندِ دروغ!
انسانها گاهی با وجود دسترسی به حجم زیادی از داده و شواهد، اطلاعات نامطلوب را نادیده میگیرند, پدیدهای که در روانشناسی «wishful thinking» یا «خواستهانگاری» نامیده میشود. توضیحِ عصبیِ این پدیده چندعاملی است:
1- هیپوکامپ به یکپارچهسازی رویدادها و ساختن روایتهای حافظه کمک میکند، اما پیوندِ خاطرات قدیمی با اطلاعات جدید تحتِ تأثیر تعاملِ هیپوکامپ با قشر پیشپیشانی و مدارهای پاداش شکل میگیرد. بنابراین حافظه بهخودیخود «داستانساز» است، اما این داستانسازی به انگیزهها و ارزیابیهای قشری وابسته است.
2- مدارهای پاداش (دوپامین/نواکومبنس) میتوانند قضاوتها را به نفعِ خواستهها جابهجا کنند؛ مطالعاتی مانند گزارشِ ماکس پلانک (۲۰۱۸) نشان میدهند که مدارهای پاداش با مدارهای هموستاتیک مرتبطاند و تغییر در تنظیمات متابولیک ممکن است رفتار پاداشی را تغییر دهد اما این نتایج نیاز به تکرار و بررسیِ عمقیتر دارند.
3- باورهای دینی یا کنسپیرسی معمولاً با فعالسازی مناطقی از شبکهٔ پاداش، خودنمایی و هیجانی همراهاند؛ اما این بهمعنای «مقاومت ذاتی به علم» نیست, عوامل فرهنگی، آموزشی و اجتماع نقش بزرگی ایفا میکنند.
نتیجتاً، دادهها و منابع همچنان اهمیت دارند، اما پردازش انسانیِ این دادهها تحتِ تأثیر سوگیریها، انگیزهها و ساختارهای عصبی-اجتماعی قرار میگیرد. برای درک کاملِ «آرزواندیشی» باید هم از دیدگاهِ نوروساینس (چه مدارهایی درگیرند) و هم از دیدگاهِ روانشناسی اجتماعی (چرا گروهها و افراد دادهها را رد میکنند) استفاده کرد.
Sharot, T. (2011). The Optimism Bias. Pantheon Books.
• Kuzmanovic, B. et al. (2016). Social Cognitive and Affective Neuroscience.
• Kapogiannis, D. et al. (2009). PNAS – Cognitive and Neural Foundations of Religious Belief.
• McKay, R. & Dennett, D. (2009). Behavioral and Brain Sciences – The Evolution of Misbelief.
• Pessoa, L. (2017). The Cognitive-Emotional Brain. MIT Press.
• Friston, K. (2010). Nature Reviews Neuroscience – The Free-Energy Principle.
-
«Channel of science is for all»
Post #1765
1.15K