در هر پالایشگاه و میدان نفتی، آن شعلهی همیشگی که شبها مثل فانوسی بر آسمان میدرخشد، برای بسیاری از ما نماد «پیشرفت صنعتی» است؛ اما در واقع، آن شعله نشانهی سوختنِ ثروت و تخریب خاموش محیطزیست است.
گازهایی که در مشعلهای پالایشگاهها میسوزند، در اغلب موارد «گاز ترش» هستند؛ گازهایی حاوی سولفید هیدروژن (H₂S) و دیاکسید کربن (CO₂) ترکیباتی سمی، خورنده و مرگبار. در کشورهای پیشرفته، این گازها از طریق فرآیندهای دقیق شیمیایی (مانند شیرینسازی با آمین و فرآیند کلاوس) تصفیه میشوند تا از دل همان مواد سمی، گوگرد خالص، سوخت پاک و حتی مواد شیمیایی صنعتی باارزش استخراج شود. اما در ایران، سرنوشت بیشتر این گازها، سوزانده شدن در دل آتش است.
«از گاز ترش تا گوگرد» مسیری که نرفتهایم!
در یک پالایشگاه استاندارد، H₂S ابتدا جذب و سپس در واحد گوگردسازی به گوگرد زردرنگی تبدیل میشود که هم بیخطر است و هم کاربرد صنعتی دارد. اما بسیاری از پالایشگاههای ایران یا فاقد این واحدها هستند، یا تجهیزاتشان سالهاست از کار افتادهاند. نتیجه؟
روزانه میلیونها مترمکعب گاز ترش در فلرها میسوزد، هوا را با دیاکسید گوگرد (SO₂) آلوده میکند و در نهایت، بخشی از همین گوگرد در قالب باران اسیدی به زمین و ریهی مردم بازمیگردد.
« وقتی فناوری هست اما کار نمیکند»
ایران از نظر علمی و مهندسی، توان طراحی واحدهای گوگردگیری را دارد. دانشگاهها و شرکتهای داخلی سالها روی این فناوری کار کردهاند. اما تحریمها، فرسودگی تجهیزات، نبود سرمایهگذاری و مدیریت کوتاهمدت و غیراقتصادی باعث شده اجرای این پروژهها یا نیمهکاره بماند، یا با راندمان پایین کار کند.
در نتیجه، کشوری که دومین ذخایر گازی جهان را دارد، بخش بزرگی از گاز همراه نفت خود را نه صادر میکند، نه مصرف، بلکه میسوزاند. بهبیان دیگر، ما نهتنها هوای خود را آلوده میکنیم، بلکه سرمایه ملیمان را در آتش میریزیم.
« تضاد توسعه و آلودگی»
در جهان امروز، فلرینگ (سوزاندن گازهای اضافی) یکی از شاخصهای منفی توسعه است. کشورهایی مانند نروژ، عربستان و حتی عراق در سالهای اخیر با اجرای طرحهای جمعآوری گازهای همراه، این میزان را بهشدت کاهش دادهاند. اما در ایران، آمارها میگویند سالانه بیش از ۱۵ میلیارد مترمکعب گاز در مشعلها میسوزد یعنی چیزی معادل سوخت چند نیروگاه بزرگ برق.
این همان پارادوکسی است که در بسیاری از بخشهای صنعتی ما تکرار میشود: دانش هست، متخصص هست، منابع هست اما هماهنگی و ارادهی اجرایی نیست.
«علم خاموش، سیاست پرصدا»
پالایشگاه، فقط یک تأسیسات صنعتی نیست؛ آینهای است از نسبت یک کشور با علم. وقتی علم بهجای اجرا، در کتابها میماند و تصمیمگیریهای سیاسی جای منطق مهندسی را میگیرند، علم خاموش میشود و سیاست پرصدا. مشعلهای پالایشگاهها، استعارهای تلخ از این وضعیتاند: (نوری که میسوزد، ولی روشنی نمیبخشد.)
«آیندهای که میتواند متفاوت باشد»
واقعیت این است که ایران هنوز میتواند مسیر را عوض کند. با اجرای پروژههای جمعآوری گازهای همراه، احیای واحدهای گوگردسازی، و پیوند میان صنعت و دانشگاه، میتوان همان گازهای ترش را به منبعی برای رشد پایدار تبدیل کرد. در جهانی که به سمت انرژی پاک میرود، کشور ما هم باید تصمیم بگیرد:
میخواهد
دانش را به آتش سیاست بسپارد
، یا
از دل علم، نوری بسازد که واقعاً روشن کند.
👤: سپیتام آذرمهر
-
«Channel of science is for all»