-تهران بیحجاب، پاریس باحجاب؛وقتی آزادی در ایران به مقاومت سکولار میانجامد و آزادی در اروپا به بازگشت دینی.
یکی از پدیدههای مهم دوران معاصر، حرکت نسل جدید ایرانیان، بهویژه نسل Z، بهسمت نوعی بازتعریف هویت فردی و جمعی است. این حرکت، بهظاهر در تضاد با روندهایی است که در بسیاری از کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی دیده میشود؛ جایی که اقلیتهای مذهبی، بهویژه مسلمانان مهاجر، حضوری پررنگتر یافتهاند و گاه موجب دگرگونی بافت اجتماعی شدهاند.
-ایران: خستگی از ایدئولوژی و بازگشت به ملیّت
از منظر روانشناسی اجتماعی، جامعهای که چند دهه زیر فشار ایدئولوژی رسمی قرار گرفته باشد، بهتدریج دچار فرسودگی نمادین میشود. در ایرانِ امروز، حجاب اجباری، تبلیغات مذهبی و محدودیتهای فرهنگی نه تنها به درونیسازی ارزشها منجر نشده، بلکه نتیجهی معکوس داده است.
• نسل جدید، برخلاف پدران و مادران خود، بهجای سازگاری منفعل، راهبرد نافرمانی مدنی را برگزیده است؛ یعنی نه لزوماً درگیر شورش مستقیم، بلکه با شیوههایی چون انتخاب پوشش دلخواه، برگزاری مهمانیهای زیرزمینی، یا حضور آگاهانه در فضای مجازی، بازتعریف آزادی شخصی را دنبال میکند.
• این امر از دیدگاه جامعهشناسانی چون جیمز اسکات (با نظریه “سلاحهای ضعیفان”) قابل توضیح است؛ فشار سیاسی هرچه شدیدتر باشد، خلاقیتهای پنهان برای مقاومت بیشتر ظهور مییابد.
• در روانشناسی فرهنگی نیز، میتوان گفت که نسل Z در ایران دچار نوعی واکنش روانی (psychological reactance) شده است؛ یعنی هرچه کنترل بیرونی افزایش یابد، میل به آزادی و طرد ارزشهای تحمیلی شدت میگیرد.
از اینرو، چهرههایی چون کوروش، فردوسی، خیام و حتی صادق هدایت دوباره در حافظه جمعی پررنگ شدهاند؛ نمادهایی که بهعنوان آلترناتیو هویت دینی، به سوی هویت ملی و سکولار ارجاع میدهند.
اروپا و آمریکای شمالی: بحران هویت و گرایش به «دین اقلیت»
در سوی دیگر، اروپا و کانادا شاهد رشد جمعیت مسلمانان و افزایش نمادهای مذهبی همچون حجاب هستند. این روند نه صرفاً بهدلیل «انتخاب آزاد»، بلکه محصول الگوهای مهاجرتی و چندفرهنگی است.
• بخش قابل توجهی از مهاجران، بهویژه مسلمانان، برای حفظ هویت در برابر فرهنگ میزبان، به بازتولید نشانههای مذهبی (مانند حجاب) روی میآورند.
• در جامعهشناسی مهاجرت، این را نوعی واکنش دفاعی فرهنگی مینامند: فرد مهاجر، برای پرهیز از «حل شدن» در فرهنگ اکثریت، بیش از پیش به نشانههای دینی و قومی خود میچسبد.
• از منظر روانشناسی اجتماعی، این رفتار در قالب هویت اجتماعی منفی توضیح داده میشود؛ یعنی وقتی گروهی احساس کند از سوی جامعه میزبان تحقیر یا طرد میشود، اعضا بهجای جذب شدن، با افراط در نمادهای گروهی واکنش نشان میدهند.
نتیجه این فرآیند آن است که در محلاتی از پاریس، بروکسل یا لندن، هویت مذهبی مهاجران نه تنها تضعیف نشده بلکه تقویت شده و حتی گاه با افزایش بزهکاری و جدایی فرهنگی همراه گردیده است.
- مقایسه دو روند
اگر بخواهیم این دو مسیر را مقایسه کنیم:
• در ایران، فشار دینیِ حکومتی موجب شده است که دین بهعنوان ابزار کنترل سیاسی دیده شود؛ بنابراین، مقاومت در برابر دین، در واقع مقاومت در برابر اقتدارگرایی است.
• در اروپا، آزادی بیش از حد و سیاستهای چندفرهنگی، به جای همگرایی، باعث تقویت «جزیرههای فرهنگی» شده و دین به ابزار هویتسازی و حتی اعتراض مهاجران در برابر اکثریت بدل گشته است.
به بیان دیگر، در حالی که جوان ایرانی برای رهایی از دین به خیابان میرود، جوان مهاجر در اروپا برای حفظ دین به همان خیابان چنگ میزند. این وارونگی تاریخی، نشاندهندهی تناقضهای مدرنیته و جهانیشدن است.
- جمعبندی
• جامعه ایران در حال عبور از دینِ تحمیلی به سوی ملیگرایی و سکولاریسم بومی است.
• جوامع اروپایی اما به دلیل مهاجرت و شکست نسبی سیاستهای ادغام، شاهد افزایش نمادهای مذهبی اقلیتها و در برخی موارد، افزایش تنشهای اجتماعی و جرایم شهری هستند.
• این دو روند در کنار هم، تصویری پارادوکسیکال از جهان معاصر ارائه میدهند: جایی که تهرانِ امروز بیش از پیش به برلین دهه ۱۹۲۰ میماند و پاریسِ امروز به شهری که گویی در آن تضادهای هویتیِ قرون وسطایی باززنده شده است.
-
«Channel of science is for all»
Post #1750
2.01K