بیشتر ما تجربهی گفتوگو با افرادی را داشتهایم که به باورهای خود چنان چنگ زدهاند که هیچ استدلالی توان تغییر ذهنشان را ندارد. این نوع سرسختی ذهنی، که معمولاً در زمینههای سیاسی، دینی یا هویتی بروز میکند، ریشه در سازوکارهای روانشناختی دارد.
مطالعات علوم شناختی نشان دادهاند که باورهای عمیق، بخشی از ساختار هویتی افراد میشوند. به همین دلیل، مواجهه با اطلاعاتی که این باورها را تهدید میکند، باعث ایجاد تعارض شناختی یا همان آشفتگی ذهنی میشود. در پاسخ به این ناراحتی، ذهن فرد بهجای بازنگری در باور، مکانیزمهای دفاعی فعال میکند و با انکار یا تحریف اطلاعات، از یکپارچگی روانی خود محافظت میکند.
اینجاست که تفکر نقادانه بهعنوان یک مهارت حیاتی وارد میدان میشود. بهجای آنکه مستقیماً باور طرف مقابل را زیر سؤال ببریم، باید توجه خود را به فرایند فکری او معطوف کنیم. مثلاً بپرسیم:
• چه دلایلی باعث شده به این باور برسی؟
• آیا اگر شواهد معتبری خلاف دیدگاهت وجود داشت، حاضر بودی نظرت را تغییر بدهی؟
👤: اکبر سلطانی / کارشناس ارشد فلسفه
«Channel of Science is for all»