#طرحی_ازتاریخ_طنز_فارسی (6)
چرا انسان میخندد؟
در کتاب ارزشمند «ریشههای تاریخی قصههای پریان» از «ولادیمیر پراپ» پژوهشگر روسی(ترجمه فریدون بدره ای، انتشارات توس، چاپ اول1371)بخشی با عنوان «خندهی آئینی در فولکلور»آمده است. به نظر نویسنده: خنده اهمیتی دینی و آئینی معیّن ومشخّص دارد و خنده نوع خاصی از عکسالعمل مشروط است، اما عکسالعملی است که خاصهی انسان است و برای خود تاریخی دارد...»و در آن خنده را نماد «تولد و زایش» و گریه را نماد«مرگ» و نشان ورود به عالَم مردگان میداند.
«خنده نه تنها ملازم عبور به جهان زندگان است، بلکه فراخواننده و پدیدآرنده ی زندگی است.»
( ص256)
معمولاً ادیان و آئینها خنده را نمیپسندند و آن را نهی میکنند. دربارهی بسیاری از پیامبران نقل شده که زندگی مشقتباری داشتند و زندگیشان با گریه و اندوه گذشته است. حضرت ایوب و حضرت یعقوب تنها نمونههای برجستهاند. در ایران، ظاهراً مطالعهای دربارهی خنده صورت نگرفته است. شاعران و اندیشمندان ایرانی پس از اسلام،آن را زشت و نکوهیده میدانستند. ناصرخسرو میگفت:
باگروهی که بخندند و بخندانند،
چه کنم؟ چون نه بخندم نه بخندانم.
از غم آن که دی از بهرِ چه خندیدم،
خود، من امروز به دل خسته و گریانم.
خنده از بیخِرَدی خیزد چون خندم؟
چون خِرَد سخت گرفتهست گریبانم.
در حالی که خنده نه تنها دارای قدرت همگامی با زندگی است، بلکه دارای قدرت ایجاد و به کار انداختن زندگی است.
ارزش طنز در همین جاست؛ یعنی ابتدا با واداشتن فرد به خنده او را به زندگی دعوت میکند، آنگاه از فرد میخواهد که زندگی را بر پایهی اندیشه و خِرَد بنا نماید و ناسازها را آشتی دهد تا آنجا که در قدرت و امکان آدمی است به حلّ تناقضها بپردازد و یا ضرورت آنها را بپذیرد. در یک پاپیروس متعلق به قرن سوم میلادی آمده است که:
« ... خندهی خدا باعث آفرینش جهان شد...»
طنز، همان آستانهی بین مرگ و زندگی است. رواج طنز در یکدوره، از یک سو نشان میدهد که نیروهای مرگآفرین، دست اندرکارند و از سوی دیگر، اشتیاق به زندگی به مقابله با نابودی برخاسته است.
«خنده، علامتِ خُرّمی است و تَبسّم، اِمارتِ بیغمی. »
(طوطی نامه،ضیاء نخشبی،تصحیح و تعلیقات: دکترفتح الله مجتبائی – دکترغلامعلی آریا،تهران،انتشارات منوچهری، چاپ اول1372ص194)
شادي و خنده براي ايرانيان كهن چنان ارزش واهميتي داشت كه آن را در نظامِ جهان بينيِ خود درج كردهبودند. «پلوتارك»مورخ يوناني(46-120م)در رسالهاي به نام«ايزيس و اوزيريس» (دوخداي مصري)دربارهی ايران نوشته است:
«ميان اين مردم دربارهي خدايان،افسانه اي زيادي شايع است. برآنندكه هُرمزد يا روشني مطلق و اهريمن تاريكي محض، در پيكاري سخت درگيرند. هرمزد، براي ياري خويش،به شش ايزد، هستي بخشيد:
ايزدِ نيك منشی، ايزدِ راستی، ايزدِ پادشاهی نيرومندانه، ايزدِ خِرَد، ايزدِ نعمت و ثروت و در پايان ايزدِ «شادی» كه از هرچيز خوب به وجود آيد. پس اهريمن مقابله به مِثل كرد و شش ديو برضدّ ايزدانِ ششگانه بيافريد.»
(آيين مُغان(پژوهشي درباری دينهاي ايراني)هاشم رضي،تهران انتشارات سخن، چاپ دوم 1384ص204)
خِرَد را میتوان با«چيستي»در اوستا مقايسه كردكه ايزدخِرَد و علم و دانش میباشد. ايزدِ ثروت ونعمت برابر میشود با ايزدِ «اَرتَه» كه به پارسايان، پاداش از ثروت و نعمت فراوان میبخشايد. و ايزدشادی نيز با ايزدِ «رامَه» ايزدِ رامش و شادی منطبق میشود.»
(همان،ص215)
«اما امكان فراوان اين است كه در اينجا«پلوتارك»از يكمتن يا يك روايتِ زرتشتي استفاده كرده باشد.»
(همان،ص216)
به هرحال، یادکردِ مورخی کهن از موضوع«شادی» و«خنده» در ایرانِ کهن، خودش اهمیتِ تاریخی دارد؛ چه آن را به متنی دینی منتسب نماییم و چه نتوانیم این اَمر را به اثبات برسانیم.
https://telegram.me/ezzatiparvar
Post #13092
68