#حافظانه
غزل شماره155دیوان حافظ خانلری:
نَقْدِ صوفی، نه همه صافیِ بیغَش باشد؛
ای بَسا خِرقه، که شایستهی آتش باشد.
صوفیِ ما، که زِ وِرْدِ سَحَری مست شدی،
شامگاهَش نِگران باش! که سَرخَوش باشد.
خوش بُوِد گر مِحَکِ تَجربه آید به میان؛
تا سیه روی شود، هر که در اوغَش باشد.
نازْ پَروَردِ تَنَعُّم، نَبَرَد راه به دوست؛
عاشقی، شیوهی رِندانِ بَلاکش باشد.
غمِ دنیای دَنی چند خوری؟ بادِه بخواه!
حیف باشد دلِ دانا، که مُشَوَّش باشد.
خطِّ ساقی، گر از این گونه زنَد نَقْش بر آب،
ای بسا رُخ، که به خونابه مُنَّقَش باشد.
دَلْق و سَجّادهی حافظ، بِبَرَد باده فُروش،
گر شراب از کفِ آن ساقیِ مَهْوَش باشد.
https://telegram.me/ezzatiparvar
Post #13090
105