در باب مداخلات وطنپرستانه
بخش۲: مداخلات اقتصادی
ادامهی رشته توییت آقای علا:
۳. رشد اقتصادی شوروی در دورۀ استالین تا زمان خودش سابقه نداشت! زمانی شوروی دومین اقتصاد بزرگ دنیا پس از ممالک متحد آمریکا بود. اینگونه رشدهای اقتصادی، همچون رشد اقتصادی ایران در دهۀ پنجاه خورشیدی، یا آلمان در دهۀ سی میلادی (دوران هیتلر)، یا عراق در دهۀ هفتاد میلادی (دوران البکر-صدام)، مصداقهای بارز پدیدهای است که لودویگ فون میزس آن را "mal-investment" مینامد. به طور مختصر یعنی سرمایهگذاری غلط بر مبنای قیمتهای دستکاری شده که در نهایت به اتلاف منابع میانجامد، و اگر متوقف نشود، بحرانهای ادواری را موجب میشود. اغراق نکردهایم اگر انقلاب ۵۷ را به همان رشدِ بیمار نسبت دهیم. پهلوی کوشید با روی کار آوردن جمشید آموزگار مسیر را اصلاح کند، ولی علیرغم تمام اولدروم بلدرومهای دوران حکومتش، آدم روزهای سخت و اهل ایستادن نبود. فرار را بر قرار ترجیح داد و عرصه را به آدم فرصتطلبی مثل بختیار واگذار کرد. ردۀ میانی دستگاه بروکراسی ایران پس از انقلاب و تا دو دهه پس از آن فرق عمدهای با پیش از انقلاب نداشت. «میزان حال افراد است» را اتفاقاً برای به کارگیری مجدد همان بروکراتها ساخته بودند. پیامدهای آن پروژههای صنعتی دولتی - که تعدادی از آنها بعداً در دورۀ رفسنجانی اجرا شدند - هنوز گریبان محیط زیست ایران را رها نکرده است و رها هم نخواهد کرد. در سالهای ۱۹۷۷ و ۱۹۷۸ رشد اقتصاد ایران منفی بود. ۱۹۷۹ انقلاب شد. پس از آن، تا چند سال ابتدای حاکمیت جمهوری اسلامی دوباره رشد مثبت شد. کوتاه سخن: این عددها بیانگر هیچ چیز نیستند. هر کس به نفع خود از آن استفاده میکند و آن بخشی را که به نفعش نیست نمیبیند.
اقتصاد اما بازی با عدد و آمار نیست. اقتصاد «اینجا تونل ساختم اونجا ذوبآهن ساختم» نیست. اقتصاد تأمین نیاز انسان است با استفادۀ بهینه از منابع کمیاب؛ و به جز استفاده از قیمتها در بازار آزاد هیچ مکانیسم دیگری برای تشخیص نیاز آدمها و تشخیص چگونگی تخصیص بهینۀ منابع در سطح کلان وجود ندارد.
هرچه برنامهریزی دولت در اقتصاد افزایش یابد، قیمتها غیرواقعیتر میشوند و منابع به شکل غلطتری سرمایهگذاری میشوند، تا آنجا که کل سیستم فرو میپاشد؛ مگر آنکه با ریاضتکشی چرخه متوقف شود.
هیچ مغز متفکر و تکنوکرات و نابغهای و هیچ ابرکامپیوتری نمیتواند جای قیمت در بازار آزاد را بگیرد. شوروی را کمبود نابغۀ ریاضی نابود نکرد، بلکه کمبود آزادی نابود کرد. بازار آزاد هم به نوبۀ خود نیاز به پایۀ حقوقی دارد که حق مالکیت و آزادی فرد در آن تثبیت شود و ملیگرایی (که اسلامگرایی هم صورت دیگری از آن است) و چپگرایی به یک اندازه و از اساس در نفی این حق شکل گرفتهاند.
بیتناقضترین و صادقترین حزب سیاسی دشمن آزادی در تاریخ «حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان» بود. در تحلیل نهایی هیچ تفاوتی میان ناسیونالیسم و سوسیالیسم وجود ندارد.
جنبش کنونی در ایران هم اگر میخواهد کشور را به مسیر درست یا دستکم درستتری بیاندازد، باید در نفی این دو ایدئولوژی در تمام اشکال آن و در تأکید بر آزادی حداکثری شکل بگیرد. یک جنبۀ امیدوار کننده آن است که کشور اساساً ظرفیت مادی برای ارتکاب بیشتر حماقت ندارد. اصرار بر تداوم منطق صد ساله کشورداری در نهایت به بالکانیزه شدن کشور میانجامد و این به نفع هیچکس نیست. خود دانید!
@jenabegav
Post #626
127
Forwarded from جناب گاو